روایت جنگ رمضان

از خاوران تا تل‌آویو (۳)

باید خودم را برسانم. از کاروان‌های خودرویی پرچم بر سینه سبقت می‌گیرم. چرا آنجا؟ مگر از جاده خاوران چه موشکی برمی‌خیزد؟ دود همچنان به آسمان می‌رود، خیابان تخریب شده، مغاز‌های کسب و کار مخروبه، نگاه‌ها درام و پرسشگر، و دیگر هیچ.
کد خبر: ۱۵۴۹۸۵۷
نویسنده نصرت الله محمودزاده

 اینجا که اثری از پادگان نیست؛ و من، خیره در چهره‌های آرام گرفته ۸ شهید بسیجی. ناگهان می‌روم شلمچه؛ آنجا که بسیجی‌ها در شب‌های عملیات می‌زدند به خط اول دشمن. لبخند وداع این گمنامان کشت ما را. اکنون، در محل یکی از ایست بازرسی‌های جاده خاوران، همان لحظات برایم تکرار می‌شود.

انگار دشمن به اشتباه خود پی برده. دیگر مراکز مهم نظامی برایش اولویت اول نیست و قلب جبهه را هدف گرفت، مردمی که مثل ایام جنگ بسیجی شدند. اکنون در ذهن نتانیاهو چه می‌گذرد؟ "نکند این یک دام باشد؟ این تهران با گنبد انسانی دست نیافتی‌ست. " خیلی دوست دارم به پایتخت این مرد، نتانیاهو بروم. اما چگونه؟ با کدام پرواز؟.... خودم را به اولین پرواز فرودگاه آلفا می‌رسانم؛ پروازموج ۵۳. به چند استوانۀ نوک تیز رو به تل‌آویو می‌رسم. پاسدار‌های هوافضا موشک‌های بالستیک را سوار بر لانچرها، با گرای "مراکز فرماندهی و کنترل منطقه‌ای و مدیریت جبهه داخلی رژیم صهیونیستی" تنظیم می‌کنند. دست به چهرۀ خشمگین موشک می‌کشم. "آرام باش، پرندۀ خوشبختی شهید طهرانی مقدم؛ عقاب تیزپرواز حاجی‌زاده. مرا با خودت ببر. " ناگهان پاسدار‌ها از لانچر‌ها فاصله می‌گیرند. ناخودآگاه باور نیازمندم سوار می‌شود. موشک‌ها با آتش مهیبی خیز برمی‌دارند تا خودشان را پس از X دقیقه به تل‌آویو برسانند. من کجایم؟ این گونه نفوذ به قلب دشمن را در دوران جنگ از شهید باقری آموخته بودم. (بعداً خواهم نوشت) از بالا به زمین خیره می‌شوم، به انتظار دیدن غزه.

خدای من! چرا این فلسطینی‌ها برای بالسیتک با سرجنگی دو تن به علامت پیروزی دست تکان می‌دهند؟ دعای خیرشان از آن محله‌های مخروبه بدرقه راهمان می‌شود. انگار رسیدیم؛ شهری با زخم عمیق، شبیه غزه. باور درونیم از موشک جدا می‌شود و سپس چند انفجار مهیب در مرکز شهر. می‌رسم به بلواری که جز خودرو‌های نظامی و امدادی خبری از مردم نیست؛ درست برعکس جاده خاوران. هنگامی آتش‌نشانی می‌رسد که خیلی دیر است. موج ۵۳ از وعده صادق ۴ با رمز "یا جواد الائمه ادرکنی " به عهد خود وفا کرده؛ انفجار ترکیبی ۱۰ موشک هایپرسونیک فتاح و قدر و پهپاد‌های انهدامی. خاخام‌ها از پناهگاه بیرون آمده و بی‌هدف پشت به مردم می‌دوند. موشک‌های چند کلاهکه همه را به وحشت انداخته. چه کسی فکر می‌کرد تل‌آویو تبدیل به شهر ارواح شود. باید برگردم، اما دوباره خواهم آمداِنَّکَ عَلىٰ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌبله، رسم روزگار اینچنین است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها