ماهیت «تله وار» مذاکرات

در تاریخ روابط بین‌الملل، مذاکرات میان کشورهای مختلف، اعم از دوجانبه و چندجانبه، به‌کرات مشاهده شده است. در یک دسته‌بندی کلی می‌توان گفت برخی مذاکرات، «دیکته‌ای» بوده، برخی صرفا برای مذاکره انجام شده، برخی با هدف خرید زمان شکل گرفته و برخی دیگر واقعا در راستای حل مسأله و نزدیک‌سازی دیدگاه‌های طرف‌های متخاصم بوده‌اند.
کد خبر: ۱۵۴۸۶۱۶
نویسنده الهام امین‌‌زاده | استاد دانشگاه
 
با این حال، آنچه در بررسی مذاکرات کشورهای طرف گفت‌وگو با ایران و نیز تعاملات آنها با سایر بخش‌های جهان به چشم می‌خورد، این است که در بسیاری از موارد، مذاکره به‌صورت صفر و صدی دنبال می‌شود، یعنی یک طرف حقی برای طرف مقابل قائل نیست. در چنین شرایطی، آنچه به‌عنوان مذاکره مطرح می‌شود، در واقع معنای مصطلح فنی در عرف دیپلماسی را ندارد، بلکه نوعی دیکته کردن نظرات و تحکم است که به آن برچسب مذاکره زده می‌شود. 
در نمونه‌ای مانند مذاکرات مربوط به یاسر عرفات، که با حضور طرف‌های اروپایی و رژیم‌صهیونیستی انجام می‌شد، هم در آن تحکم مشاهده می‌شد و هم تلاشی بود برای خرید زمان. علاوه بر این، نوع دیگری از مذاکرات نیز وجود دارد که هدف از آن مشروعیت‌بخشی به طرف ناقض قواعد بین‌المللی است‌؛ طرفی که با حضور بر سر میز مذاکره، تلاش می‌کند خود را حامی حل‌وفصل مسالمت‌آمیز اختلافات معرفی کند. 
البته حل‌وفصل مسالمت‌آمیز اختلافات بین‌المللی عموما با مذاکره آغاز می‌شود و معمولا از طریق میانجیگری و پادرمیانی طرف ثالث یا مثلا کمیسیون سازش شروع شود و به هیأت‌های فنی و حقیقت‌یاب منتهی شود. با این حال، تاریخ نشان داده که به‌ندرت مذاکراتی به‌صورت صادقانه به این مراحل تکمیلی رسیده و در نهایت به حل‌وفصل منجر شده‌است. 
از همین رو، باید به ماهیت «تله‌وار» برخی مذاکرات توجه داشت. این نوع مذاکرات الزاما به‌معنای قرار دادن طرف مقابل در برابر عمل انجام‌شده یا یک وضعیت حقوقی برای وادار کردن او به عقب‌نشینی از منافع ملی نیست، بلکه پیچیدگی‌هایی دارد که نیازمند دقت و هوشیاری است. 
در‌خصوص مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا با واسطه دولت پاکستان نیز به نظر می‌رسد این گفت‌وگوها دارای ابعاد متعددی بوده است. یکی از این ابعاد، وضعیت بغرنجی است که آمریکا و به‌طور کلی جهان در حوزه انرژی با آن مواجه شده‌‌؛ از یک سو، آمریکا تلاش دارد خود را پیروز حمله نظامی به ایران معرفی کند و از سوی دیگر، جهان با بحران انرژی و افزایش قیمت حامل‌های انرژی در حوزه‌های مختلف، از خودرو گرفته تا صنعت و حمل‌ونقل هوایی، روبه‌روست. در چنین شرایطی، این مذاکرات می‌توانست به‌عنوان راهی برای برون‌رفت از بحران تلقی شود. 
با این حال، به نظر می‌رسد طرف آمریکایی بدون استراتژی مشخص و برنامه‌ریزی دقیق وارد این مذاکرات شده و حتی افراد حاضر نیز تناسب لازم برای چنین سطحی از گفت‌وگو را نداشته‌اند. در مقابل از سوی ایران، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، رئیس مجلس و بخش‌های مختلف تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری در حوزه نظامی و کلان کشور حضور داشتند. این امر می‌توانست فرصتی مناسب برای حرکت به‌سوی کاهش تنش در منطقه غرب آسیا، به‌ویژه در منطقه خلیج‌فارس باشد. 
اما متاسفانه، رویکرد طرف آمریکایی به جنبه‌های منفی مذاکره معطوف شد‌؛ از جمله استفاده از مذاکره به‌عنوان ابزاری برای دیکته کردن نظرات، بلوف سیاسی، تله‌گذاری و خرید زمان. به بیان دیگر، این مذاکرات از چندین وجه منفی به‌طور همزمان برخوردار بود. 
بدیهی است که هم ایران و هم میانجی این گفت‌وگوها، یعنی پاکستان، نسبت به این رویکرد آگاه هستند. تجربه ایران از سال ۱۹۸۰ و مذاکرات غیرمستقیم با آمریکا از طریق دولت الجزایر، که به بیانیه الجزایر، آزادسازی بخشی از دارایی‌های ایران و تشکیل دیوان داوری انجامید، نشان می‌دهد که ایران در حوزه مذاکرات بین‌المللی، تجربه و مهارت قابل توجهی دارد. 
همچنین تجربه مذاکرات برجام، پیش و پس از آن و حتی آخرین دور گفت‌وگوها که با حضور ویتکاف و وزیر امور خارجه کشورمان انجام شد و در نهایت به تجاوز و حمله نظامی آمریکا و رژیم‌صهیونیستی انجامید، بیانگر آن است که ایران دیگر در موقعیتی نیست که در دام بازی‌های مذاکره‌ای گرفتار شود. 
از همان ابتدای ورود تیم مذاکره‌کننده ایران به هر فرآیند گفت‌وگو، امکان تشخیص نیت طرف مقابل وجود دارد‌؛ این‌که آیا هدف، تله‌گذاری است، یا خرید زمان، یا نمایش پیروزی، یا تلاش برای برون‌رفت از بحران، یا حرکت به‌سوی حل‌وفصل پایدار مسائل منطقه‌ای، از جمله نحوه حضور آمریکا در منطقه و تأثیر آن بر امنیت کشورهای منطقه. 
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها