فت‌وگو با آگنیشکا هولاند، فیلمساز لهستانی

جعل واقعیت در آمریکا

آگنیشکا هولاند، فیلمساز کلاسیک و غیرمتعارف لهستان که با درام‌های پرتنش سیاسی و اجتماعی خود شهرت جهانی دارد، با اشاره به وقایع تلخ و مرگبار مینیاپولیس آمریکا از فساد سیاسی در بین سیاستمداران جهان غرب و فساد رسانه‌های گروهی صحبت می‌کند. به باور این هنرمند اروپای شرقی، حقیقت هنوز هم در دنیای معاصر از اهمیت خاص و ویژه‌ای برخوردار است و با‌این‌حال، می‌تواند به‌راحتی در معرض خطر قرار گیرد.
آگنیشکا هولاند، فیلمساز کلاسیک و غیرمتعارف لهستان که با درام‌های پرتنش سیاسی و اجتماعی خود شهرت جهانی دارد، با اشاره به وقایع تلخ و مرگبار مینیاپولیس آمریکا از فساد سیاسی در بین سیاستمداران جهان غرب و فساد رسانه‌های گروهی صحبت می‌کند. به باور این هنرمند اروپای شرقی، حقیقت هنوز هم در دنیای معاصر از اهمیت خاص و ویژه‌ای برخوردار است و با‌این‌حال، می‌تواند به‌راحتی در معرض خطر قرار گیرد.
کد خبر: ۱۵۵۰۳۶۲
نویسنده کیکاوس زیاری - گروه فرهنگ و هنر
 
هولاند که تاکنون برای فیلم‌هایش جوایز متعدد و معتبر جشنواره‌های بین‌المللی را گرفته، می‌گوید: «وارونه‌کردن وقایع و حقایق در دوران حکومت استالین در اتحاد شوروی سابق هم رایج بود و او دستگاه پروپاگاندای خودش را داشت. مشابه آن پروپاگاندای حزب نازی و گوبلز بود. آدم‌هایی مثل این دو مثال بسیار خوبی برای بیان این واقعیت هستند که چگونه می‌توان به‌راحتی معنی و مفهوم کلمات و وقایع را تغییر داد و ثابت کرد آنها چقدر شکننده و تغییرپذیر هستند. درچنین حالتی، دروغ تبدیل به واقعیت می‌شود و واقعیت کاملا رنگ دروغ به خود می‌گیرد. برای همین است که بعضی وقت‌ها به نظرمی‌رسد کلمات و وقایع اهمیت کمتر وکمتری پیدا می‌کنند وآدم احساس می‌کند هیچ چیز درجای درست خودش قرار ندارد.نمونه زنده این مسأله را در پروپاگاندای آمریکایی در روزهای اخیر می‌توانیم ببینیم. با توجه به پروپاگاندای آمریکایی و روایت‌های آن از قربانیان تیراندازی در مینیاپولیس، می‌توان بازتولید همان جعل واقعیت را مشاهده کرد که در دوران استالین و گوبلز جاری بود.»
   
شلیک به مینیاپولیس
اشاره فیلمساز به حادثه تلخ چندی پیش در ایالت مینیاپولیس آمریکاست که طی آن ماموران اداره مهاجرت آمریکا به بهانه دستگیری و اخراج مهاجران غیرقانونی در خاک آمریکا، به یک پرستار غیرمسلح ۳۷ساله شلیک کرده و او را به قتل رساندند. خشونت افراطی ماموران اداره مهاجرت که به گفته جامعه مدنی فراقانونی و خودسرانه عمل می‌کنند، خشم و اعتراض عمومی مردم را به همراه داشت. اعتراضات و تظاهرات به خیابان‌ها کشیده شد و مقامات رسمی در این رابطه تهدید به برقراری حکومت نظامی کردند. معترضان شلیک به افراد بی‌گناه را اقدام خودسرانه یک مامور نمی‌دانند و باور دارند که این یک حرکت سیستماتیک دولتی علیه اقلیت‌های قومی و مهاجران است. آنها دفاع دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا از رفتار خشونت‌آمیز ماموران پلیس را دلیلی بر ادعای خود مطرح می‌کنند.
 
علیه پروپاگاندای تبلیغاتی دولتی
هولاند سال ۲۰۱۹ درام سیاسی «آقای جونز» را ساخت که به‌نوعی انعکاسی از اتفاقاتی بود که در عالم واقعیت در خاک آمریکا رخ می‌دهد. این فیلم که داستانش برگرفته از یک ماجرای واقعی است، درباره گرت جونز، روزنامه‌نگاری است که مقالاتی درباره چهره‌های مدنی و مخالف سیاست‌های دیکتاتورمآبانه روسای دولت‌های بزرگ جهان نوشته بود. به گفته فیلمساز: «او کوشش کرد درباره واقعیت‌ها بنویسدوازمسائلی بگوید که درحال رخ‌دادن بودند. امامتوجه شد که ظاهرا عده‌ای علاقه‌ای به شنیدن واقعیت‌هاندارند.زمانی که رسانه‌ها فاسد شده باشند وبراساس تعلقات سیاسی‌ودستورالعمل‌های ایدئولوژیک با حقیقت و واقعیت بازی کرده و دست به تحریف آنها بزنند، فاتحه دموکراسی خوانده می‌شود و آنچه با عنوان آزادی و دموکراسی می‌شناسیم، می‌میرد. ما اکنون دقیقا در همان نقطه قرار داریم. واقعیت، انتزاعی و آبستره نیست. چیزی است که اتفاق می‌افتد. وقتی شما یک بدن مرده را می‌بینید، این یک فکت و واقعیت است.شما بدن یک انسان مرده را دیده‌اید. ما اینک مجبوریم و باید که فروتن وشریف باشیم و این نکته رادرک کنیم که «حقیقت» از نگاه وزاویه‌دید هرشخصی، متفاوت و مختلف است. پس باید به واقعیت‌ها و فکت‌ها بچسبیم و نگذاریم که تبلیغات پروپاگاندایی دولت‌ها ما را فریب دهد.»
 
مردم، قربانیان اصلی جنگ‌طلبی آمریکا
فیلمساز کلاسیک قاره اروپا که برای «فرانتز» خود نامزد دریافت جایزه اسکار شد، در کنار فعالیت‌های سینمایی‌اش به‌خاطر ارائه صریح و بی‌پرده دیدگاه‌های سیاسی‌اش هم شهرت فراوانی دارد. او نه‌تنها درباره مسائل سیاسی کشورش لهستان اظهار نظر می‌کند و به قول اهالی دنیای ورزش همیشه «پا به توپ» است، بلکه ابایی از بیان دیدگاه‌هایش در باب مسائل سیاسی روز جهان و روش‌های زمامداری روسای‌جمهور آمریکا هم ندارد و انتقاداتش را صریح و روشن بر زبان می‌آورد. دوران کودکی و نوجوانی پرچالش هولاند در شهر ورشو بعد از جنگ جهانی دوم و خرابی‌های آن بود. این نکته تاثیر فراوانی بر زندگی و فعالیت‌هایش در دوران جوانی و بزرگسالی داشته است، او می‌گوید: «تجربیات والدینم از آن روزها با تنش فراوانی همراه بود. ترومایی که در آن زندگی کردند، برای همیشه اثرات خود را بر اوضاع و احوال آنها گذاشت. این یک ترومای جمعی بود و فقط خانواده مرا شامل نمی‌شد. ترس همه ما از یک جنگ ویرانگر دیگر، به‌خاطر آن اتفاقات شومی است که دیده و از سر گذرانده‌ایم. سیاستمداران برای حفظ قدرت سیاسی و اقتصادی خود جنگ‌ها را به راه می‌اندازند و قربانیان اصلی آن مردم بی‌گناه عادی هستند. من در آن دوران تلخ شاهد ضعف و درماندگی والدینم بودم و در همان حال می‌دیدم که به آینده امیدوارند و این باعث استقامت‌شان می‌شد. مشاهده چنین مسائلی در آن سن کم، مرا بیشتر از هر زمان دیگری بالغ و بردبار کرد. همان‌جا بود که فهمیدم نباید انتظار داشت مردم همیشه بی‌عیب و نقص و قوی باشند و نمی‌توان همواره به آنها تکیه کرد. در همان حال یاد گرفتم که برای نشر واقعیت بکوشم و با جعل اخبار مقابله کنم.»
 
شباهت تاریخی شرق و غرب
هولاند، سیاست‌ورزی معاصر در آمریکا را با دوران حکومت کمونیست‌ها در لهستان قبل از فروپاشی اتحاد شوروی مقایسه و همسان‌سازی می‌کند. به باور او، با وجود دیدگاه‌های سیاسی متفاوت در دو اردوگاه شرق و غرب، دولتمردان آمریکایی هم شبیه دولتمردان اروپای شرقی در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی رفتار می‌کنند: «پدرم در شرایط اسرارآمیزی درگذشت. در دورانی که واقعیت‌ها درباره جنایات استالین به‌صورت عمومی برملا شد، پدرم که عضو حزب کمونیست بود در سیاهچاله‌ای از افسردگی و ناامیدی فرورفت. برایش واقعیت‌های جنایات استالین قابل قبول و درک نبود. خیلی زود به‌صورت یکی از مخالفان حزب درآمد. سال ۱۹۶۱ دستگیر شد و در جریان تحقیقات و بازجویی‌ها خودش را کشت. انگار که تاریخ تکرار شده باشد، این روزها مشابه چنین چیزی را در آمریکا شاهد هستیم.»
 
بهای سنگین یک تصمیم
فعالیت بین‌المللی سینمایی هولاند از زمانی شروع شد که او برای تبلیغ فیلمش «بازیگران ایالتی» لهستان را ترک کرد. سال ۱۹۸۱ دولت مرکزی حکومت نظامی اعمال کرده بود و هولاند در سوئد به‌سر می‌برد. این شرایط دشوار دستمایه فیلم «زمستان کلاغ» کاسیا آدامیک، دختر خود فیلمساز بوده است. در همین ایام بود که هولاند تغییر عقیده داده و تصمیم می‌گیرد دیگر به لهستان برنگردد: «نگران این بودم که چنین اقدامی برایم بهای سنگینی به همراه داشته باشد. یکی از روزنامه‌نگاران سوئدی که دوستم بود، یک روز به من گفت  بیچاره لهستان ما! همانجا بود که به خودم نهیب زدم و گفتم من یک لهستانی هستم و باید برای سعادت و آزادی کشورم مبارزه کنم. اکنون که صحبت می‌کنم گذشته همراه با من است و آن‌را با تمام موفقیت‌ها و شکست‌هایش دوست دارم.»
 
مقابله با سیاستمداران پوپولیست غربی
شرایط امروزی تفاوت‌های زیادی با دهه ۸۰ میلادی و زمانی دارد که هولاند و بسیاری دیگر از فیلمسازان تلاش داشتند با فیلم‌هایی پیام‌دار و متعهد، تماشاگران را به داخل سالن‌های نمایش بکشانند. او هم مثل بسیاری از همکارانش قبول دارد که به‌واسطه حضور رسانه‌های جدید، سینما دیگر آن قدرت قبلی خود را ندارد و فیلم‌های سینمایی نمی‌توانند مثل گذشته تاثیر خود را داشته باشند. بااین‌حال، هولاند قصد تسلیم‌شدن ندارد و می‌گوید پرچم مبارزه و تلاش را بر زمین نمی‌گذارد: «این روزها که دنیا پیچیده تر و خطرناک‌تر از گذشته شده و سیاستمداران پوپولیست و راست‌گرا بر مسند دولت‌های کشورهای غربی می‌نشینند، ما نمی‌توانیم عقب‌نشینی کرده و زمین را به آنها واگذارکنیم.صدای ماباید علیه دروغ‌پراکنی‌های دولت‌هایی باشد که با ظاهرفریبی به‌دنبال اعمال سیاست‌های ضدمردمی خود هستند. شاید اکنون وقت آن رسیده باشد که نسل تازه‌ای از فیلمسازان متعهد و خوش‌فکر پدیدار شود که ادامه‌دهنده راه باشند. این نسل تازه هم آدم‌ها و محیط خودش را بهتر می‌شناسد و هم با شیوه‌های مدرن ارتباط‌گیری آشناست و می‌تواند برای بیان تفکرات و دیدگاه‌های خود از آنها استفاده مطلوب بکند. این نسل باید مردم را با سینما و فیلم‌ها آشتی داده و آنها را دوباره روانه سالن‌های نمایش کند. این کار از طریق تعریف داستان‌هایی جذاب و سرگرم‌کننده انجام می‌شود که درعین‌حال حرف‌هایی هم برای گفتن دارند. نباید فراموش کنیم که فیلم‌های سینمایی مکانی برای بیان پیام‌های اجتماعی مهم و ارزشمند هستند و این وظیفه تصاویر است که آنها را به شکل قابل قبولی به مخاطب ارائه کند.»
 
ما درجا نخواهیم زد
هولاند ابراز امیدواری می‌کند که سینما همچنان بتواند به حیات خود ادامه دهد و اضافه می‌کند: «شاید ما به نقطه‌ای از سکون برسیم و با دیواری مواجه شویم که مانع ادامه فعالیت‌های‌مان است. شاید یک پرتگاه در مقابل ما باشد. اما ما درجا نخواهیم زد و ادامه می‌دهیم. اطمینان دارم اگر مقاومت کنیم و ادامه حیات دهیم، با یک تولد تازه روبه‌رو خواهیم شد که دنیایی تازه با ارزش‌های انسانی تازه‌ای خلق خواهد کرد. تاریخ نمونه و مثال خوبی در این رابطه است. بعد از هر فاجعه‌ای در تاریخ انسانی، آدم‌ها به حیات خود ادامه داده و چیزی خوب از دل تلاش آنها سربرآورده است. اگر ما به‌عنوان یک سیاره زنده بمانیم و ادامه بدهیم، قدم بعدی یک پیشرفت تازه خواهد بود. این امید من است که چنین اتفاقی بیفتد.»
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها