اگر ایران، این سرزمین کهن، زبان باز کند برایمان قصههای بسیاری از رشادت، ایثار، عشق یا دشمنی و خیانت خواهد گفت. قصههای سرزمین مادریمان ارزش بارها و بارها روایت دارد؛ چه در قاب تصویر، چه صحنه نمایش یا در کتابها و حتی متلها و لالاییهای مادربزرگان. کمال تبریزی در مقام کارگردان و محمد مسعود بهعنوان تهیهکننده در دهه ۸۰ کمر همت بستند تا قصهای گیرا از علیرضا طالبزاده را که در بطن خود راوی بخشی از تاریخ کشورمان است، در قاب تلویزیون تصویر کنند. مجموعه تلویزیونی «سرزمین مادری» با فراز و فرودهای فراوانی در تولید و پخش، بالاخره ۲۰ مهرماه ۱۴۰۲ با پخش منظم راهی آنتن شد و تا همیشه در کارنامه سیما به یادگار ماند. این سریال این شبها بار دیگر از شبکه افق پخش میشود. به همین بهانه نگاهی کردهایم به برخی از مؤلفههای جذابیت آن که تماشایش را احتمالا برای هر قشر مخاطبی جذاب کرده است.
قهرمانی از جنس مردم
رهی، شخصیت اصلی سرزمین مادری در نوزادی از دل آوار جنگ جهانی دوم جان سالم به در میبرد، در حالیکه بسیاری از مردم ساده و ناآگاه روستا گمان میکنند هنوز قاجار بر کشور سلطه دارد! این میشود آغاز قوی قصهای که به خوبی نشانههای متنی و بصری همچون یورش دشمن، ناآگاهی جامعه و نجاتیافتن فرزند ایران از این بحران را درهم میآمیزد و تا حدودی مسیری را که قرار است رهی در سه فصل راهی آن شود، برای بیننده حرفهای پدیدار میکند. گویی رهی نمادی از خود وطن است که زیر آماج تلخیها قد خم میکند، اما برای هدف غاییاش که مقابله با دشمنان است، تاب میآورد. همین است که او را از یک قهرمان با خصایص فرازمینی و اغراقشده جدا میسازد و میشود یکی شبیه ما. همگی اشتباه میکنیم، خشمگین میشویم، راه را گم میکنیم، تمایل داریم از بدخواهانمان انتقام بگیریم و... . رهی هم از ما متمایز نیست. با این ویژگیهاست که مخاطبان او را دوست دارند. با زندگیاش همراه میشوند و به وقت خطا و صواب، او را محق میدانند. برای نمونه، ترس یکی ازاصلیترین خصیصههای ذاتی بشراست که رهی درکودکی آن رابا تمام وجود لمس میکند و یکی از شاهکارترین لحظات سریال در همین نقطه رقم میخورد. او مانند قربانی تا لحظه بریدهشدن سرش میرود و بازمیگردد. از پس این بازی ناجوانمردانهای که اقوام خونی، اما دشمنان جانی او ترتیب دادهاند، زبانش میگیرد و به لکنت دچار میشود. چه چیزی میتواند از نسبتدادن نوعی ضعف کلامی به قهرمان یک قصه جذابتر باشد و او را مردمیتر کند؟مردمی که گاه برای دریافت حقوقشان،قدرت بیان ندارند تا خواستههایشان را به زبان بیاورند. این شخصیت دربزرگسالی هم که بامبارزان علیه رژیم شاهنشاهی همراه میشود،علاوهبرآرمانگرایی طبق آموزههایی که درخانواده مادریاش داشته، بهدنبال حق و حقوق پایمالشده خود از طبقه اشراف هم هست.همین دلیل شخصی و انسانی، دوباره او را به یک قهرمان معمولی تبدیل میکند که ارزشش از قهرمانهای دستنیافتنی بسیاربیشتر وهمذاتپنداری با آن آسانتر است.
درس تاریخ در دل زندگی
از جذابیتهای سریال سرزمین مادری که به واسطه آن میتوان تماشایش را به مردم پیشنهاد کرد، روایت بخشهای مهمی از تاریخ معاصر کشورمان در دل یک قصه گیراست. مخاطب این مجموعه تلویزیونی با دیدن سریال، کتاب تاریخ را ورق نمیزند، بلکه با ماجراها و روایتهایی از اخلاق، خشم، کینه، عشق و تصادف روبهرو میشود که در بستر تاریخ رخ میدهد. مثلا اگر فرار رضاشاه را میبینیم، در دل یک اتفاق و عبور مادر رهی از جادهای است که ماشین رضاخان از آن میگذرد. تلاقیهای قصه اصلی با نقاط عطف تاریخ همینقدر هوشمندانه در قصه گنجانده شده است و چیزی فراتر از آن نیست. گریز شاه، انقلاب و دیگر اتفاقاتی که در این برهه تاریخی رخ دادند خود را به قصه رهی تحمیل نمیکنند، بلکه به تاروپود آن گره خوردهاند.
جمع خوبان
کمتر سریال تلویزیونی را در سالها اخیر به خاطر میآوریم که غالب بازیگران بنام و برتر سینمای ایران را گرد هم آورده باشد. سرزمین مادری کلکسیونی از نقشآفرینان درجه یک است که تماشای بازی هنرمندانه هریک از آنان میتواند انگیزه خوبی برای تماشای این سریال باشد. شهاب حسینی، میترا حجار، حسین محجوب، زندهیاد سعید راد، زندهیاد بیتا فرهی، فرهاد قائمیان، گلچهره سجادیه، پریوش نظریه، فرشته صدرعرفایی، محمدرضا فروتن، نیکی کریمی، امیر آقایی و... هرکدام میتوانند ستاره یک مجموعه باشند و در این قصه جمع خوبان را شکل دادند. حضور هریک از این چهرهها وجه تزئینی ندارد و برای خودنمایی تهیهکننده در تشکیل یک کست قوی نیست، بلکه بهواقع رخت هر شخصیت بهدرستی بر تن این بازیگران نشسته است، تا جایی که نمیتوان بازیگران دیگری را جای آنان متصور بود. تغییر فصول قصه و جایگزینی برخی بازیگران با هنرپیشگان دیگر هم ضربهای به انسجام شخصیتی کاراکترها وارد نمیکند و بهخوبی هریک امتداد دیگری میشوند، گویی که از ابتدا با آنان همراه بودیم. نظیر جایگزینشدن آرش مجیدی بهجای شهاب حسینی یا کوروش سلیمانی بهجای محمدرضا فروتن که خللی در پذیرش این شخصیتها از سوی مخاطبان ایجاد نمیکند.
متن منسجم، دیالوگهای شنیدنی
علیرضا طالبزاده ثابت کرده که از فیلمنامهنویسان قدرقدرت تلویزیون ایران است. آثار او گواه این ادعاست. صاحبدلان، دوران سرکشی، چرخ فلک، رقص پرواز و ... نمونهای از متنهای هنرمندانه اوست. سرزمین مادری هم با متن مسنجم در طول سه فصل، دیالوگهای شنیدنی، شخصیتپردازیهای عمیق و فضاسازی واقعگرایانه برگی دیگر از استعداد و توانمندی این نویسنده است. سریال، دیالوگهای شنیدنی کم ندارد و آن را از زبان شخصیتهای مختلف مثل «اوس حسین» با بازی محجوب که مرد خردمند قصه است میشنویم یا حتی از زبان رهی؛ آنجایی که در جمع به کنایه میگوید: «یه مشت خرمقدس متحجر نون به نرخ روز خور که اتفاقا اونا هم نمازخونن، اونا هم نذورات میدن، دست این و اونو میگیرن ولی ترس ازدستدادن آسودگی و راحت دنیا و حسادت به آدمای معتقد دیگهای که سری توی سرا درآوردن، کورشون کرده، کرشون کرده. از کسایی دارم میگم که اگر تعفن پستی و دنیاطلبیشون بیرون بزنه، بنده و شما را نعوذبالله اصلا بیزار میکنه از هر چی نماز خوندن و دینداری و نذورات دادنه. ادای مردای خدا را درمیارن اما مردای خدای واقعی را میندازن گوشه زندون. از کسایی حرف میزنم که پیش شما مثل شما خودشونو عبد خدا جا میزنن ولی پشت سرتون خدا را بنده نیستن اگه یه روز یه پاپتی مثل من و شما پرش بگیره به پرشون یا بخواد پا بکنه توی کفششون یا شونه به شونهشون وایسه. از کسایی دارم میگم که هرچی مثل فلسفه را نمیفهمن، میگن نجسه و حرومه که خودشونن نجسزادههایی که توی قفای خودشون و خفای خودشون تهمت میزنن، دروغ میگن، بین زن و شوهر نفاق میندازن. آدم زن و بچهدار لو میدن، بفرستنش تبعید.»
این دیالوگها متناسب با زمانهای که رهی در آن روزگار میگذراند و تجربههایی که از سر گذرانده است، در میانه دکوپاژهای هنرمندانه تبریزی، همچون قلابی است که دل مخاطبان را برای پیگیری قصه صید میکند.