فیلمنامهنویس کوشیده با وامگیری از ایدههای فیلمهایی چون «مطب دکتر کالیگاری» (روبرت وینه) و «مظنونین همیشگی» (برایان سینگر) به روایتی چندلایه و غافلگیرکننده برسد اما نتیجه چیزی جز ادای دین سطحی وناکام نیست.مشکل اصلی پروانه در ناتوانی کارگردان در مدیریت فرم و روایت است. حرکات اضافی و بیدلیل دوربین، بهجای افزودن به تعلیق یا بیان ذهنیت شخصیتها، صرفا حواس مخاطب را پرت میکند و در بسیاری از قابها، ترکیببندیهای نازیبا و شلوغ، فقدان نگاه بصری حساب شده را آشکار میسازد. این آشفتگی بصری نه از جنس تجربهگرایی است و نه انتخابی آگاهانه بلکه بیشتر یادآور تلاش کارگردانی است که پیچیدگی را با عمق اشتباه گرفته. در بازیگری نیز فیلم دچار ضعف است. کارگردان نهتنها توان هدایت بازیگران بهسمت اجرای کنترل شده و باورپذیر را ندارد بلکه برخی صحنهها چنان خام و اغراق شده از کار درآمدهاند که فاصله میان یک کارگردان کارنابلد و بازی گرفتن سعید روستایی از محمدعلی محمدی در «برادران لیلا» را بهروشنی نشان میدهد. تمپوی پایین فیلم نیز ضربه دیگری به پیکره روایت وارد میکند. کشدار بودن سکانسها، ریتم فیلم را فرسایشی کرده و تعلیق مورد نظر ژانر جنایی را از بین میبرد. در نهایت پروانه فیلمی است که میخواهد هوشمند، رازآلود و چندلایه باشد اما در فقدان درک درست از روایت و میزانسن به اثری تبدیل میشود که بیش از آنکه الهام گرفته از کلاسیکها باشد، اسیر ادا و نمایش ناکام آنهاست.