
بعد از مقدمهای، مایلم بحث جدیتری درباره تبارشناسی عبدیها و نه یک عبدی و آگاهی تاریخی ما از این روشنفکران ظاهرا مسلمان سکولار و ریشه این موضعگیری مطرح کنم اما مقدمتا بگویم: یادمان هست در آغاز جنگ دوم رهبر شهید، به همه از جمله سکولارها تاکید کرد که دفاع از ایران، دفاع از هستی خودشان است پس با اتحاد مردم همراه باشند و به مردم بپیوندند و در جایگاه غلط، کنار اسرائیل و آمریکا قرار نگیرند که جز انزجار و شکست نصیب نخواهند برد. ظاهرا عبدی این پند حکیمانه را یا فراموش کرده یا اصلا باور نداشته و چون مردم همه تحلیلهای او و دوستانشان را برباد دادند، کینهشان را به دل گرفته که بازی اخیر پیشه کرده و دوبارهساز مخالف سر داده و اهل ولایت، به تبع امامشان، با وجود همه تجربه و آگاهیهای پیشین و وقوف به همه سیماهای جریان سکولار و غربگرا و پیشینه تلخ پیمانشکنیها و اغتشاشات مسجلشان که تحت رهبری آمریکا و اسرائیل رخ داد، کوشیدند اختلافات را فعلا کنار نهند و همه معارضات و مخالفتها و تعرضات این غربزدهها به سیمای دینی و به وجود اسلامی نظام و حمله به نقش قرآن و عترت در این نظام را از یاد ببرند. حتی مواضع خیانت بارشان را در کودتای ۱۸ و۱۹ دی که ترامپ و نتانیاهو بالاخره به رهبری آن اعتراف کردند، ندیده گیرند. با این همه عباس عبدی بازی تفرقه را باز کلید زده است. آن هم وسط جنگ که در انگلیس و روسیه و آلمان و فرانسه دیدیم با چنین افرادی چه کردند و مککارتی در آمریکا با دورترین شائبه کمترین نقد ملایم چه بلایی برسر سینماگران آمریکایی آورد و چه انگیزیسیون فاشیستی راه انداخت. حالا مردم میپرسند اگر آنان دوباره فیلشان یاد هندوستان کرده و برنامه موساد و سیا را خواستند پیش ببرند و خود را کنار آمریکا تعریف کنند، شبیه ویرانسازی و جراحی اذهان و تفرقهاندازی که عباس عبدی دارد انجام میدهد، تکلیف چیست؟ آیا باید اجازه داد یا روشنگری کرد یا به جرم دروغ و نه ابراز عقیده، شهامت محاکمه آنان را داشت و از حق مردمی دفاع که کنشها و پالسها و نوشتههایشان بارها سبب زیانهای هلاکتبار ملت شده و حتی به تحریک وحشیگری دشمن برای خشونت و کشتار مردم ایران ختم گشته؟ عبدی در همین یادداشت، خیلی سخنان بدتر از آن جمله جنجالی «یک اقلیتی از کف خیابان»... (که در بارهاش به تفصیل حرف خواهم زد) بر قلم رانده که جرم است. او بدترین روش ایجاد تشویش اذهان را با زدن تهمتهایی بکار گرفته که با بیحیایی به سود اسرائیل و آمریکا نشر داده است. اوست که مینویسد: «جریان سیاسی طرفدار جنگ با هدف پایانیافتن زیست متعارف در ایران..... » جریانسیاسی طرفدار جنگ کیست؟ کدام جریان منظورش است؟ کسانی که قدرت داشتهاند جنگراه بیاندازند و از شروع جنگ طرفداری کردهاند چه افرادی هستند؟ کی جنگ را شروع کرده؟ چرا با سخن دو پهلو، بدگمانی ناجوانمردانه ایجاد میکند؟ کسی که برابر جنگ دشمن غدار دفاع میکند که نامش طرفدار جنگ نیست. فقط هرجائیان و فاسدان بیشرافت، نوامیس رها میکنند وگرنه هر سگ و گربه و مرغ و خروسی چه رسد به شیر و پلنگ، از ماوایش برابر حمله دفاع میکند و نام اینان را طرفدار جنگ یا تندرو با شعارهای جنگطلبانه نمینهند. در ایران از آغاز پیروزی انقلاب دو جریان وجود داشته، جریان الهی امام راحل و بعد امام شهید که محکم طرفدار استقامت علیه جنگ و تجاوز و سرکوب و تنبیه متجاوز بودند و هنوز هستیم و همه مردم شریف و رهبر معظم کنونی هم همین طورند و تکلیف الهیشان است چنین باشند و گروه دوم از نهضت آزادی تا دیگران تحت تأثیر تفکر غربگرا و نولیبرالی و جاسوسان نافذ در تشکیلات، مدام دنبال صلح موهوم که جز تسلیم نامی ندارد بودند و بنیصدر هم با خیانتش علیه استقامت مردمی همین راه مناففان در قرآن و نهجالبلاغه را دنبال کرد و این خط جاری شد در کابینههای سازشطلب با دشمن مهاجم که مقاومت برابرش و جنگیدن با او نامش طرفدار جنگبودن نیست. خوب منظور از جریان سیاسی طرفدار جنگ دو امام انقلاب اسلامی و شهدای پیرو آنان و نیروهای سیاسی گوش به فرمان ولی فقیه تظیر آقای خامنهای آن زمان و شهید چمران و شهید زینالدین و شهدا خرازی و بروجردی و همت و باقری... است؟ شما افراد بالاتر از امام میشناسید و کسانی که در آغاز جنگ عمل کرده باشند و جنگطلب باشند ؟!!!! اما منظور از این کسان که هدفشان پایان یافتن زتدگی متعارف و زیست عادی است و جنگ براه انداخته و مخالف پایان جنگ و نوافق پایان زیستن متعارفند چه کسانی هستند؟ این وانمودههای بیشرمانه چگونه به زبان آورده میشود؟ اگر پایان جنگ به معنی تسلیم و وطنفروشی است، بله از امام ره تا بسیجی نوجوان تا هرفرد از مردم مخالف پایان ذلت بار و مشی دو امام همین بود. آنان خواهان زیستن به هر قیمت و همچون عرف گاوان شکمباره نشخوارگر شیرده نبودند چنان که تسلیم طلبان بزدل هستند. این تصویرسازیهاب جعلی عبدی جرم و افتراست. اجازه دهید اول بگویم کسی که ضربه ماهیتی بر مقاومت مردم میزند، وحدتشکن حقیقی است و مردمی که به این امر اعتراض میکنند و تفرقهاندازی و تفرقهانداز را افشا میکنند، تکلیف عقلی و شرعیشان را پاسخ میگویند و با اعتراض عمومی به یادداشت عباس عبدی را واکنش نشان میدهند. این نشان اصالت مقاومت مردم و دفاع همگانی از شعارهای معقول و شرافتمندانهشان بوده است. و توجیه عباس عبدی را نباید در حد جنجال و هیجانگذرای مطبوعاتی ارزیابی کرد. او وظیفهاش را انجام داده و آب رفته به جوی باز نمیگردد. و پیام او به مخاطبانش به آنان رسیده و کارش را کرده: به نمایش اتحاد توجه نکنید! اختلاف هست و حتی خیابان نقش با اهمیتی برای بستن حساب روی اختلاف ندارد. اهل مقاومت، اکثریت مردم نیستند بلکه اقلیتی هستند که خود را تحمیل کرده و قابل نادیده گرفتناند و.... اینها نتایج اولیه پالس عباس عبدی برای بیارزش وانمود کردن اتحاد بر سر مقاومت است اما حالا دیگر اسیر یک جنجال ژورنالیستی شدن شایسته هیچ متفکر جدی نیست. همچنین درگیر فرد عباس عبدی و اشتباهش بودن لاپوشانی یک حقیقت تراژیک و تلخ است. اکنون باید برای حفظ اتحاد نشان داد اتفاق تازهای نیفتاده از نهضت آزادی تا بنی صدر، از خطای مرحوم آیت الله منتظری تا چپروی و سپس راستروی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران، از مشارکتیها تا فتنه سبزها و.... تماما یک جریان اصلی دست در کار بود، قید استقلال را بزنید. مشکل دیکتاتوری شاه بود و او که رفت دیگر تداوم انقلاب بیمعنی است ما آماده« دوستی» با آمریکاییم. حال نولیبرالیسم پیرامونی باید قدرت را به دست گیرد و فاتحه انقلاب دینی و استقلال و عدم سلطه و رشد خودپو و قدرت علمی و فنی و نظامی و پیشرفت واقعی و پایدار و.... را بخواند و کاری کند جهان (بخوان آمریکا) او را بپذیرد. و همه حرف بر سر همین «کاری کند» است. چه کند؟ دست از اسلام و انقلاب و اجرای هدایت قرآن و اهلالبیت علیهمالسلام بشوید و دست از خواست مردم، استقلال و عدالت و پیشرفت علمی و فنی و هستهای و موشکی بشوید و تسلیم ارباب شود. کل جریان غربگرا با توهم گزینش راه غربیسازی، مردم را دچار این وهم میکنند که با دست شستن از مقاومت و باختن و از کف دادن ابزار قدرت، میتوان ترحم ارباب را جلب کرد. و با خاکساری و همه چیز باختگی و تسلیم برابر شیطان بزرگ و پذیرش شرایطش میتوان آسوده زیست. و ثروتهای باد آورده و مقام و قدرت خود را حفظ کرد این توهم همه قشر ممتازی است که روزی انقلابی بودند و امروز جز بودن به هر قیمت به چیزی نمیاندیشند و برای چرب و شیرین دو روز دنیا هر ذلتی را میپذیرند و در هر خیانتی شریک میشوند و نمیدانند در صورت تسلیم جو ری هم از آنها دریغ میشود. جریان عبدیها، یعنی همه توبهکاران از انقلاب اسلامی ۵۷ و از راه استکبارستیزی و ضد سلطه آمریکا دست کشیدن ! حقیقت آن است که عباس عبدی یک فرد نیست. در مقام یکفرد، البته باهوش اما آدمی متوسط است. ارزش صرف وقت ندارد. چون چیزی از خودش ندارد. یک فعال سیاسی ترجمهای است و نه متفکری مستقل، حملکننده بار تفکر این و آن است. هرگز نظریهپرداز نبوده اما مطلع و اهل مطالعه و سختکوش است. هرگز در موقعیت رهبری فکری نبوده اما بوقچی موفق و مؤثری است. شهرتش و موقعیتش را مدیون همان چیزی است که آن را بیش از هر موضوعی تو بوق کرده است و بوقش را دمیده: رانت! آنچه که مهم است نقش جریانی است که او بوق رسانهای آنهاست و در مقالاتش اهداف آشکار و نهان رفرمیسم غربگرای خزنده و استحاله خواه وساختارزدایانه، پروتستانیسم اسلامی و حتی بدتر لائیسیته نهان زیر نقاب دینداری را دنبال میکند. از این رو عبدی نقاب عامیانه و رسانهای همه مشارکتیها و مجاهدین انقلاب اسلامی ایران است. او ضد رانتخواری مینویسد اما بدترین شکل رانت، رانت توام با خیانت، اصلا در وجود اصلاحطلبی سکولار مخفی شده است، زیرا حیاتشزاده یک رانت و سود نامشروع است. بهره از یک موقعیت با خیانت به ولینعمت خود، خیانت به آن ریشه و موقعیت زهدانی و مادر خود، با رویکردی اجنبی، به سود قدرت امروزی خود ! " خود" در اینجا خودی فردی نیست یک جریان است که همه هستی خود را مدیون انقلاب اسلامی است اما جاه طلبانه و تا حدی خائنانه با نهان روشی نسلی مخفی کار (تربیت شده در فضای جنبش سیاسی دانشجویان دهه چهل و پنجاه) خواسته ولینعمت خود یعنی نجاتبخش و "مادر" وجودی و سیاسی خود یعنی انقلاب اسلامی را ببلعد و راحت الحلقوم، قدرت را قبضه کند ولی این لقمه گلوگیر بدد این جریان را
حال دوباره از این نگاه ژرفا کاو به سطح ماجرا بازگردیم. عبدی بعد از برآمد یک موج اعتراضی شدید علیه یادداشت اخیرش در روزنامه اعتماد، توضیحی داد دال بر بدفهمی یک جمله جنجالیاش ! اما حقیقت آن است جملههای پس و پیش این جمله، مخربتر از جملهای است که سعی شده توجیهاش کند. و بدتر اینکه پس و پیش مقالات، مواضع، دیدگاههای عباس عبدی هم از این یاد داشت وخیمتر است؛ نه به سبب همه حرفهای حقی که در باره فسادها، تبعیضها، رانتخواریها تکاثر و حرامکاری هاو خرابکاریهای، نفتی، ارزی بانکی، ررمانی، آموزشی گفته بلکه برای معکوسسازی حقیقت در باره علل همین فساد و وارو کردن و طلبکار کردن نقش کسانی که او مردم را به رأی به آنان برانگیخت و نقش مخرب در خرابکاری اقتصادی و فرهنگی و سیاسی در لیران ایفا کردن و علیه استقامت برای آزادی و استقلال عمل نمودند و مسئول بحرانها و اغتشاشات ترکیبی شدند. و تلاش خیانت بار و فسادزای کابینهای همسو، برای استحاله ستون مقاومت ایران یعنی نظام اسلامی مبتنی به ولایت فقیه و ترویج غربیسازی و نظم سکولار رسوا کننده بوده. خواهم گفت چگونه ریشه موانع جز استکبار جهانی به رهبری آمریکا و هوادارانشان در حکمرانی و عدم اجرای سیاستهای کلی ولی فقیه نبود. و بیاعتماری به ملت انقلابی و نفی آنان سنت نولیبرالیسم ایرانی از ۵۷ تا امروز بوده است.. او مدعی شده که مقصودش نه مردم کف خیابان بلکه اقلیتی میان آنها بود در این عبارت :" بدتر اینکه اکثریت مردم هم با تصمیماتی که یک اقلیت رانتی از کف خیابان تحمیل میکنند همدلی نخواهند داشت " بر متن و توضیح عباس عبدی، به چند و چندین گونه میتوان برخورد کرد و به آن اندیشید. با پیشداوری و بدگمانی، یا نیت واقعگرا و کشف حقیقت. مثلا میتوان توضیحش را پذیرفت و گفت: وقتی خودش میگوید قصدش آنچه که مخالفانش تعبیر کردهاند نبوده، دیگر چه مرضی است که اصرار کنیم نه فهم معترضان و معارضان خشمگین درست است.... خصوصا کسانی که دوست ندارند، دنباله رو جوّ سازیهای حزبی دستهها شوند، حق دارند با احتیاط بههای و هوها گوش بسپارند. یا به متن عبدی در چارچوب توجیهات او ننگرند و آن توضیح را حاصل یک "گیر افتادن " و نقاب برافکنی ناخواسته و "لو رفتن " بدانند و بکوشند از راههای عالمانه حقیقت را کشف کنند بنا به تبارشناسی تفکر عبدی و مواضعش در باره مقاومت مردم و مذاکره و انقلاب و ولایت فقیه و نظام دینی و سکولاریسم و تغییر سیستم موجود و پایه مردمی نظام و.... اثبات کنند که واقعا قصدش چه بود. و حتی سوء فهم را مربوط به سرشت زبان فارسی بدانند که گاه یک جمله را میتوان دوگونه معنا کردو آقای خرمشاهی مفصلا در باره آن صحبت کردهاند. این درک بسیار مختلف عبارت " یک اقلیتی از کف خیابان " به معنای آن است که جملات ما گاه به صورت انتزاعی معنای حقیقیشان را منتقل نمیکنند همانطور که خود خیابانهای شبانههای دوماه و اندی گذشته معناهای بسیار گوناگونی در دل دارد و از دریچه دانش انسان شناسی، مطالعات فرهنگی، و خیابان همچون رسانه، و از راویه دید واکاوی تحولات انقلاب و پدیدارشناسی آن در تجربه زنده و نه تقلید از کتابهای دیگران، خیابان مقاومت شبانه از منظر روانشناسی اجتماعی و پاسداری از موطن و خانه و مادر در معرض هجوم، یا بنا به نگرش معطوف به متافیزیک خیابان، یا بنا به نگرش زبان شناختی و نگاه نشانه شناسانه و یا جامعه شناسی زندگی روزمره مقاومت، نیز بنا به نگاهی سیاسی مثلا تمهیدات حکومت و یا کاملا امر مربوط به عالم غیب و رهبری الهی و امام زمانی عج و نقش شهادت امام شهید و قدرت و بعثت خون زنده....، خیابان این دو ماه، بلوغ نوی ملت ایران و استقامت تاریخیدو مردمی را تفسیر کرد. از سوی دیگر شناخت خود عباس عبدی هم البته در تاویل و ساختار زدایی و فهم حقیقت گفتهاش از منظر انقلاب اسلامی مهم است. بهویژه این واکنش شدید، حاصل یک تلقی اجتماعی است. جمله، جمله گم و گور و گذرایی در یادداشتی نیست که همان روز پس از خوانده شدن روزنامهای دور انداخته باد آن را با خود خواهد برد. این جمله یک نگرش سیاسی را در باره سرنوشت ایران در خود نهفته دارد. یک تلقی اساسی در خصوص نقش مردم و مفهوم استقامت آنان و یک سیاست در برخورد به چگونگی پایان جنگ. و ارتباط با آمریکا و درک رابطه ایران و آمریکا و امکان صلح و..... این جمله بعد از آن که درست فهم شد تازه خواهم گفت نسبت به دیگر جملات همین یادداشت، از اهمیت کمتری برخوردار است و اگر قرار بر اعتراض و گفتوگو و مخالفت و حتی محاکمه عبلس عبدی باشد، جملات دیگر معناهای شالوده شکنانهتر و مخرب تری در دل دارند.
کله پا کرد و آنان با وجود تغییر ماهیت ۱۸۰ درجهای از چپ و" سوسیالیسم" اسلامی دکتر شریعتی که عشق جوانیشان بود و هرگز با خلوص راه قرآنی امام خمینی همذات نبودند و چون دکتر سرشتی التقاطی داشتند، و ضمنا تحت تأثیر جنبش ماریگلایی بودند، در چشم بهنزدنی به نولیبرالیسم آمریکایی جهان سومی و پیرامونی و گول و عقب مانده نقل مکان دادند و همچنان در درک واقعیت و حقیقت باطنی و غیب محور، عظمت انقلاب اسلامی، جهان غرب و سرشت قدرت شیطان بزرگ عاجز ماندند زیرا هرگز صادقانه به اسلام تزکیه و تعلیم و یقین به وحی دل نبسته بودند و از این لحاظ با آغاز سازمان مجاهدین خلق ایران شباهت داشتند پس افراد دین دارشان از صمیم وجود به خلوص امام پیوستند اما روشنفکران شان، همچنان با تقیه نفوذشان را در حکمرانی بر اثر ارتباطات ولنگار حفظ کردند و از رؤیای پیرامونی و روستایی وار و فاوستی خود در باره پیشرفت و متمدن شدن و مدرنیت التقاطی دست نشستند و با وجود شکستهای پی در پی باز دست نشسته و به جای درک عمیق جهان خمینی ره، و جنگ بزرگ توحید و فرعونیت، کینه شکست دهندههای خود را در دل گرفته و هنوز از هر وسیله در هر رخداد، برای نفی پیروزیهای آنان یعنی نفی وفاداران به آرمانهای ۵۷، پیمان انقلاب اسلامی، حکمرانی دینی، ولایت فقیه، سود میجویند. و عباس عبدی، از این منظر، فراتر از مشکل یکفرد، مشکل همه عبدیها و یک جریان ویژه در انقلاب اسلامی است. این جریان دچار جهل نسبت به کسب قدرت بوده. لیکن کسب قدرت امری ریشهدار، اجتماعی و نیازمند زمینه است. شما نمیتوانید همه چیزتان را در قدرت از وابستگی به سرچسمهای بدستآورید و مشروعیتتان از آن باشد بعد انتظار داشته باشید با نفاق و نفوذ و دورویی حکومت را دچار انشقاق کنید و به قدرت برسید مردم از چنین نفاقی حمایت نمیکنند و علیه فتنههای ریز و درشتشان بر میخیزند. هر چند به شیوه ماکیاولی اینگونه کسب قدرت را امر طبیعی و حق خود بدانید. این نوع کسب قدرت و ویران کردن زهدان و مادر _ قدرت، یک کودتای خزنده و یک استحاله نفاق آلود است و بجای آن که شما انقلاب را ببلعید، انقلاب شما را میبلعد. در واقع در اینجا انقلاب فرزندانش را نبلعیده بلکه نفوذیها و پیمان شکنها، طلحه و زبیرها و معاویهها خواستهاند انقلاب را ببلعند و خود بلعیده یا بیاعتبار شدند. واقعیت آن است انقلاب اسلام الگوی فهم انقلابات بورژوا دموکراتیک را ساختار زدایی کرد و حقیقت قرآنی کشمکش روح انسانی و آشتی ناپذیری عبوریت شیطان و عبودیت حق متعال را در روح انسان و در دل جامعه عریان کرد. موضوع اکنون انقلاب فررندانش را میبلعد نبود بلکه رو کردن به خدا بود یا شیطان به تفس سوء بود یا بندگی خالص حق کشمکش دنیا پرستی بود با ایمان به عالم غیب کشمکش مدرنیته وابسته بود و یکتاپرستی مستقل از غیر!حال راز آن یاد داشت عبدی و عبودیت آمریکا و نیش سمّی و عقده گشایی علیه مقاومت خیابان و علامت دادن به متحدان واقعی شیطنت و شکستن اتحاد با مردم و تفرقه اندازی فاش میشود. چرا درست در این وضعیت پالس بیاعتباری دروغین ایتقامت خیابان و شعارهای آناز سوی عبدی فرستاده میشود؟ درست زمانی که ترامپ از تفرقه در بالا و در رأس جمهوری اسلامی حرف میزند، سخن تحریک آلود گفتن و برانگیختن خشم مردمی که به آنان توهین شده و ابزار دست یک اقلیت تند رو معرفی شدند، آیا چیزی جز پالس به ترامپ و تهیه سندی است که او برای اثبات طرحش به آن نیازمند است؟ این رفتار عبدی درست از روح کنش نفوذ غربگرایی، مشارکتی ومجاهدین انقلاب اسلامی، در جبهه اصلاحات خبر میدهد. شاید همزمان علامتی است به شورسگران دی۱۴۰۴ تا نترسند، خیابان و مقاومت و شبها تماما بازی یک اقلیت ناچیز است، شما کار خود را بکنید!!!البته این پالس هم ترامپ و هم بچه سیطانکهای ارامپ و نتانیاهور فقط روانه گورستان میکند چنان که تا امروز آن بیانیهها و اغتشاشها ترامپ و نتانیاهو و اذنابشان را در باتلاق و نابودیگیر انداخت!!!! بدین سان عبدی شناسی بهعنوان شناخت جریان غربیسازی درون انقلاب اسلامی به کار میآید. جریانی پرورده رانتهای حکومتی و گرایش اشرافیت جاه طلب رشد کرده در نومانکلاتورای اسلامی برای حفظ قدرت به قیمت امتزاج با شیطان بزرگ و کسب رضایت او و محصول سنخیت ایدئولوژیک و منافع نامشروع کسب شده از حکمرانی و خیانت به امت و امام است و پدیدار شناسی این جریان کار ارزشمندی است که البته نیازمند یک کتاب است.
محمدرضا مهدوی در گفتوگو با جام جم آنلاین
«جامجم» در گفتوگو با معاون گردشگری وزارت میراث فرهنگی بررسی کرد