
تاریخ جمهوری اسلامی مشحون از مقاومت است .با همه چالش های درونی آن و جریان های بی باور به ارکان انقلاب اسلامی در داخل ، که بی باور به حکومت دینی و خواهان سکولاریسم ، بی باور به استقامت علیه ظلم و سلطه کفر جهانی ، بی باور به عقل و ایمان الهی و اتکال به خدا و عالم غیب در عمل سیاسی ، بی باور به عدالت اجتماعی و و ظیفه اصلی حکومت یعنی تجاوز به حقوق اسلامی و فطری مستضعفان بودند ، با این همه نظام جمهوری اسلامی با اصل تبعیت از ولایت فقیه ، چنان ایستادگی نشان داد که در آسمان و نزد فرشتگان و انبیا و در تاریخ زمین و زندگی همه ملل و کشور ها و حکومتها و دولت ها ، سرفراز شده است و در قرن بیستم و بیست و یکم از ۱۹۷۹ تا ۲۰۲۶ و ان شاء الله تا ظهور امامزمان عج تنها دولتی محسوب می شود که پیشران و منشاء مقاومت علیه ظلم استکبار جهانی و سلطه سرمایه سالاری درنده و فرعونیت عصر و اذنابش ، و علیه شیطان بزرگ و رژیم صهیونی، آمریکا و اسرائیل بوده است . و همه دنیا این حقیقت را اعتراف کرده اند .انقلاب و جمهوری اسلامی بود که مقاومت یمن و لبنان و عراق و سوریه مردم منطقه و.... و مقاومت کنونی اسلام ناب از آن زاده شد . تا همین امروز این میراث عزت و پیروزی برای یک تاریخ بس است
باید همه از پائین تا بالا بدانند در چنین کشوری همه ساختار و رخدادها و رفتارش زیر ذره بین است . پس مهمترین علل وجودی جمهوری اسلانی ، را از یاد نبریم . مطلقا قرار نیست جمهوری اسلامی به یک آنریکای دیگر و نظامی با تمدنی غرق در انواع بیعدالتی و تبعیض و رانتخواری در مسیر سکولاریستی غرب و شرق بدل شود . جمهوری اسلامی راستین ، دموکراسی فریب و لفاظی و اغوا نیست ، بلکه مردمسالاری توحیدی و وفاداری عملی به هدایت قرآن و اهل البیت علیهم السلام است . ، اجرای عدالت و نفی منکر و تشویق معروف ، پایبندی به واجبات و مقاومت برابر حرام تکلیف آن است . نفی استکبار و سلطه اجنبی ، ظلم ستیزی ، ممانعت از طغیان داخلی نگرش های حکمرانی غربی و شرقی جریان ها و قدرتمندان اقتصادی و سیاسی ، گسترش سلامت اجتماعی در ایران و فساد ستیزی و نفی اسراف و تکاثر و اتراف و کبر مسئولان در حکمرانی ، امری قطعی در آن است رفاه حلال عمومی ، شکوفایی علم و فن و تولید ، توسعه ارزش ها و خانواده سالم و سبک زندگی مردم ، امنیت و رشد و دانش و اخلاق و تربیت درست فرزندان و تولید و نظم و کنترل قدرت اقتصادی و سیاسی و مقابله با هر فساد حکومتی باید مشخصات آن باشد و بررسی زندگی مسئولان و نفی عملکرد بی پروا از نظر تعدی به حق ملت و بیت المال و مجازات متجاوزان تکلیف های غیر قابل چشمپوشی در جمهوری اسلامی است .
☆☆☆☆
در جمهوری اسلامی ، سه دیدگاه اصلی در باره ولایت فقیه رواج یافته است :
نگرش غربی و شرقی ، ولایت فقیه را امری بی ربط به دنیای معاصر می داند و خواهان براندازی خونین و کودتایی و به زور و یا استحاله و تغییر قانونی و آرام آن از طریق رفراندوم است . قدرت وانمودگی و اغوای رسانه ای غرب آنان را همواره امیدوار کرده مردم را با اتکا به شهوات و دنیاپرستی و تصویر دروغین از زندگی غرب گرایانه و وعده گندم ری و رفاه اجتماعی زیر سایه شیطان بزرگ فریب دهند و هربار معجزه الهی شامل حال رهروان صدق و راه مستقیم و عمل خالص و زندگی پاک رهبری و گروه مومنان و پایداری ملت شده و نقشه های گوناگون خصم غدار و سست عنصران اهل نفاق بر باد رفته است.
نگرش دوم نگرش باور مندان به راهگشایی ولایت فقیه در عصر غیبت است و به معنای الهی آن و نظارت عالم غیب و امداد الهی به آن در پاسخ به انجام یافتن تکالیف الهی باور دارد . و نگاه سوم نگاه دل دو جایان است که نظام جمهوری اسلامی را برای حفظ منافع نامشروع و کسب ثروت حرام و رانتخوارانه و تکاثر و اتراف و اسراف می خواهد و در عمل به آن خیانت می ورزد .
از سوی دیگر نگرش متحجر و خلاف تربیت اسلامی و تکالیف امت برابر حکومت است . این نگاه می پندارد قبول ولایت فقیه یعنی تعطیل عقل و عدم بیان تفکر متفکران و پژوهشگران و رفتار مستبدانه با منتقدانی که برهان خود را در باره رخدادهای حکومتی قوا و اشتباهات ارائه می دهند . اولا آن که به تجربه آموختیم از انتخاب رئیس جمهور ، حتی تا نصب مناصبی مثل روسای قوه قضائیه که خود ولی فقیه افرادش را منصوب کرده ، تا عملکرد قوای انتخابی مثل مجلس فانونگذاری هرگز ، همه این ها جز اوامر کاملا آشکار ولی فقیه ، عملکردشان با مقاصد رهبری همواره یکی نیست و بی خطا نیستند و چه بسا خود ولی فقیه منتقد امر اشتباه یا عمل منحرف و یا منحط شان بوده است . و از سوی دیگر بیان نظر و افشای خطا به معنای عمل سر خود نیست و در قلمرو عمل قانون حاکم است و کسی خارج از قانون و فتوای حکومتی حق عمل مغایر ندارد . لیکنخود قانون شکنان ، برای پیشبرد سباست های غلط مستبدانه ، قانون اساسی را زیر پا می گذارند و برای حاکم کردن رفتار ضد اصول و آرمان های قانون اساسی و کنش انحلال طلبانه و تسلیم گرایشان ، خواهان سرکوب نقد و قطع بیان اشتباهات و مستندات و براهین امر غلط می گردند . مثلا علیرغم تاکید رهبری بر بیهودگی مذاکره در مقطعی ، بر آن پای می فشرند و رمانی که منتقدان برهان نادرستی مذاکره تسلبم طلبانه و اعتیاد به مذاکره زبونانه را ابراز می نمایند آنان را متهم به انواع افترا ها می کنند.
پس گوش به فرمان رهبر دادن و اتحاد بر حول ولایت فقیه به معنای نفی آزادی پرسش ، بیان آرای نقادانه مستدل در باره عملکردهای غیر قانونی و اشتباه نیست . و مطمئن باشیم بدون تصحیح رفتار ها جمهوری اسلامی دچار خسران های بزرگ خواهد شد . حتی اگر همگان در مقطعی به خطا دچار انتخابی غلط می شوند باید به اهل تفکر امکان بیان آرای شان را داد .
مردمدر جمهوری اسلامی ایران، تنها ابزار پیشبرد سیاست ها نیستند . حقوقی قطعی دارند که قانون اساسی آن را تضمین کرده است . حفظ حقیقت دین و عدالت و استقلال و نفی فساد و رانتخواری و تسلیم به شیطان بزرگ و.... قابل چشمپوشی نیست. همه جهاد و از جانگذشتگی اجرای اسلام عزیز و عبودیت حق است . برای تشکیل جامعه سالم و مستقل و پیشرفت عادلانه و دینی ! نه آنان که از قبل جمهوری اسلامی ثروت حرام اندوختند، برای حفظ ثروت خود تن به بردگی شیطان بدهند و انقلاب اسلامی را ذبح کنند . در ابن جهاد تنها رهبر ما ولی فقیه جامع الشرایط است. و هر عمل باید گوش به فرمان او باشد.