
پیشتر، دستِ کم در ظاهر، حاکمان نظام سلطه که لیبرال دموکراسی را افتخار خود میدانند از قانون سخن میگفتند و ساختارهایی – هرچند برای فریب ملتها – میآراستند؛ و یا در مناقشههای جهانی گاهی به نامهایی، چون برخی دبیران کل سازمان ملل، مانند خاویر پرز دکوئیار و کوفی عنان، ولو به ظاهر و از روی مصلحت، احترام میگذاشتند و سخن آنها طرف توجه بود. روزگاری نیز کسانی با جسارت ساختارهایی مستقل و موازی با نظام سلطه، همچون جنبش عدم تعهد، ایجاد میکردند و در مناسبات و مناقشههای جهان نقشآفرینی میکردند. امروز چه؟ نظام سلطه در پی تجاوز و انباشت ثروت است، مناسبات کشورهای اقماری یا طرفدارانه است یا ریاکارانه و برپایهی سود. در جهان امروز آمریکا و رژیم صهیونی نه به قوانین جهان اعتنا میکنند و نه از روی احترام با بزرگانی از برخی کشورها رفتار میکنند و نه چهرههای مستقلی، اگر هستند، اظهار نظری آشکار و خیرخواهانه میکند، به تعبیر عالیجناب فردوسی جهان در شرایطی است که:
نهان گشت کردار فرزانگان
پراگنده شد کامِ دیوانگان
هرگز جهان تا این اندازه بیشخصیت و بیقانون نبوده است. در چنین روزگاری باید به کار بستن خرد جمعی ملتهای آزاده از خداوند یاری خواست و از زبان حکیم نظامی شاعر پارسیگوی گنجه دست به نیایش برداشت:
آنکه تغیّر نپذیرد تویی
آنچه نمرده است و نمیرد تویی
ما همه فانی و بقا بس تُوراست
مُلکْ تعالی و تقدّس تُوراست
عجز جهان را به جهان وانمای
عِقد جهان را ز جهان واگشای
آب بریز آتش بیداد را
زیرتر از خاک نشان باد را
صفرکن این برج ز طوق هلال
باز کن این پرده ز مشتی خیال
تا به تو اقرار خدایی دهند
بر عدم خویش گوایی دهند.