با این حال، آنچه واقعا نگرانکننده است، افزایش مستمر میانگین سن ازدواج است. جوانان از طبقه اجتماعی متفاوت هرکدام به دلیلی ازدواج را به تعویق میاندازند. در دهکهای بالاتر عمدتا به دلایل فرهنگی و سبک زندگی و در دهکهای متوسط و پایین بیشتر به دلیل فشارهای اقتصادی. این تعویق، پیامدهایی فراتر از یک انتخاب شخصی دارد و منجربه افزایش روابط خارج از چارچوب خانواده، تضعیف اخلاق اجتماعی و از دسترفتن شوروانرژی ابتدای جوانی در تشکیل خانواده میشود. اگر قرار است سیاستگذاری مؤثری در حوزه ازدواج انجام شود، تمرکز نباید صرفا بر افزایش عدد ازدواج باشد. مساله اصلی، ایجاد شرایطی است که جوان بتواند و بخواهد زودتر ازدواج کند.در این مسیر، موانع ساختاری نقش تعیینکننده دارند. مثلا جوانی که بهدلیل دو سال خدمت سربازی ازدواجش را عقب میاندازد، با یک مانع نهادی روبهروست. در کنار اینها، حمایت اجتماعی هدفمند نیز ضروری است. جوانی که در ابتدای زندگی نه پسانداز دارد و نه امنیت اقتصادی، باید اطمینان داشته باشد که در حوزههایی مانند مسکن، هزینههای اولیه ازدواج و حداقلهای معیشتی تنهارهانمیشود.بدون این حس حمایت، ازدواج زودهنگام به تصمیمی نگرانکننده برای بسیاری ازجوانان تبدیل میشود اماهمه مسائل این حوزه اقتصادی نیست. بخشی از جامعه، با وجود برخورداری از وضعیت مالی مناسب، به دلایل فرهنگی از ازدواج فاصله میگیرد. اینجاست که نقش آموزش و رسانه پررنگ میشود؛ از مدرسه و دانشگاه تا رسانههای عمومی و فضای مجازی. ترویج ازدواج در سنین ابتدایی جوانی، بازتعریف مسئولیتپذیری و مقابله با گفتمان فردگرایی افراطی، بخشی جداییناپذیر از سیاست جمعیتی است.