اغتشاشات و ناآرامیها نیز در همین چارچوب قابل فهم است. آنها هدف مشخصی را دنبال میکنند و برای رسیدن به آن، همزمان از ابزار نرم مانند تبلیغات و جنگ روانی و هم از ابزار سخت از جمله تهدید و حتی حمله نظامی استفاده میکنند. در این چارچوب، بیانیهها و سخنرانیها، از جمله مواضع اخیر فرمانده ارتش مبنی بر اینکه این ادبیات تهدیدآمیز بدون پاسخ نخواهد ماند، قابلتوجه و مثبت است اماکافی نیست.پیش ازجنگ ۱۲روزه نیز ازهمین ادبیات استفاده میشدامااتفاق بازدارندهای رخ نداد. آنچه باید محقق شود، تغییر محاسبات تصمیمگیران آمریکایی است. در سنت حکمرانی آمریکا، پیش از هر اقدام نظامی، نهادهای اطلاعاتی موظفاند برآورد هزینه و فایده ارائه دهند؛ اینکه یک حمله چه هزینههای مالی و جانی دارد و چه سودی به همراه میآورد. نقطه کلیدی اینجاست که این برآورد اطلاعاتی باید بهصراحت به رئیسجمهور آمریکا منتقل کند که حمله به ایران، هزینه سنگینی خواهد داشت؛ بهگونهای که دستکم به کشته شدن صدها نظامی آمریکایی منجر شود. نهادهای اطلاعاتی آمریکا باید به این جمعبندی برسند و آن را منعکس کنند که مقامات ایرانی، محاسبات خود را تغییر دادهاند و هم توان ایجاد هزینه جدی برای آمریکا را دارند و هم اراده آن را. در چنین شرایطی، اگر رئیسجمهور آمریکا بخواهد دست به اقدام نظامی بزند،طبق الزامات حقوقی موظف است ازکنگره مجوزبگیرد.باتوجه به شکاف جدی میان دموکراتها و جمهوریخواهان و اختلاف اندک آرای آنها در مجلس نمایندگان، چنین مجوزی صادر نخواهد شد. بدون مجوز کنگره و با نظارت نهادهای حقوقی مستقر در کاخ سفید و پنتاگون، امکان حمله نظامی وجود ندارد؛ همانگونه که در گذشته نیز چنین شد. در تجربه قبلی نیز اگر هشدارهای صریح درباره هزینههای سنگین حمله به ایران از سوی آمریکا جدی گرفته میشد، نه واشنگتن همراهی میکرد و نه اسرائیل بهتنهایی وارد عمل میشد. مسأله اصلی این بود که طرف مقابل این هشدارها را باور نکرد. اکنون این باور باید تغییر کند. بیانیه و موضعگیری کلامی لازم است اما اگر در داخل کشور به این جمعبندی عملی برسیم که در صورت تهاجم، هزینهای جدی و واقعی به آمریکا تحمیل خواهد شد و این پیام بهدرستی منتقل شود، دیگر نیازی به تکرار بیانیهها نخواهد بود. در آن صورت، طرف مقابل خود متوجه میشود و حملهای رخ نخواهد داد. کاهش شدت ادبیات تهدیدآمیز دشمن نیز دقیقا از همین مسیر میگذرد. زمانی که ساختار حکمرانی آمریکا به این درک برسد که حمله به ایران ممکن نیست، چون هزینه آن غیرقابل تحمل است، لحن تهدیدآمیز نیز بهطور طبیعی تعدیل میشود. تا زمانی که این درک شکل نگیرد و احساس شود هزینهها جدی نیست، تهدید و حتی تکرار حمله همچنان ادامه خواهد داشت. اصلاح این محاسبه، کلید تغییر رفتار و گفتار دشمن است.