«نیم‌شب»؛ موشک عمل نکرده‌ای در ساختار روایی

در حوزه سینمای دفاع‌ مقدس که طبعا ظرفیت پرداخت ژانری پرکشش و پرتنش را در خود دارد، هر اثر جدیدی با انتظار مضاعفی روبه‌روست.
در حوزه سینمای دفاع‌ مقدس که طبعا ظرفیت پرداخت ژانری پرکشش و پرتنش را در خود دارد، هر اثر جدیدی با انتظار مضاعفی روبه‌روست.
کد خبر: ۱۵۵۰۲۹۶
نویسنده مهدی صالحی‌ - فارغ‌التحصیل مدرسه نقد جام‌جم

«نیم‌ شب» به کارگردانی محمدحسین مهدویان با روایتی از یک حادثه واقعی در جنگ ۱۲ روزه سقوط موشک عمل‌نکرده در نزدیکی یک بیمارستان و تخلیه منطقه، از همان نقطه شروع، موتور یک درام مهیج روانشناختی ــ اجتماعی را روشن می‌کند. با این‌حال، فیلم در مسیر تبدیل این ماده خام غنی به یک تجربه سینمایی مؤثر، در دام ایستایی روایی می‌افتد. تحلیل این شکاف میان پتانسیل و اجرا، نه فقط نقد این اثر، بلکه واکاوی چالشی فراتر در سینمای این ژانر است.

یکی از اصول بنیادین در ساخت فیلم‌های مبتنی بر موقعیت‌های بحرانی و زمان واقعی، ایجاد ریتمی پویا و مدیریت هوشمندانه کشش و گره‌گشایی است. نیم‌شب، اما با قرار دادن تم اصلی خود بر محور اضطراب جمعی ناشی از یک موشک عمل نکرده، نتوانسته از قابلیت ذاتی این موقعیت برای خلق تعلیقی فزاینده و چندلایه بهره ببرد. برخلاف آثار موفق در این سبک که با استفاده از تکنیک‌هایی، چون فشردگی زمانی و اطلاعات نامتوازن، مخاطب را در چرخه‌ای از حدس‌زنی و انتظار نگه می‌دارند، ریتم این فیلم به‌سرعت به خطی بودن و یکنواختی می‌گراید.

نکته قابل تأمل، نقص در ایجاد کنش دراماتیک ثانویه است. در موقعیت تخلیه یک محله، کنش‌ها و تصمیم‌گیری‌های فردی و جمعی می‌توانست بستری غنی برای برخورد ارزش‌ها، ترس‌ها و شکاف‌های اجتماعی فراهم کند، اما فیلم با تمرکز بیش از حد بر موقعیت مرکزی (موشک) و عدم عمق بخشی به شخصیت‌های فرعی و روابط بین آنها، دنیای داستان را به فضایی تک بعدی و فاقد پیچیدگی تبدیل می‌کند. 

تعلیق تنها در دو سه نقطه متمرکز شده که آن هم ارتباطی با موشک عمل نکرده ندارد و مهم‌ترین آن نفس‌کشیدن نوزادی تازه متولد شده است و نه خنثی‌سازی موشکی یک تنی و بقیه فیلم در حالتی از سکون و انتظار غیردراماتیک سپری می‌شود. این امر ناقض اصل حرکت پیش‌برنده در فیلم نامه نویسی است، جایی که هر صحنه باید یا اطلاعات جدیدی بیفزاید، یا تنش را تغییر دهد، یا به شناخت شخصیت کمک کند با سکونی رو‌به‌رو هستیم که ابتدا و انتهای آن به‌راحتی قابل‌پیش‌بینی است.

ضعف دیگر فیلم در سطح شخصیت‌پردازی و روان‌شناختی رخ می‌نماید. در شرایط بحران شدید که غرایز بقا و لایه‌های پنهان شخصیت افراد عریان می‌شود، کاراکتر‌های این فیلم در حد عملکردی و نقش‌های از پیش تعیین‌شده باقی می‌مانند. احسان منصوری و دیگر بازیگران، اگرچه سعی می‌کنند بازی‌های قابل‌قبولی ارائه دهند، اما با شخصیت‌هایی مواجهند که فاقد پیشینه، انگیزه‌های متضاد درونی، یا قوس تحول مشخص هستند. آنها بیشتر واکنش‌دهنده به موقعیت خارجی هستند تا کنشگرانی که موقعیت را شکل دهند در نتیجه بازیگری آن نیز از منظر هنری و دراماتیک راه به جایی نمی‌برد.

این سطحی نگاری به‌ویژه در بازنمایی اضطراب جمعی به‌عنوان تم اصلی آسیب زننده است. اضطراب یک هیجان پیچیده و چندوجهی است که در سطوح فردی و جمعی به شکل‌های مختلف بروز می‌کند از انکار و فلج تا پرخاشگری و همدلی غیرمنتظره. فیلم، اما این اضطراب را بیشتر به‌عنوان یک فرضیه کلی و فضاسازی صوتی ــ تصویری نشان می‌دهد تا آن‌که آن را از دل رفتارها، دیالوگ‌ها و انتخاب‌های باورپذیر شخصیت‌ها استخراج کند. در نتیجه، مخاطب با جهان عاطفی کاراکتر‌ها ارتباط عمیقی برقرار نمی‌کند و هیجان فیلم در بهترین حالت در سطح باقی می‌ماند.

دلیل اصلی نقاط‌ضعف فیلم را می‌توان در شکاف میان مفهوم و اجرای فرمال جست‌و‌جو کرد. کارگردانی با سابقه‌ای، چون مهدویان، قطعا بر اصول فنی مسلط است. قاب بندی‌های مناسب و صداگذاری خوب در آثار پیشین گواه این امر است، اما گویا تمرکز بیش از حد بر بازسازی دقیق یک واقعه تاریخی که ذاتا قابل احترام است، از نگاه خلاقانه و دراماتیزه‌کردن آن برای تبدیل به یک داستان سینمایی جذاب غافل کرده است.

فیلم به‌جای آن‌که از واقعیت به‌عنوان نقطه جهش برای خلق فراز و فرود‌های دراماتیک، تعارضات انسانی و پیچش‌های احساسی استفاده کند، در بازنمایی نسبتا مستقیم آن متوقف شده است. اینجاست که تفاوت یک روایت مستندگونه با یک درام سینمایی آشکار می‌شود. اولی به صحت وقایع می‌پردازد و دومی به حقیقت عاطفی و تجربه مخاطب. نیم‌شب در میانه این دو راه مانده و به هیچ کدام به‌طور کامل نمی‌رسد: نه غنای تحقیقی و تأمل برانگیز یک اثر مستندمحور را دارد نه جذابیت و شدت هیجانی یک تریلر روان‌شناختی موفق را خلق می‌کند.

در مجموع، نیم‌شب فیلمی است که یک فرصت استثنایی را از دست می‌دهد. فیلم نشان می‌دهد که داشتن یک ایده قوی و یک تیم فنی مجرب، بدون فیلمنامه‌ای با ساختار فشرده و ریتمیک و کارگردانی که جسارت تبدیل واقعیت به اسطوره دراماتیک را داشته باشد به نتیجه مطلوب نمی‌رسد. این اثر نه به‌دلیل ضعف‌های فنی آشکار، بلکه به‌علت ناتوانی در شکستن مرز‌های روایی و رفتن به عمق روانی موقعیت و شخصیت‌ها، اثری گذرا و فراموش‌شدنی از کار درآمده است. گویی خود فیلم نیز، مانند آن موشک عمل نکرده، هرگز انفجاری در احساسات و ذهن مخاطب ایجاد نمی‌کند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها