
با خشم مقدس، با غیرتورزی بر سر مطالبات مردم، با ژست دفاع از کرامت انسان. این پروژهها دقیقا از همانجایی جان میگیرند که کسی جرأت ندارد بپرسد: «خب، بعدش چه؟» ماجرای برنامه خط خطی شبکه افق، از همین جنس است. خطایی آشکار و تلخ رخ داد و پاسخ هم داده شد: مدیر شبکه عزل، برنامه متوقف و هزینه مدیریتی پرداخت شد. این یعنی پرونده خطا در همان سطحی که باید، بسته شد، اما عجیب آنجاست که تازه بعداز بستهشدن پرونده، هیاهو از گوشه دیگری از صحنه آغاز میشود.
در اینجا دیگر موضوع شبکه افق نیست. موضوع، خطا نیست. حتی موضوع «اصلاح رویه رسانه» هم نیست. مسأله، اصرار بر باز نگهداشتن زخمهاست. چرا؟ چون برخی به زخم نیاز دارند، نه به درمان. زخم، ابزار فشار است. ابزار فریاد است. ابزار معرکهگیری و گریبان چاککردن است. ابزار مطالبهای است که حتی از دل خطا هم بیرون نمیآید بلکه از پیش آماده بوده و فقط دنبال بهانه میگشته.
پرسش ساده است: اگر خطا رخ داده و مسئول مستقیمش کنار گذاشته شده، مطالبه بعدی دقیقا چیست؟ پاسخ را میشود حدس زد؛ اما بعضی ترجیح میدهند آن را پشت واژههای بزکشده پنهان کنند. مطالبه، عبور از یک مدیر یا یک شبکه نیست؛ مطالبه، زدن ریشه مرجعیت رسانهای است. مطالبه، قطعکردن بازوی رسانهای نظام است. مطالبه، خنثیکردن نهادی است که برای فقط یک نمونه، بعد از جنگ ۱۲ روزه، اندیشکده امنیتی اسرائیل، از آن به «ابزار قدرت نرم» جمهوری اسلامی یاد کرد و بیاثر ماندن تلاش دشمن برای تضعیف انسجام ملی بهرغم حمله نظامی به صداوسیما را به آن نسبت داد. مطالبه این است که صداوسیما نه اصلاح و نه نقد شود بلکه از «جایگاه» بیفتد. از مرجعیت و از قابلیت اثرگذاری.
در اینجا اخلاق، نقش نقاب را بازی میکند. خشم، عواطف و هیجانات، موتور محرک است و سیاست، پشت صحنه ایستاده و کف میزند. بازی خطرناک از همینجا شروع میشود: از جایی که خطای واقعی تبدیل میشود به سند «ناکارآمدی بنیانی». از جایی که یک لغزش، میشود اثبات «غیرقابل اصلاح بودن». از جایی که مطالبه پاسخگویی، آرامآرام تغییر شکل میدهد و به مطالبه حذف میرسد. این همان نقطهای است که دیگر با رسانهگری سروکار نداریم؛ با مهندسی میدان طرفیم. جایی که هدف «اصلاح عملکرد» نیست؛ «حذف کارکرد» است.
زمانبندی موج تخریبگر جدید علیه صداوسیما اتفاقی نیست. درست در مقطعی که پروژههای فشار بیرونی، تحریم، تهدید، آشوب و روایتسازی مستقیم به بنبست خورده، تمرکز جابهجا میشود. فشار از بیرون و اقدام مسلحانه، بهرغم اتحاد منافقین، گروهکهای تجزیهطلب، اپوزیسیون خارجنشین، سیا، موساد و... جواب نداده؛ پس باید از درون فرسایش ایجاد کرد. ابزارش چیست؟ تضعیف همان نهادی که هنوز میتواند روایت بسازد، هنوز میتواند صحنه را جمع کند، هنوز میتواند چتر هویت واحد و یکدل برای ایران بودن باشد و هنوز اجازه نداده تصویر فروپاشی، روایت مسلط شود.
حالا سؤال ساده است: اگر این نهاد –بهزعم آنها که شبانهروز علیه صداوسیما تولید محتوا میکنند- بیاثر است، چرا در محاسبات امنیتی دشمن، هنوز مسأله است؟ و اگر مسأله است، چرا برخی در داخل با چنین ولعی مشغول تضعیف آناند؟ پاسخ را باید در سیاست دید. بیانیهها و تعریضهایی که اخیرا و پس از جنگ ۱۲ روزه اوج گرفت و بعد از اغتشاشات دیماه به قله رسید، سرنخ مهمی به دست میدهد. در این مواضع، با ادبیاتی نرم، اما معنادار، کشور در وضعیت بنبست تصویر میشود و راهحل، نه اصلاح تدریجی بلکه تعلیق، عقبنشینی و بازتعریف نظم موجود معرفی میشود. وقتی چنین تصویری از وضعیت ساخته شود، طبیعی است که هر نهادی که هنوز توان نمایندگی روایت رسمی را دارد، تبدیل به مانع شود. مانع را چه میکنند؟ یا بیاعتبارش میکنند، یا حذف.
در این میدان همیشه کسانی هستند که بلدند از یک خطا، «نان» بسازند. نه نان اصلاح، بلکه نان فشار. آنها خطا را حل نمیکنند؛ خطا را نگه میدارند، ورز میدهند، میگسترانند و بعد، آن را مثل خمیر داغ، به تنور هیجان و غوغا میچسبانند. ماجرای اخیر هم دقیقا از همین جنس است. یک اتفاق رخ داد، با واکنشی سریع و پرهزینه جمع شد، اما ناگهان عدهای تصمیم گرفتند اجازه ندهند ماجرا تمام شود. چرا؟ چون پایان ماجرا، پایان پروژه است.
اینجا دیگر با «اعتراض طبیعی» یا «حساسیت اجتماعی» طرف نیستیم؛ با خط تولید مطالبه روبهرو هستیم. همان خطی که بلد است خشم را زمانبندی کند، تیترها را همصدا بچیند، هشتگ را در ساعت معین بالا بیاورد و مطالبه را پلهبهپله رادیکالتر کند. اول میگوید عذرخواهی کافی نیست؛ بعد میگوید برخورد کم بوده؛ بعد میرسد به اینکه «اصل مدیریت» مسأله است؛ و درنهایت، مطالبهای را فریاد میزند که از روز اول در جیبش بوده. این، واکنش نیست؛ سناریوست. کارکرد سیاسی بحران است. بحرانی که حتی اگر وجود نداشته باشد، باید ساخته شود.
در این بازی، اسمها اهمیت ندارند. امروز یک مدیر، فردا یک نهاد، پسفردا یک مفهوم. آنچه باید ساییده و فرسوده شود، «امکان اثرگذاری» است. رسانهای که بتواند روایت بسازد، باید آنقدر زیر ضرب برود تا به نقطهای برسد که هر حرفش با تمسخر، هر واکنشش با بدبینی و هر تصمیم و خروجیاش با فریاد «بیفایده است! مخاطب ندارد! و ...» همراه شود. این، میراندن تدریجی است، نه اصلاح.
تجربه نشان داده این پروژهها، احساسات را مصرف میکنند، نه نمایندگی؛ و مسأله این نیست که چه کسی باید بماند یا برود. مسأله این است که چه چیزی باید فروبکاهد و از اثر بیفتد. وقتی یک رسانه، صرفنظر از ضعفها و خطاهایش، هنوز میتواند میدان روایت را نگه دارد، طبیعی است که هدف قرار بگیرد. حذف این قابلیت، راه را برای هر صدای بیمسئولیت، هر تصویر اغراقشده و هر روایت سفارشی باز میکند. آنوقت، همانهایی که امروز ژست دلسوزی میگیرند، فردا با جامعهای روبهرو میشوند که نه آرامتر شده، نه اخلاقیتر؛ فقط بیصداتر و بیپناهتر شده است.
اینجا باید حواسمان جمع باشد که: همه خشمها خودجوش نیستند، همه مطالبهها مردمی نیستند و هر فریادی لزوما صدای اصلاح نیست. اینجا باید صریح بود: دفاع از صداوسیما، دفاع از بیخطایی نیست. دفاع از این ادعا نیست که همهچیز در آن درست اداره شده یا همه خروجیهایش قابلقبول است. اتفاقا پذیرش خطا، رفع و برخورد قاطع با آن، شرط بقاست. اما همصدایی با پروژهای که هدفش تخریب مرجعیت رسانهای است، اسمش مطالبه بهبود و اصلاح نیست؛ اگر نگوییم چیز بدتری است، سادهلوحی سیاسی و بازی ناخواسته و ناآگاهانه در زمین دشمن، حتما هست.
حذف مرجعیت رسانهای صداوسیما میدان را خالی میکند تا صداهایی بلندتر شوند که نه پاسخگو هستند، نه دغدغهمند، نه متعهد به منافع ملی. میدان را در اختیار کسانی قراردادن است که از هر فرصتی برای سناریوسازی علیه ارکان کشور و القای حس ضعف استفاده میکنند و .... هزینه این بازی را بازیگران سیاست و کسانی که خودشان کارنامهای مخدوش و مشحون از نامدیریتی رسانه دارند نمیدهند؛ مردم میدهند. ماجرا این است که عدهای میخواهند آخرین تریبونی که هنوز میتواند «روایت ملی» بسازد، از اعتبار بیفتد. با خشم، با اخلاق، با اشک، با ژست دلسوزی، با ترتیبدادن نمایش «نمیخواهم در آنتن شما حاضر شوم» و مظلومنمایی بعداز آنکه «به ما آنتن نمیدهید» و زیر منگنه گذاشتن نزدیکترین همفکرانشان اگر مقابل استبداد آنها بشورد و خارج از این رویه، به صداوسیما بیاید و ...؛ و اگر کسی این الگو را نبیند، یا نخواهد ببیند، دیر یا زود، با جامعهای روبهرو میشود که نه روایت دارد، نه انسجام، نه حتی همان اخلاقی که امروز بهنامش به روی صداوسیما شمشیر میکشند.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
خرید و فروش غیرقانونی انواع حیوانات و پرندگان کمیاب ادامه دارد