در هفتههای اخیر، هدف قرار گرفتن برخی مراکز کلیدی که بهعنوان نشانههای پیشرفت صنعتی و فناوری ایران شناخته میشوند، بار دیگراین پرسش راپیش کشیده که چراچنین اهدافی دراولویت قرار گرفتهاند واین تغییر رویکردچه معنایی دارد.
بیچارگی در میدان
در میان تحلیلهای موجود، یک دیدگاه پررنگ این است که این اقدامات بازتابی از محدود شدن گزینههای راهبردی آمریکا در میدان تقابل با ایران است. براساس این تحلیل، هنگامی که دستیابی به اهداف کلانتر با دشواری روبهرو میشود، تمرکز به سمت اهدافی سوق پیدا میکند که در عین هزینه کمتر، اثرگذاری نمادین و اقتصادی بیشتری دارند. در این چارچوب، نمادهای توسعه بهدلیل پیوند مستقیم با زندگی مردم و تصویر پیشرفت ملی،به اهدافی جذاب برای اعمال فشار تبدیل میشوند.
جبران ناکامی یا تغییر تاکتیک؟
در ادامه این تحلیل، برخی ناظران حمله به زیرساختهای توسعهای را نوعی «جبران ناکامی» در عرصههای دیگر میدانند. آمریکا در سالهای اخیر با پیچیدگیهای فزایندهای در منطقه مواجه بوده است؛ از محدودیت در ورود به جنگهای گسترده جدید گرفته تا افزایش هزینههای سیاسی و اقتصادی در داخل. در چنین شرایطی، ضربه زدن به پروژههایی که بهعنوان دستاوردهای ملی ایران معرفی میشوند، میتواند بهعنوان تلاشی برای نمایش قدرت و بازسازی بازدارندگی تعبیر شود. از این منظر، هدف قرار دادن این زیرساختها تنها یک اقدام نظامی نیست بلکه حامل پیامهایی چندلایه است. این حملات میکوشند نشان دهند که حتی دستاوردهای غیرنظامی و توسعهای نیز در برابر فشارهای خارجی مصون نیستند! به همین دلیل، برخی تحلیلگران این رویکرد را نه صرفا یک تاکتیک نظامی بلکه بخشی از یک استراتژی فشار ترکیبی میدانند که ابزارهای سخت و نرم را بهطور همزمان بهکار میگیرد.
توسعه زیر فشار دشمن
با این حال، این رویکرد تنها به بُعد نظامی محدود نمیشود. تحلیلگران معتقدند که چنین اقداماتی بهطور همزمان بخشی از یک «جنگ روایتها» نیز هست. وقتی یک نیروگاه، مرکز صنعتی یا پروژه زیرساختی هدف قرار میگیرد، پیام آن صرفا تخریب فیزیکی نیست؛ بلکه تلاشی برای اثرگذاری بر ادراک عمومی است. در این میان، یک روایت تلاش میکند چنین القا کند که مسیر توسعه ایران آسیبپذیر است اما در مقابل، روایت دیگری شکل میگیرد که بر تداوم پیشرفت حتی در شرایط فشار و تحریم تأکید دارد. نمونههایی مانند انستیتو پاستور بهعنوان یک مرکز باسابقه در تولید واکسن، پل B۱ کرج با ویژگیهای مهندسی بومی و مجتمع فولاد مبارکه بهعنوان یکی از ستونهای صنعتی کشور، تنها پروژههای فنی نیستند؛ بلکه نمادهایی از توان داخلی و استمرار توسعه بهشمار میروند. هدف قرار دادن چنین مراکزی، در این چارچوب، نهفقط یک حمله فیزیکی، بلکه ضربهای به تصویر پیشرفت ملی تلقی میشود.
آتشتهیه روانی؛ زمینهسازی پیش از حمله
در کنار ابعاد نظامی و اقتصادی، بُعد روانی این رویکرد نیز قابل توجه است. برخی تحلیلها بر این نکته تأکید دارند که پیش از هرگونه حمله فیزیکی به زیرساختها، نوعی «آتشتهیه روانی» در فضای رسانهای و افکار عمومی شکل میگیرد. در این مرحله، تلاش میشود قبح حمله به زیرساختهای حیاتی کاهش یابد و حساسیت جامعه نسبت به این اهداف تضعیف شود. در این چارچوب، ماشین تبلیغاتی تلاش میکند حس تعلق ملی را نسبت به این زیرساختها کمرنگ کند. برای مثال، اینگونه القا میشود که نهادهای علمی، عمرانی و صنعتی لزوما متعلق به مردم نیستند بلکه صرفا بخشی از ساختار حاکمیت هستند. در نتیجه، تخریب یک بیمارستان، پل یا مرکز صنعتی ممکن است در ذهن برخی افراد نه بهعنوان نابودی دارایی ملی، بلکه بهعنوان ضربهای به یک ساختار سیاسی تعبیر شود! این تغییر در ادراک، میتواند زمینه را برای پذیرش یا بیتفاوتی نسبت به چنین حملاتی فراهم کند.
پیامدهای یک جنایت
با وجود تمام این تحلیلها، هدف قرار دادن نمادهای توسعه، راهبردی جنایتگونه محسوب میشود. از یکسو، این اقدامات میتواند به افزایش فشار اقتصادی و روانی بر جامعه منجر شود اما ازسوی دیگر،احتمال تقویت همبستگی داخلی و بازتولید گفتمان مقاومت نیز وجود دارد. تجربههای گذشته نشان دادهاند که فشار خارجی، بهویژه زمانی که زیرساختهای حیاتی را هدف قرار میدهد، لزوما به تضعیف داخلی منجر نمیشود و در برخی موارد حتی نتیجه معکوس داشته است.
در سطح کلان، این رویکرد نشاندهنده ورود تقابلها به مرحلهای پیچیدهتر است؛ مرحلهای که در آن، مرز میان اهداف نظامی و غیرنظامی کمرنگتر شده و «نمادها» به اندازه «میدانها» اهمیت یافتهاند.