رئیس مجلس اعلام کرد آغاز گفت‌وگو با آمریکا مشروط به برقراری آتش‌بس در لبنان و آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده کشورمان است

۲پیش شرط‌ ایران برای مذاکره

در آستانه برگزاری مذاکرات ایران و ایالات متحده در اسلام‌آباد، صحنه تحولات نه‌تنها نشانی از آرامش ندارد بلکه بیش از هر زمان دیگری به یک وضعیت پیش‌بحرانی شباهت پیدا کرده است؛ آتش‌بسی که قرار بود سکوی پرش به سمت دیپلماسی باشد، اکنون به نماد بی‌اعتمادی و میدان آزمون اراده‌ها تبدیل شده است. در چنین فضایی، گفت‌وگوها در دل یک تقابل فعال و «با دست بر ماشه» شکل می‌گیرد.
در آستانه برگزاری مذاکرات ایران و ایالات متحده در اسلام‌آباد، صحنه تحولات نه‌تنها نشانی از آرامش ندارد بلکه بیش از هر زمان دیگری به یک وضعیت پیش‌بحرانی شباهت پیدا کرده است؛ آتش‌بسی که قرار بود سکوی پرش به سمت دیپلماسی باشد، اکنون به نماد بی‌اعتمادی و میدان آزمون اراده‌ها تبدیل شده است. در چنین فضایی، گفت‌وگوها در دل یک تقابل فعال و «با دست بر ماشه» شکل می‌گیرد.
کد خبر: ۱۵۴۸۲۷۶
 
​​​​​​​پیش‌شرط‌هایی که به خط قرمز تبدیل شدند
نقطه عزیمت تحلیل وضعیت فعلی، مواضع صریح محمدباقر قالیباف است؛ جایی که او شب گذشته با شفافیت اعلام می‌کند پیش از آغاز مذاکرات، دو تعهد اساسی باید اجرایی شود: برقراری واقعی آتش‌بس در لبنان و آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده ایران.
این دو شرط درواقع معیار سنجش «قابلیت اعتماد» طرف آمریکایی هستند. تجربه‌های پیشین، از برجام تا مذاکرات پیش از جنگ، نشان داده که فاصله میان تعهدات اعلامی و رفتار عملی واشنگتن، شکافی عمیق و ساختاری است. از این منظر، تأکید قالیباف بازتاب یک تجربه تاریخی انباشته است؛ تجربه‌ای که نشان می‌دهد بدون تضمین‌های عینی، هرگونه ورود به مذاکره، می‌تواند به بازتولید چرخه امتیازدهی یک‌طرفه منجر شود.
   
آتش‌بسِ روی کاغذ؛ جنگ در میدان
تحولات پس از اعلام آتش‌بس ۸ آوریل، عملا این توافق را به یک «آتش‌بس صوری» تقلیل داده است. در حالی که انتظار می‌رفت توقف درگیری‌ها به‌صورت فراگیر در همه جبهه‌ها اعمال شود، واقعیت میدان روایت دیگری دارد.
در جبهه لبنان، نیروهای رژیم صهیونیستی نه‌تنها حملات خود را متوقف نکرده‌اند بلکه با پیشروی در مناطقی چون بنت جبیل و روستاهای مرزی، عملا معادله را به نفع خود تغییر داده‌اند. این در حالی است که مقاومت، با حفظ انسجام عملیاتی، پیام روشنی ارسال کرده؛ دوران امتیازدهی بدون هزینه به پایان رسیده است.در داخل ایران نیز، نقض آتش‌بس شکل پیچیده‌تری به خود گرفته است؛ از عملیات خرابکارانه در زیرساخت‌های انرژی مانند پالایشگاه لاوان گرفته تا تجاوزهای مکرر پهپادی به حریم هوایی کشور. این رخدادها نشان می‌دهد که «آتش‌بس» در عمل، به دوره‌ای از جنگ کم‌شدت اما پیوسته تبدیل شده است.
   
تغییر موازنه به نفع ایران

در پس این تحولات، باید به یک واقعیت کلیدی توجه کرد: اهداف اصلی طراحی‌شده توسط واشنگتن و تل‌آویو در این تقابل، محقق نشده است.
سه هدف راهبردی دشمن شامل تغییر نظام سیاسی ایران، نابودی توان موشکی، برچیدن برنامه هسته‌ای بوده است.
این اهداف نه‌تنها دست‌نیافتنی باقی مانده بلکه نتیجه معکوس نیز به همراه داشته است. ایران با حفظ زیرساخت‌های حیاتی خود و وارد کردن ضربات مؤثر به دشمن، نشان داده که گزینه نظامی نه‌تنها کارآمد نیست بلکه می‌تواند به تقویت موقعیت بازدارندگی تهران منجر شود.
ناکامی در عملیات‌های حساس، به‌ویژه در حوزه هسته‌ای، و ناتوانی در فلج‌سازی توان موشکی، این پیام را به‌وضوح منتقل کرده که موازنه قدرت در منطقه دستخوش تغییر شده است؛ تغییری که در آن ایران از موقعیت تدافعی صرف خارج شده و به بازیگری با دست برتر تبدیل شده است.
   
هرمز؛ از گذرگاه انرژی تا اهرم ژئوپلیتیکی
یکی از مهم‌ترین تحولات این دوره، تغییر نقش تنگه هرمز است. این آبراه که پیشتر به‌عنوان مسیر عبور آزاد انرژی شناخته می‌شد، اکنون به یک اهرم فعال در معادلات ژئوپلیتیکی تبدیل شده است.
برای نخستین‌بار، ایران مدیریت سختگیرانه و هدفمند بر تردد کشتی‌ها را اعمال کرده و به‌صراحت اعلام کرده که در صورت تداوم تهدیدات، می‌تواند دامنه این کنترل را گسترش دهد. این سیاست، نه صرفا یک اقدام نظامی بلکه بخشی از راهبرد کلان بازدارندگی ایران است؛ راهبردی که تلاش می‌کند هزینه اقدامات خصمانه را برای طرف مقابل افزایش دهد.
درواقع، هرمز امروز به نقطه تلاقی امنیت ملی ایران و امنیت انرژی جهان تبدیل شده است؛ جایی که هرگونه بی‌ثباتی، پیامدهایی فراتر از منطقه خواهد داشت.

در سایه تهدید؛ بازی دوگانه واشنگتن
همزمان با حرکت جی‌دی ونس به سمت پاکستان، نشانه‌های روشنی از یک سیاست دوگانه در واشنگتن دیده می‌شود. از یک سو، دعوت به مذاکره و تأکید بر «حسن نیت» و از سوی دیگر، تهدیدات صریح نظامی از سوی دونالد ترامپ.
اظهارات ترامپ درباره «شلیک واقعی» و تأکید بر بازگشایی فوری و کامل هرمز، عملا آتش‌بس را به یک توافق مشروط و شکننده تبدیل کرده است. این در حالی است که تجربه‌های گذشته نشان داده چنین ادبیاتی نه‌تنها به پیشبرد مذاکرات کمک نمی‌کند بلکه فضای آن را مسموم و بی‌اعتمادی را تشدید می‌کند.
در همین چارچوب، اصرار آمریکا بر توقف کامل غنی‌سازی و طرح ادعاهای غیرواقعی درباره برنامه هسته‌ای ایران، نشان‌دهنده تداوم رویکرد فشار حداکثری در قالبی جدید است؛ رویکردی که با واقعیت‌های میدانی همخوانی ندارد.
   
نقطه تلاقی دیپلماسی و بازدارندگی

مذاکرات پیش‌رو در اسلام‌آباد همچنان در هاله ای از ابهام قرار داد و درصورت برگزاری نیز نمی‌توان آن یک گفت‌وگوی معمول دیپلماتیک دانست. آنچه امروز در جریان است یک بزنگاه تعیین‌کننده در معادلات منطقه‌ای و حتی جهانی است. آتش‌بسی که به‌طور مکرر نقض می‌شود، نمی‌تواند پایه‌ای قابل اتکا برای مذاکرات باشد؛ همان‌طور که تهدیدات مداوم، جایی برای اعتماد باقی نمی‌گذارد.
در این میان، ایران با بهره‌گیری از تجربه تاریخی، قدرت میدانی و ابزارهای ژئوپلیتیکی، تلاش دارد قواعد بازی را تغییر دهد؛ قواعدی که در آن، «تعهد واقعی» جایگزین «وعده‌های کاغذی» شود.
اسلام‌آباد، بیش از آن‌که محل توافق باشد، میدان سنجش اراده‌هاست؛ جایی که مشخص خواهد شد آیا واشنگتن حاضر است از الگوی تکراری فشار و نقض عهد فاصله بگیرد یا این‌که آتش‌بس لغزان، به‌زودی جای خود را به دور تازه‌ای از تقابل خواهد داد.
newsQrCode
برچسب ها: آتش بس
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها