یکی از تلخیهای جنگ که در حال و هوای این روزهای جامعه ما نیز چهره زشت آن در گوشه و کنار رخ مینمایاند، موضوع خیانت به وطن است؛ مسألهای که برآمده از پرسش هویتساز بزرگتری است و آن این که ایرانی کیست و انیرانی یا غیر/ ضدایرانی و بیگانه کدام است؟ در جامعه امروز ما، یکی ایرانی بودن را در جانسپاری برای ایران جان در برابر متجاوز و حضور در میدان تعریف میکند و دیگری هم در همدستی دشمن و سعادت ایران را در براندازی حکومت مستقر و گشودن در به روی متجاوز میبیند. بیگمان آدمی تا به اندیشه قانع نشود، نه دفاع میکند و نه خیانت. پاسخ به این پرسش پردامنه دشوار و بحثبرانگیز است. بنابراین تنها به بازخوانی یکی از کهنترین پاسخهای فرهنگ و سنت ایرانی به این پرسش، بسنده میکنم؛ آن هم نه در فرهنگ ایرانی - اسلامی بلکه براساس سنت زردشتی. دینکرد سرآغاز ادبیات پهلوی موجود و بزرگترین متن ادبیات دوره میانه است که به دست فقیهی فلسفیمشرب بهنام آذر فرنبغ فرخزادان در اواخر سده دوم و اوایل سده سوم هجری در بغداد بنیاد نهاده شد. او همنشین و همدم مأمون بود و به احتمال موبدی باشد که بنابر کتاب عیون اخبار رضا در مناظره امام رضا(ع) در مرو شرکت داشت. در کتاب پنجم دینکرد، رسالهای آمده که پاسخهای آذر فرنبغ به پرسشهای دینی زردشتیان مقیم بیتالمقدس است و در دو جای آن هم معیارهای ایرانی بودن و علت برگزیدگی ایرانیان، به احتمال تحت تأثیر مفهوم قوم برگزیده یهود، و هم انیرانی بودن را برای آنها شرح کرده است. بنابر بند ۱ فصل ۴ کتاب پنجم دینکرد زمان تقسیم نژادها بهترین و بیشترین صفات نیک بشری در فرواک پسر سیامک متجلی شد. این صفات ادامه یافت تا به ایرج رسید که پدر ایرانیان است، بنابر این متن، صفات یاد شده عبارتند از: خوب خردی، نیکخویی و خوشخیمی، نیکمهری یا وفای به عهد و پیمان، نیکسپاسی و سپاسگزاری، آزرم و شرمنیک، امیدواری، رادی و بخشندگی، راستی، آزادگی، دوست داشتن خوبیها و نیکیها و دیگر هنرها و فضیلتهای خوب.
به سخن دیگر، انسان ایرانی نه فقط براساس خون و نژاد که بهواسطه آراسته شدن به فضیلتهای والای انسانی تعریف و توصیف میشود. اگر انسان ایرانی مجمع خوبیهای انسانی شد، ایرانی است. بنابراین هر انسانی در هر زمان و مکانی که مجمع فضایل انسانی باشد، ایرانی است حتی اگر نداند ایران کجاست.باز در کتاب پنجم دینکرد، فصل نهم، برای نیکنامی یا خسروی در دنیا و رستگاری یا بختن در آخرت، فهرستی از گناهان گران یا کبائر را آورده که باید پرهیز شوند. نخستین گناه دشمنی با خداست و دومین گناه بزرگ، انیری یا ان ــ ایرانی بودن، بیگانه و ضدایرانی شدن است. در این متن انیرانی نه فقط بیگانه غیرایرانی است که برای ایرانیان دشمن و مخالف خداوندگار و حاکم و دهبد و سالار ایرانی بهکار رفته است.
این پیام فرهنگ ایرانباستان است که هر ایرانی که در برابر حاکمیت مستقر و مشروع ایرانی بماند، کبیره انیری مرتکب شده است و نه در این دنیا نیکنام است و نه در آخرت رستگار. در اینجا قصد نفی حق نقد حاکم که حق مردم است، در میان نیست، موضوع دفاع از کیان ایرانی در برابر دشمن است. در مواقع حساس کنونی چنان که در بالا آمده، نیکنامی ایرانیان در پرهیز از کبیره لغزش به پرتگاه انیری است. حاکمیت ممکن است سزاوار نقد باشد اما کاستی او و مخالفت ما با حاکمیت، مجوز انیری ما نیست. چرا که پیامد، انیری نکبت تاریخی است و گریبانگیر ما و آیندگان ماست. سخن آخر اینکه در این روزها نمونههای حیرتانگیزی در دفاع از مقاومت مردم ایران در سراسر گیتی به چشم میخورد. نوازندگان اسپانیایی، شاعران عرب، ورزشکاران آمریکای لاتین، مردم هند، کودکان تاجیک و دختران کشمیر سنگتمام گذاشتهاند، اینها دیگر نیروهای نیابتی ایران یا جبهه مقاومت برساخته نظام جمهوری اسلامی نیست، چنانکه بیگانه میگفت بلکه زنده بودن همان انسان مجمع خوبیها در جهان معاصر ماست، همان انسانی که در سنت کهن ما بهعنوان انسان ایرانی و دلیل گزیدگی ایرانیان معرفی شده است. این گفتیم تا از خود بپرسم من که سعادت تولد در ایرانشهر را داشتهام، بهراستی ایرانیام یا انیرانی؟! بیگمان این یکی از پرسشهای بنیادین است که جنگ پیش روی علوم انسانی ما نهاده است.