نامه مریلا زارعی به رهبر شهید انقلاب، کودکان میناب و جان‌برکفان این روز‌های ایران

نورت به قلب آزادیخواهان نفوذ کرد

در میان اندوهی عمیق و در سوگ شهادت رهبر انقلاب، مریلا زارعی، بازیگر شناخته‌شده سینما و تلویزیون، نامه‌ای پر از درد و ارادت به محضر ایشان نگاشته است. این نامه که دل‌نوشته‌ای است خطاب به «شهید انقلاب»، نه تنها عمق فقدان این رهبر فقید را بازتاب می‌دهد، بلکه با اشاره به مصیبت جانکاه کودکان میناب و اشاره به حماسه‌آفرینی و جان‌فشانی مدافعان وطن در روزهای اخیر، تصویری از پایداری، ایثار و اتحاد ملت ایران را در برابر دشمنان ترسیم می‌کند. زارعی در این نامه، ضمن ابراز پشیمانی از فرصت نیافتن دیدار با رهبر، عشق و ارادت خود را به ایشان و همدردی عمیقش با بازماندگان داغ‌دیدگان را ابراز می‌دارد.
در میان اندوهی عمیق و در سوگ شهادت رهبر انقلاب، مریلا زارعی، بازیگر شناخته‌شده سینما و تلویزیون، نامه‌ای پر از درد و ارادت به محضر ایشان نگاشته است. این نامه که دل‌نوشته‌ای است خطاب به «شهید انقلاب»، نه تنها عمق فقدان این رهبر فقید را بازتاب می‌دهد، بلکه با اشاره به مصیبت جانکاه کودکان میناب و اشاره به حماسه‌آفرینی و جان‌فشانی مدافعان وطن در روزهای اخیر، تصویری از پایداری، ایثار و اتحاد ملت ایران را در برابر دشمنان ترسیم می‌کند. زارعی در این نامه، ضمن ابراز پشیمانی از فرصت نیافتن دیدار با رهبر، عشق و ارادت خود را به ایشان و همدردی عمیقش با بازماندگان داغ‌دیدگان را ابراز می‌دارد.
کد خبر: ۱۵۴۵۴۴۰

آقای شهیدم سلام. آقاجان، رفتنت را باور نمی‌کنم ۷ روز و شب گذشت و من هر لحظه پلکهایم را به هم می‌فشارم بلکه با باز شدنش از این خواب هولناک بیدار شوم و ببینم که همه اینها کابوس بوده...، اما تلاش بیهوده ایست.

تو یکپارچه نور، یک کهکشان انرژی، تبدیل شدی به ذراتی کوچک به تعداد همه عشاقت، به تعداد همه مظلومان و رنجدیدگان جهان. تو تکثیر شدی و نورت به قلب تک تک آزادیخواهان نفوذ کرد...

چه کسی تصور می‌کرد که بعد از آن شب‌های تلخ دی‌ماه که با دل شکسته رنج معترضان را بر جان خریدی رفتنت در میان هلهله‌های شادی فریب خوردگان رسانه‌های دشمن اینگونه حماسه آفرین شود؟ و هر چه می‌گذرد من غمگین‌تر می‌شوم؛ غمگین‌تر و شرمگین که تمام این سال‌ها فرصت حضور در محضر صمیمی و مهربانت را از دست دادم.

کاش شاعر بودم و در رثای این هجر می‌سرودم.

کاش نقاش بودم و در ترسیم این داغ رنگ‌ها را بر بوم نقاشی‌ام بی‌رحمانه فرود می‌آوردم.

کاش می‌نواختم، بلکه می‌شد تمام این غم را از سرانگشتانم به تار‌های ساز وارد کنم که اگر اینچنین می‌شد، نوایش ترجمان آه جگرسوزی بود که در این لحظه بر دلم سنگینی می‌کند.

آقاجان هنوز خبر پرکشیدنت بر جانم تازه بود که داغ ۱۶۸ دانش آموز و معلم مینابی امانم را برید. داغ پشت داغ و تا همین لحظه بی امان بر این جنایات علاوه می‌شود. 

اما ملت غیور سرزمینم همه این داغ‌ها را به حماسه بدل کردند؛ از امدادگران جان برکف تا فرماندهان و سربازان شجاع کشورم که در این روزها، برای دفاع از خاک و ناموسشان، برای حفظ جان زنان و کودکان سرزمینشان از آسایش خود گذشتند تا کشورشان یکپارچه بماند و هیچ بیگانه‌ای جرات پاره پاره کردن پرچم سه رنگ مقدسمان را به خود ندهد... 

آقاجان، اما من، چه کردم؟ هیچ. من ماندم و داغی از پشیمانی ندیدنت و نداشتنت تا ابد...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها