شهری کوچک در ایالات متحده آمریکا مورد هجوم ناگهانی موجوداتی عجیب قرار میگیرد که به طرزی باورنکردنی به هر گونه صدای تولیدشده توسط انسان و تکنولوژی حساساند و فرد خاطی را بی درنگ و با خشونت، سلاخی میکنند. با فرار همه ساکنان شهر، خانواده پنج نفره لی نیز برای ادامه زندگی خویش، از شهر میگریزند. تنها راه ادامه زندگی برای آنها، ساختن جایی با شرایطی ویژه است: یک جای ساکت.
موجود مهاجم، دارای مغز و عقل نیست، از این رو همه کنشها و واکنش-های او تابعی از متابولیسم فیزیولوژیک غریزی او در واکنش به صداهاست. در نتیجه، هرگز نمیتوان از او انتظار تولید شخصیتهایی برای ایجاد رویداد داشت. در جبهه مخالف ولی آدمهایی هستند که میبایست برای رویارویی با این مشکل بزرگ پیرامون خود، با تکیه بر خِرد فردی و خِرد جمعی خود، و در ارتباطی هر چند اندک با یکدیگر، به تولید شخصیت و رویداد اقدام کنند تا بتوانند به بقا و زندگی خود ادامه دهند، ولی فقط اقدامات منفرد و جزیره-ای از آنها دیده میشوند.
شاید اولین ویژگی شخصیت پردازی کارکترهای انسانی فیلم یک جای ساکت را بتوان در کم رنگی و یا بی رنگی شخصیتهای فردی آنها دانست. آدمهای این روایت، دارای شخصیتهای فردی بازگوشدهای نیستند، بلکه تنها بر جایگاه اجتماعی آنها در آن محیط و موقعیت تأکید میشود. از این رو، روانشناسی فردی آدمها در برابر روانشناسی اجتماعی آنها بی رنگ می-شود و فقط، حضور و نقش مؤثر آنها با یکدیگر در جامعه در رویارویی با این مشکل، مورد توجه و کنکاش نویسنده است.
در ساختار شخصیت پردازی نیروهای موافق و مخالف، آدمهای داستان فیلم، با حریفی ناپیدا در نبردند که تنها در صورت تولید صدا یا همان ارتکاب جرم، آن حریف پدیدار میشود و آنها را فقط با مرگ به مجازات میرساند، ولی یار حریف، همواره همراه و پویا، و در درون خود انسان هاست و آن هم، همان نیاز و انگیزه اندیشیدن، و بیان نیازها و اندیشهها در قالب اصوات و آواهاست. از این دیدگاه، آدمهای فیلم، همواره با دو نیروی بازدارنده در نبردند که هر دوی آنها قدرتمند و مهارنشدنیاند.
اگرچه دختر این خانواده، توانایی گفتن و شنیدن ندارد و میتوانست نقش پتانسیلی خوبی برای ایجاد ارتباطات داستانی بین خود و این موجود هراسناک بازی کند، ولی گویا نویسنده تمایلی برای این کار ندارد.
داستان فیلم یک جای ساکت، یک فانتزی تخیلی برگرفته از یک احتمال هراسناک است. این نوع احتمالات که تاکنون دستمایه فیلمها و سریالهای زیادی شدهاند، احتمال برتری یافتن یک موجود شناخته یا ناشناخته برای آدمیان را در جایگاه پیرنگی داستان قرار میدهد تا کنشها و واکنشهای آدمهای پیرامونی را در ارتباط با آن پیرنگ مورد سنجش قرار دهد. در نتیجه، رویدادپردازیهای داستان، همگی در آمیزهای از فضای واقعیت و خیال در هم میآمیزند.
آن چه نویسنده در نهایت، برای پیروزی بر این موجود قوی و خشن پیشنهاد میدهد بکارگیری نیروهای جبری آدمها در برابر نیروهای جبری خود موجود مهاجم است. تولید اصواتی با گام پایین و زیر در حجمی بالا، و یا بهره بردن از اسلحه برای متلاشی کردن سر و بدن این موجود، تنها راههایی هستند که کارکترهای فیلم با بهره بردن از آنها توان نابودی این موجود را مییابند.
مدرنیسم و حاشیه فمینیستی:
در خانواده لی، مرد در جایگاه و نماد عقل و منطق مردانه، به مدیریت و حل مشکلات خانواده خود میپردازد. او با وجود عشق بی اندازه اش نسبت به خانواده، تمایل و گرایشی نسبت به رویارویی مستقیم با موجود مهاجم از خود نشان نمیدهد. این گرایش و تمایل، کم کم و در طول فیلم از همسر و دختر او بروز میکند، و در نهایت، این مادر و دختر هستند که تفنگ در دست میگیرند و به سوی موجود مهاجم شلیک میکنند. جایگاه زن در برنامه ریزی و درگیریهای آزادی خواهانه در مقیاس این خانواده کوچک، نشان از ورود زن به عنوان عنصری مؤثر و توانا در جامعه دارد که نویسنده، هدفمند و هوشمندانه به آن اشاره دارد.
دیدگاههای رویکردی در محتوا:
محتوای سه گانه یک جای ساکت را میتوان در سه رویکرد محتمل و حتی متضاد بیان کرد:
دیدگاه رویکرد اول ناتورالیستی (طبیعت گرایانه): در نگاهی ناتورالیستی، موجود خشن یک جای ساکت را میتوان نمادی از مقاومت و نبرد طبیعت با تغییرات اجباری و ناخواستهای دانست که انسان و تکنولوژی به زور به طبیعت تحمیل میکنند. این مقاومت، اکنون به اندامی خشن و انتقام-گیرنده از انسان نابودگر زمین و طبیعت تبدیل شده است، و میخواهد تا همچنان برتری نیروی خود را به رخ انسان و تکنولوژی او بکشد. اگرچه طبیعت در این موضوع، نقشی انفعالی ندارد، ولی با نقش موازی و نگهدارنده اش، خود را در برابر آن موجود اهریمنی، ناتوان جلوه میدهد.
نتیجه ناتورالیستی رویکرد اول را میتوان واکنشی غیرارادی از جایگاه ناخودآگاه غریزی آدم دانست. این همان ترس طبیعی برآمده از خطر نابودی جسم است. ایبت در جایی در پاسخ به پرسش زن که از او میپرسد چرا برای نجات جان خانواده لی اقدام نکرده است، میگوید:
- مردمی که زنده موندن، خیلی عوض شدن. اون آدمها ارزش نجات دادن رو هم ندارن.
دیدگاه رویکرد دوم اومانیستی (انسان گرایانه): خاموش کردن صدای انسانی در جنبههای گوناگونی، تأثیر خود را بر جامعه میگذارد. در گام اول و بصورت پلکانی، ایجاد ارتباط کلامی و آوایی بین افراد خانواده، جامعه سرزمینی، و در نهایت جامعه فراسرزمینی را تحت الشعاع خود قرار میدهد، و در گام دوم، انگیزه و اراده اندیشه ورزی و ارائه آن در قالب گفتوگو بین افراد جامعه را از بین میبرد. این امر، بصورت برنامه ریزی شده و هدفمند، جامعه را به رکودی پایا و خنثی تبدیل میکند و در نتیجه، جامعه به سیستمی توتالیتر و یک جانبه از سوی حاکم به سوی مردم تبدیل میشود که نهایت خواسته هر سیستم توتالیتری است و عنوان فیلم را توجیه میکند: یک جای ساکت.
شاید بتوان اولین واکنش طبیعی هر انسان در برابر ترس را، فرار دانست. این واکنش طبیعی را ما در اولین سکانس بخش اول فیلم و از سوی کوچکترین فرد این خانواده، یعنی پسر خردسال میبینیم. او با تداعی یک موشک فضاپیما، خواهر بزرگترش را در جریان این نقشه فرار قرار میدهد تا خواهرش متوجه هوش و دانایی برادر کوچکترش بشود. مهاجرت، اولین و سادهترین واکنش مردم در همه جوامع توتالیتر تحت ستم از سوی حکومت است. مردم، همواره مهاجرت را به مبارزه ترجیح میدهند و عمل کم هزینهتر را برمی گزینند، اقدامی که ما در جامعه هدف همه بخشهای فیلم یک جای ساکت میبینیم.
در این دیدگاه، میتوان جریان پیرنگی داستان را حتی تا فلسفه جبر و اختیار نیز پیش برد و محتوایی فراتر از رویدادهایی صرفاً تخیلی و هیجانی برای آن برشمرد، ولی گویا نویسندگان اثر، تمایل چندانی به آن ندارند که در ادامه، بیشتر به آن خواهم پرداخت.
مردم، حتی برای پرهیز از ایجاد صدا، خود را به تنفس با کپسول اکسیژن در فضاهای بسته عادت میدهند، و یا با ریزش ماسه بر روی کف خیابان ها، راه-هایی باریک را برای رفت و آمد خود ایجاد میکنند که نشان از پذیرش بی-چون و چرای انضباط حاکم از سوی نیروی برتر نسبت به آنها است.
در جایی از فیلم، در گفت وگویی بین ایبت و مرد سیاهپوست، نظریه خاموشی خِرد و اراده جمعی، و بموازات آن تسلیم جمعی را میبینیم:
مرد: برای رسیدن به این جا چند روز توی راه بودی؟
ایبت: دو روز.
مرد: به این میگن اراده.
ایبت: نه! این یه ضرورته.
مرد: برای رهایی؟
ایبت: نه برای تسلیم (در برابر قدرت برتر نیروهای مهاجم)
فیلم یک جای ساکت، نبردی رویارو و خشن بین دو جبهه سنتی کلاسیک و آزاد مدرن را در موضوع آشنای آزادی بیان به تصویر میکشد، که این موضوع، هواخواهان زیادی را در گستره دفاع از دموکراسی و لیبرالیسم در بر میگیرد. آزادی بیان که یکی از ارکان اومانیستی اندیشه ورزی انسان از کلاسیسیسم به مدرنیسم بشمار میآید، همواره محل چالشی بزرگ در حکومتهای توتالیتر بوده است و همچنان نیز هست. فیلم از حریفی آن چنان توانمند و خشن بهره میگیرد که توان شنیدن و یا بررسی هیچ گونه صدایی را در خود نمیبیند و بی هیچ دادگاهی، یکباره و بی درنگ، فرد خاطی را با خشونت کامل نابود میکند.
رویکرد سوم اگزایمنت (هیجان گرایانه): تولید هیجانات روانی در مخاطب، در همه انواع آن شامل شادی، اندوه، خشم، ترس، و غافل گیری، یکی از اهداف مهم تولیدکنندگان فیلمهای ژانر ترسناک و اسلشر است که در مقایسه با ارزش محتوایی داستان، جایگاهی برتر را به خود اختصاص می-دهد. میتوان گفت که سازندگان فیلمهای یک جای ساکت بخوبی به این هدف دست یافتهاند؛ تا جایی که از ایده این موجود هراسناک، حتی یک بازی رایانهای نیز تولید شده است. در نتیجه، روی گرداندن نویسندگان این فیلم به سوی داستانهای هیجانیتر را نمیتوان بی دلیل و دور از ذهن دانست.
یک جای ساکت، در بخش اول خود، رویکردی تعقلی و تفکری را در پیش میگیرد؛ چالشی که در گام اول، مشکلات مربوط به بقای انسانی را مد نظر دارد، و در گام دوم، امکان ظهور و وجود و امکان ادامه حیات و بقا برای قدرتهای توتالیتر در جامعه را به کنکاش میگذارد. حال آن که در این فیلم نیز مانند همه جوامع توتالیتر دنیا، مردم در اکثریت، و قدرتمندان در اقلیت-اند.
رویکرد تفکری و تعقلی بخش اول یک جای ساکت، با گذر از بخش دوم، و در پی، ورود به بخش سوم، دگردیسی بزرگی را نشان میدهد و آن هم توجه و خوشحالی سازندگان آن از بازخورد هیجانی مخاطب نسبت به فیلم است. آن چه در طول این سه گانه احساس میشود، گرایش بیشتر نویسندگان داستان فیلم بر ایجاد روالی سریالی از این موجود هیجان انگیز، به سبک فیلم-های هیجانی و سریالی مانند جیغ است. این رویکرد، با نگارش بخش سوم فیلم در قالب فیلمنامهای مستقل از دو بخش اول و دوم، و تغییر محیط آرام روستایی به شلوغترین شهر دنیا، نیویورک، و همچنین حضور بازیگری سیاهپوست (در راستای برنامههای لیبرالی هالیوود)، توجیه میشود. بی گمان، نیویورک با آلودگی صوتی نود دسی بلی خود و با شمارگان جمعیتی و خودرویی و صنعتی خود، شکارگاهی دلچسب برای سازنده این موجودات صداگریز است تا بتواند با ایجاد محیطی سرشار از ترس و دلهره، فیلمی جذاب و دلخواه برای دوستداران ژانر ترسناک اسلشر بیافریند و سودی خوب از رضایت مخاطب، برای سازندگان فیلم، پاداش بیاورد. شاید بتوان حرکت برعکس و غیرمنطقی دختر و پسر در بخش سوم در خلاف جهت فرار از شهر را، آن هم تنها به بهانه بدست آوردن تکهای پیتزا، یکی از مهمترین پرسشهای این فیلمنامه دانست که هیچ توجیهی جز ایجاد تعلیق و دلهره برای مخاطب ندارد. بخش سوم فیلم، با حضورش در شهر نیویورک، اگرچه بیشینه توجه خود را به تولید هیجانات ترس و دلهره و تعلیق اختصاص میدهد ولی بموازات آن، باز هم همه آن چه درباره بررسی جامعه گرایانه این فیلم در رویکرد دوم (انسان گرایانه) بیان شد را با تأیید بیشتری میپذیرد.