علی عالیزاده، ۳۷ سال سابقه صیادی در دریا را دارد اما چند روز پیش تجربهای نزدیک به مرگ در ذهنش ماندگار شد. او بارها با مرگ مواجه شد اما سرنوشت تقدیر دیگری برای او رقم زده بود. عالیزاده در مورد روز حادثه به جامجم میگوید: «روز حادثه دریا آرام بود و موجی نداشت. ساعت چهار و پنج عصر همراه با یکی دیگر از صیادان که او هم قایق داشت، برای صید ماهی به دریا رفتیم. پس از رسیدن به نقطهای مناسب هر کدام در جایی تور ماهیگیری را داخل دریا انداخته و مشغول ماهیگیری شدیم. آن شب را با هم سپری و صبح فردا پس از صید ماهی تورهایمان را جمع کردیم. آن روز دریا مهآلود بود و چشم، چشم را نمیدید. من و همکارم بهدلیل مه از هم جدا افتاده بودیم و همدیگر را پیدا نمیکردیم. تلاش زیادی کردم اما نتوانستم او را پیدا کنم، او هم چندساعتی دنبالم گشته اما نتوانسته بود پیدایم کند و برای همین به بندر برگشته بود. او پس از بازگشت به بندر از صیادان دیگر سراغم را گرفته بود که آیا برگشتهام یا خیر که آنها هم گفته بودند از من خبری نیست. دریا آن روز ناآرام بود و موجهایی چند متری بلند میشد بهطوری که هر لحظه ممکن بود مرا وسط دریا پرتاب کند. موتور قایق هم از کار افتاده بود و امکان حرکت نداشت و برای همین سرگردان وسط دریا گرفتار شده بودم. طوفانی که به من رسیده بود، حداقل ۷۲ کیلومتر در ساعت سرعت داشت و باعث شده بود تا ۳۴ مایل از شهرمان فاصله بگیرم.»
تجربه ۳۷ سال دریانوردی باعث شد تا او امیدش را از دست ندهد و برای زندهماندن بجنگد: «لنگر که نمیشد انداخت اما برای مقابله با امواج سهمگین دریا تصمیم گرفتم از تور ماهیگیری برای حفظ تعادل و سبکسازی قایق استفاده کنم که اینها همه فوتوفن صیادی و دریانوردی است. یعنی طوری از تور در داخل قایق استفاده کردم که هم وزن قایق سبک باشد و هم تعادل آن را در برابر امواج حفظ کند. امواج قدرتمند بود و هربار هر موج، آب زیادی را وارد قایق میکرد که باعث میشد سنگین شده و حتی غرق شود. برای همین سعی کردم با دبه ۲۰ لیتری که در قایق داشتم، آبها را خالی کنم. از یک طرف شما فرض کنید از هزار لیتر آبی که وارد قایق میشد، با هزار زحمت ۴۰۰ لیتر آن را خالی میکردم اما چند دقیقه بعد دریا ۲۰۰ لیتر دوباره وارد قایق میکرد. برایم عجیب بود که آن زمان چه قدرتی داشتم که میتوانستم آنهمه آب را خالی کنم. تصمیم گرفتم شمعهای قایق را تعویض کنم. شدت خستگیام خیلی زیاد بود اما باید تلاشم را میکردم. در حال تعویض شمع بودم که یکدفعه صدای عجیب بلندشدن یک موج را دیدم. با خودم گفتم این یکی هم مثل موجهای دیگر است اما برخلاف تصورم سرعتش بسیار بالا بود، طوریکه موج به قایقم زد و به عمق دریا پرتاب شدم. نیمساعتی با امواج آب میجنگیدم و در دریا و میان امواج سرگردان بودم اما خدا را شکر بهطور معجزهآسایی توانستم دوباره وارد قایقم شوم و نجات پیدا کنم. آن لحظه فقط خدا همراهم بود. اینکه میگویند بدون اراده او حتی یک برگ هم از درخت نمیافتد، حقیقت محض است و من این را به چشم دیدم. بارها قایق در حال واژگونی بود اما نمیدانم چه حکمتی بود که غرق نمیشدم. پس از نجات از امواج خروشان دریا، منتظر معجزهای برای رسیدن به بندر بودم اما وسط دریا تنها بودم.»
مرگ در کمین
درحالیکه مرد صیاد منتظر وقوع معجزهای بود، کشتیها و نفتکشهای بزرگ از کنارش رد میشدند. او مشعلی روشن کرد تا آنها را متوجه خود کند اما میگوید نمیدانم من را میدیدند و اهمیت نمیدادند، یا واقعا نمیدیدند. در حالیکه صیاد میانسال در میانه دریا با سرنوشتی مبهم دستوپنجه نرم میکرد، خانواده او نیز در نگرانی به سر میبردند.
دختر او در ادامه به ما میگوید: «دلمان بهشدت شور میزد و انگار کابوس میدیدیم. از صبح به اسکله میرفتیم تا ساعت چهار بعد از ظهر و بعد هم تا دوی نیمهشب بیدار میماندیم تا شاید پدرم به خانه برگردد اما خبری نبود. بعد از یکی از صیادان و نجاتغریقهای ماهر کمک گرفتیم و او نیز شاید با ۵۰ نفر در شهرهای بوشهر و عسلویه و هرجایی که میتوانست کمک بگیرد، تماس میگرفت.»
صیاد میانسال در چهار روزی که روی آب سرگردان بود، آب و غذایش را جیرهبندی کرد. او به این فکر میکرد که تا جایی که میتواند با کمخوردن و کمنوشیدن مدتزمان بیشتری زنده بماند تا کمک از راه برسد: «تا ۱۲مایلی ساحل، تلفن همراه آنتن دارد اما پس از آن و با افزایش فاصله از ساحل دیگر امکان تماس نیست.
صیاد همراهم به محض رسیدن به بندر، بقیه را از مفقودی من مطلع کرده و درخواست کمک کرده بود. من چهار روز بود که به ساحل بازنگشته بودم و برای همین فرمانده من در زمان جنگ پس از اطلاع از موضوع برای یافتن من بالگرد اعزام کرده بود تا امدادگران راحتتر بتوانند پیدایم کنند. در شرایط سختی که داشتم، پیدایم کردند و نجات پیدا کردم.
سعید فولادی صیاد از نجاتغریقهای منطقه نیز به جامجم میگوید: «شب بود که با من تماس گرفتند و گفتند صیادی به دریا رفته و سه روز است که برنگشته. با امامجمعه و فرماندار تماس گرفتم و یکی از ناجیها را به دریا فرستادم اما مفقودی را پیدا نکرد. صبح روز بعد ۲۵صیاد با قایقهایشان را یکجا جمع کرده و پس از تامین آب و روغنشان آنها را راهی دریا کردم تا رد و نشانی از صیاد گمشده پیدا کنند. خوشبختانه با گذشت ششهفت ساعت از آغاز عملیات جستوجوی گشت دریایی، سرانجام او را پیدا کرده و به ساحل برگرداندند.»