نقدی بر فیلم «بیلبورد»

یک بانوی بازیگر نام‌‌آشنا، واقعی‌‌ترین سکانس‌‌های بازی زندگی‌‌اش را اتود می‌‌زند؛ نیرویی ناآشنا و پنهان، با گروگان‌گرفتن دختر او، پیشران محرک داستان را روشن می‌‌کند و حسی‌‌ترین و واقعی‌‌ترین فیلمنامه خروج از بحران را برای او کارگردانی می‌‌کند. آناهیتا شمس، با حرکت بی‌‌وقفه خود، تعلیقی را می‌‌آفریند که بیننده را تا پایان فیلم، لحظه‌به‌لحظه با خود همراه می‌‌کند.
کد خبر: ۱۵۴۳۵۲۳
نویسنده بهنام حبیبی | هنرجوی مدرسه نقد جام‌جم
 
پنهان‌بودن نیروهای منفی یا شر داستان، و آشکار‌شدن آنها تنها در پایان فیلم، تعلیق این نقشه جنایی-خانوادگی را دو‌چندان می‌‌کند. آناهیتا در مقام انتخاب قرار ندارد. او تنها یک راه دارد: اجرای درست همه دستورات. او به‌خوبی می‌‌داند که هر اشتباه از سوی او، می‌‌تواند به‌قیمت جان فرزندش تمام شود.آناهیتا از آغاز تا پایان فیلم،آن‌چنان درمسیر تعیین‌‌شده کارگردانش قرار می‌‌گیرد که گویی روی لبه تیغی می‌‌دود که هر لغزش پایش، به‌قیمت همه زندگی او، یعنی دخترش، تمام می‌‌شود. ایده فیلم، نو و جذاب است. فیلم با ریتم خوبی آغاز می‌شود، پیش می‌‌رود و تا پایان این ریتم را نگه می‌‌دارد. تعلیق نفس‌‌گیر پیروزی یا شکست آناهیتا، پررنگ‌‌ترین عنصر فیلم است که حضورش را می‌‌توان در تمام لحظات فیلم حس کرد. داستان فیلم بر مبنای افشاگری و راستی‌‌آزمایی سلبریتی‌‌ها پیش می‌‌رود تا جایی که آنها مجبور به اعتراف، و راست‌‌گویی و صداقت در گفتار و رفتار خود شوند. اگرچه داستان فیلم، پیرنگی منفرد را در بردارد، ولی همان پیرنگ، با محوریت پایدار خود، از آغاز تا پایان، آن‌چنان به‌خوبی پیش می‌‌رود که نه‌تنها هیچ خلأیی از کمبود رویداد احساس نمی‌‌شود، بلکه تا لحظه پایانی فیلم، ریتم و تمپوی تصویرش را به‌خوبی حفظ می‌‌کند. فیلم بیلبورد، با لوکیشن، دکور، و آکسسوارش، پیوندی بسیار جدی دارد؛ هندزفری گوشی آناهیتا که در جریان نشست خبری، او را مدیریت می‌‌کند، حضور آناهیتا در خانه‌‌ای که در کمد دیواری‌اش جنازه‌‌ای پنهان شده و او باید این جنازه را درون گودال باغچه حیاط دفن کند، یا خودروهایی که می‌‌باید از آنها استفاده کند، و حتی دوربین‌‌های پنهانی که او را همراهی و کارگردانی می‌‌کنند، همگی، نشان از نقش پررنگ مکان و آکسسوار، در نقشه کارگردان این بازی دارد. از این رو، باید بیلبورد را فیلمی همراه و همگام با تکنولوژی دانست که برای آکسسوارهای روز آدم‌‌های داستانش، ارزشی شخصیتی قائل شده است، و آنها را مانند کاراکترهای داستان، در بازی جای می‌‌دهد. موزیک نیز به‌مناسبت هر رویداد، تصویر را همراهی می‌‌کند، ولی نقشی فضاساز را برای آمبیانس محیطی خود قائل است. بیلبورد، تلاش دارد تا مرزهای بین واقعیت و نقش، و در نگاهی دیگر، ارزش‌‌های بین شهرت و انسانیت را در دنیای بازیگران به‌تصویر بکشد. نویسنده تلاش می‌‌کند، یک سلبریتی را تا رساندن به نقطه صفر در شهرت، شکنجه کند تا به او و دیگر چهره‌های مشهور، مرزهای بین شخصیت واقعی و انسانی آنها را در زندگی واقعی‌‌شان گوشزد کند. نویسنده با این‌کار، جایگاه غریزه و عاطفه آناهیتا را در مقامی بالاتر از شهرت و ثروتش قرار می‌‌دهد. فیلم، با رویش دوباره احساسات و عاطفه مادری آناهیتا، رویکردی انسانی را در برابر جایگاه کاذب و تبلیغاتی چهره‌‌سازی‌‌های تبلیغاتی به مخاطبش ارائه می‌‌کند. آناهیتا که یک بازیگر و مادر است، در آزمونی دوگانه قرار می‌‌گیرد؛ او در حرکتی موازی و بالعکس، در چالشی قرار می‌‌گیرد تا هر قدر که از کفه سنگین شهرتش بکاهد، همان‌قدر نیز به زندگی و وجود اصلی‌‌اش، یعنی دخترش، بازگردد. این آزمون، یا دادو‌ستد، نگاهی اگزیستانسیالیستی به ماهیت و وجود بازیگرانی دارد که غرق در ماهیت شهرت خود، از وجود انسانی خود در جایگاه‌های فردی و اجتماعی فاصله گرفته‌‌اند. این موضوع، خودبه‌خود فیلم(داستان) همه‌چیز درباره ایو (۱۹۵۱) را به‌خاطر می‌‌آورد. روایتی که در آن نیز، بازیگر زن مشهور، می‌‌بایست برای بازگشت به وجود انسانی، لذات، غرایز، و خواست‌‌های زنانه خود، در حرکتی موازی و بالعکس، کفه شهرت خود را به‌سود کفه وجود انسانی‌‌اش سبک کند. بیلبورد، قصه همسانی ما آدم‌‌هاست. 
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها