زن میانسال در روزی که تنها با امیدی لرزان قدم به ستاد مردمی دیه گذاشته بود، تصورش راهم نمیکرد که عصر همان روز، با حکم آزادی همسرش از همان در خارج شود؛حکمی که بوی رهایی میدادواشکهای هفتساله را به لبخند بدل میکرد. هفت سال پیش، یک امضا پای برگه ضمانت، زندگی این خانواده را زیرورو کرد. پدر خانواده برای کمک به دوستی، چکی را ضمانت کرد اما وقتی آن دوست به تعهدش عمل نکرد، مطالبه مبلغ چک، او را راهی زندان کرد. مردی که نه برای سوءنیت، که برای رفاقت، بهای سنگینی پرداخت و در تمام این سالها، حتی یک روز مرخصی هم نصیبش نشد.
آن روز،حضورهمسر چشمانتظارش درجلسه هیات امنای ستاد دیه استان تهران بایک تصمیم سرنوشتسازگره خورد. پروندهاش همانجا بررسی شد؛ شاکی پای بخشش ایستادوبخشی از طلبش را گذشت کرد. باقی بدهی هم با همراهی ستاد و دست مهربان یک خیر تامین شد. خیری که خودش هنوز داغدار بود؛ سیاهپوش پدری که بهتازگی از دست داده بود. او تصمیم گرفت هزینه مراسم چهلم پدرش را صرف کاری کند که روح پدرش را شاد کند؛ آزادی یک زندانی. همان تصمیم، همان نذر خاموش، قفل هفتساله یک زندگی را گشود.
عباس کشانی، مدیر ستاد مردمی دیه استان تهران، با اشاره به این ماجرا گفت: در روز تشکیل جلسه هیات امنا، بانویی برای آزادی همسرش مراجعه کرد. با بررسی پرونده مشخص شد مرد میانسال هفت سال بهدلیل ضمانت در زندان است. موضوع همانروز مطرح شد، با شاکی گفتوگو کردیم و او بخشی از طلبش را بخشید. مابقی بدهی با کمک خیر و ستاد پرداخت شد و با پیگیری معاون دادستان تهران، برگه آزادی به همسرش تحویل داده شد.عصر همان روز، بعد از هفت سال، درِ زندان بهروی مردی باز شد که اشتباهش فقط اعتماد بود. زنی که صبح با دلی شکسته آمده بود، غروب با دستانی پر از امید بازگشت؛ و فرزندی که سالها سایه پدر را فقط در قاب عکس دیده بود، دوباره صدای قدمهایش را در خانه شنید. گاهی یک بخشش، یک نذر، یک تصمیم ساده، میتواند زندگی را از نو بنویسد.