رقص با گرگ‌ها یا مدیتیشن با شمشیر؟

در تاریخ سینمای آمریکا، مواجهه شخصیت سفیدپوست با فرهنگی دیگر موتیفی بنیادین است‌؛ روایتی از سفر مرد غربی به دل جوامعی که تمدن مسلط، آنها را مرموز یا بدوی می‌پندارد.
کد خبر: ۱۵۵۰۸۳۷
نویسنده امیرحسین حیدری | گروه فرهنگ
 
دو فیلم «رقصنده با گرگ‌ها» (۱۹۹۰) و «آخرین سامورایی» (۲۰۰۳) در ظاهر پیرنگی مشابه دارند: افسری آمریکایی که در پی پیوند با جامعه‌ای بیگانه، هویت پیشین خود را رها می‌کند اما واکاوی دقیق نشان می‌دهد که این دو اثر، نه نسخه‌هایی مشابه، بلکه دو قطب مخالف در «ارتفاع نگاه» به فرهنگ بومی هستند. 
در رقصنده با گرگ‌ها، جان دانبار نه با انتخابی آگاهانه، بلکه از سر بی‌هدفی و سرخوردگی به میان سرخپوستان پرتاب می‌شود. این ورود، به‌مثابه سقوطی از تمدن به بدویت تصویر شده است. فیلم با نگاهی تقلیل‌گرایانه، بومیان را با نشانه‌هایی غریزی و خام‌دستانه (مانند دریدن گوشت خام) معرفی می‌کند. در اینجا، دانبار در مقام «میانجی متمدن» ظاهر می‌شود‌؛ کسی که با نگاهی رمانتیک اما از بالا، بومیان را به‌مثابه «کودکان طبیعت» برای مخاطب قابل‌فهم می‌کند. از این منظر، سرخپوستان مردمانی طبیعی‌اند تا فرهنگی‌؛ و حضور مرد سفیدپوست است که به زیست آنها معنای دراماتیک می‌بخشد. 
در مقابل، نیتن آلگرن در «آخرین سامورایی» به‌سوی یک فرهنگ فراخوانده می‌شود. او گرچه انسانی شکسته و الکلی است اما در مواجهه با سامورایی‌ها، خود را در برابر سیستمی اخلاقی و فلسفه‌ای عمیق می‌یابد که برای درک آن باید فروتنی پیشه کند. در اینجا، زاویه نگاه فیلمساز از بالا به «سطح چشم» تغییر می‌کند. سامورایی‌ها نه مردمانی عقب‌مانده، بلکه حاملان سنتی ریشه‌دار و منضبط هستند. اگر دانبار در رقصنده با گرگ‌ها بالاتر از جامعه جدید می‌ایستد، آلگرن در آخرین سامورایی باید خود را بالا بکشد تا به سطح فکری و معنوی میزبانانش برسد. 
تفاوت کلیدی دیگر در ماهیت شیفتگی این دو قهرمان نهفته است. دانبار مجذوب سادگی و آرامش زندگی سرخپوستی می‌شود‌؛ نوعی گریز نوستالژیک از فساد تمدن به دامن طبیعتی بکراما آلگرن شیفته ساختار، نظم ذهنی و نظام ارزشی سامورایی‌هاست. او نه به‌دلیل زیبایی طبیعت، بلکه به‌دلیل عمق معنایی آیین‌ها و هویت مستحکم آنان مجذوب می‌شود. در اولی، عشق به «طبیعت» بومیان مطرح است و در دومی، احترام به فرهنگ و فلسفه آنها. 
در نهایت، رقصنده با گرگ‌ها به‌رغم ستایش بومیان، رگه‌ای از تحقیر پنهان را در قالب نابرابری تمدنی حفظ می‌کند و آنها را در سطح انسان‌هایی غریزی نگاه می‌دارد اما آخرین سامورایی، جامعه بومی را به‌عنوان سوژه‌ای پیچیده، مستقل و صاحب اندیشه بازنمایی می‌کند. تفاوت این دو فیلم در داستان نیست، بلکه در «منزلت» بخشیدن به دیگری است‌؛ یکی سفری است به دل بدویت برای یافتن آرامش، و دیگری هجرتی است به‌سوی یک فرهنگ عمیق برای بازیافتن معنای از‌دست‌رفته زندگی. یکی معنا را با خود می‌برد و دیگری، معنا را از فرهنگ میزبان هدیه می‌گیرد. 
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها