پس از پایان جنگ فراموش نکنیم

آغاز مطالبه‌گری از چهره‌هایی که فقط برای «دیده‌شدن» می‌جنگند!

چرا در برهه‌هایی حساس که نیاز مبرم به حضور و موضع‌گیری چهره‌های مشهور احساس می‌شود، خیلی از آنها ناپدید می‌شوند؟
کد خبر: ۱۵۴۷۳۱۷
نویسنده علی رحیمی / کارشناس رسانه

به گزارش جام جم آنلاین، در دنیای امروز، شبکه‌های اجتماعی به بستری قدرتمند برای شکل‌دهی افکار و تاثیرگذاری تبدیل شده‌اند. چهره‌های مشهور، با تکیه بر «سرمایه نمادین» و جایگاه «رهبران فکری» که برای خود ایجاد می‌کنند، قادرند با انتشار نظرات و تحلیل‌هایشان، افکار عمومی را به شدت تحت تاثیر قرار دهند و در واکنش به رویدادهای جاری، نقشی کلیدی ایفا کنند. این جایگاه منحصربه‌فرد، فرصتی بی‌نظیر را برای آنان فراهم می‌آورد تا با ترویج ارزش‌های سازنده و مثبت، و الهام‌بخشی به مخاطبان برای انجام اقدامات مسئولانه، اثری ماندگار و مفید بر جامعه بگذارند.

با این حال، این پتانسیل تاثیرگذاری، همواره در مسیر سازنده به کار گرفته نمی‌شود. برخی افراد، با سوءاستفاده از شهرت خود، شبکه‌های اجتماعی را نه برای ارتقای آگاهی عمومی، بلکه صرفاً برای افزایش دیده شدن، حفظ و گسترش شهرت، و کسب منافع مادی یا اعتباری بیشتر به کار می‌گیرند. این چهره‌ها که واکنش‎‌هایشان به رویدادها بیش از آن‌که ریشه در موضع‌گیری‌های عمیق داشته باشد، تابع چرخه دیده‌شدن و نیاز به حفظ ارتباط با مخاطب است. هر جا که فضای شبکه‌های اجتماعی پر از هیاهو، همدلی یا خشم جمعی باشد، حضورشان «به‌صرفه» جلوه می‌کند؛ چون همسو شدن با جریان غالب، کم‌هزینه و پُربازخورد است.

«نقطه عریان شدن حقیقت» زمانی فرا می رسد که جامعه بیش از هر زمان دیگری به صداقت، مسئولیت‌پذیری و هدایت‌گری واقعی نیاز دارد؛ به‌ویژه در اوج بحران‌هایی که جامعه دچار انشعاب یا دوگانگی می‌شود. در چنین برهه‌هایی که نیاز مبرم به حضور و موضع‌گیری این چهره‌ها احساس می‌شود، معادله برایشان تغییر می‌کند و همین مدعیان رهبری فکری، به شکلی ناگهانی و قابل تامل، ناپدید می‌شوند.

از منظر ارتباطات راهبردی، سلبریتی‌هایی که هویت رسانه‌ای‌شان بر «محبوبیت» بنا شده و نه بر «مسئولیت اجتماعی»، معمولاً در مواجهه با چنین موقعیت‌هایی به سه رفتار پناه می‌برند: سکوت، کلی‌گویی، یا انتقال توجه به موضوعات کم‌خطرتر.

آن‌ها که در روزهای آرام، ژست دلسوزی و آگاهی را به نمایش می‌گذارند، در روزهای پرآشوب، ترجیح می‌دهند در سایه بمانند و از هرگونه هزینه‌تراشی شخصی که ممکن است به دیده شدن منفی یا کاهش محبوبیتشان منجر شود، اجتناب کنند.

در چنین حالتی، مفهوم «تعهد اجتماعی» جای خود را به «مدیریت برند شخصی» می‌دهد و ارزش فردی نه در موضع‌گیری، بلکه در حفظ بی‌طرفی به‌ظاهر انسانی خلاصه می‌شود. این «بی‌عملی» در بزنگاه‌های حساس که جامعه بیش از هر زمان دیگری به صداقت، رهبری و اقدام جمعی نیاز دارد ، خلاء بزرگی را در فضای رسانه‌ای ایجاد می‌کند که پیامدهای آن می‌تواند شامل سردرگمی مخاطبان، تضعیف اعتماد عمومی و فرصت‌سوزی برای تاثیرگذاری مثبت در لحظات حیاتی باشد.

چهره‌های مشهور، به دلیل گستردگی دامنه نفوذشان، توانایی بالایی برای بسیج افکار، هدایت گفتگوها به سمت سازندگی، و تشویق به اقدامات مثبت دارند. سکوت یا بی‌عملی آن‌ها در این لحظات، به معنای از دست دادن یک فرصت طلایی برای ایجاد تغییرات مثبت و حمایت از جامعه است. این فرصت‌سوزی می‌تواند منجر به تشدید مشکلات، گسترش ناامیدی، و طولانی‌تر شدن دوران بحران شود. در واقع، آن‌ها با اجتناب از مسئولیت‌پذیری در این لحظات، نقشی منفی در عدم حل مشکلات ایفا می‌کنند، حتی اگر این نقش، نقشی منفعلانه باشد.

اگر قرار است در عصر دانایی‌محوری، جامعه مسیر صحیح ارتباطی را طی کند، ایجاد سازوکاری برای تشخیص «صداهای معتبر» از «بازنمایی‌های نمایشی» امری حیاتی است. اتکای بی‌چون‌وچرا به سلبریتی‌هایی که کنش‌شان نه از دل مسئولیت اجتماعی، بلکه از چرخه دیده‌شدن و حفظ محبوبیت تغذیه می‌شود، جامعه را در معرض خطاهای ادراکی و هیجانی قرار می‌دهد.

آنچه بیش از پیش ضرورت دارد، تقویت سواد رسانه‌ای و ترویج فرهنگ تفکر انتقادی در میان عموم مردم است؛ به‌گونه‌ای که بتوانند میان آگاهی واقعی و ژست آگاهی تمایز قائل شوند. تنها در چنین شرایطی است که فضا از سیطره «سلبریتی‌های مناسبتی» خارج می‌شود و اعتبار عمومی، از مسیر دانش، تخصص و تعهد واقعی بازتعریف می‌گردد، نه از مسیر شهرت و هیاهوی لحظه‌ای.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها