رفتن از استراسبورگ به چلسی حتی برای یک مربی باتجربه هم قدم بزرگی است؛ چه برسد به کسی که بخش زیادی از دوران فوتبالیاش را در سطوح پایینتر گذرانده وهنوزحتی۱۵۰بازی هم روی نیمکت نداشته است.با این حال، وقتی دیدهای پدرت فقط ۱۰ دقیقه بعد از استخدام در یک شغل اخراج شده، برای محمد الفاید بازی کردهای، دوره مربیگریات را زیر دو سیستم سختگیرانه گذراندهای و بعد هم ۱۸ماه زیر چتر بلوکو بودهای، احتمالا برای هر چیزی که فوتبال سر راهت بگذارد آمادهای. اما چلسی واقعا مثل هیچ باشگاه دیگری نیست!
تغییر مالکیت از رومن آبراموویچ به کلیرلیک، فشارها را بیشتر هم کرده و عملا هیچ حاشیه خطایی باقی نگذاشته است. با این وجود، این فرصتی است که خیلیها نمیتوانند ردش کنند؛ مخصوصا وقتی مثل روزنیور، از قبل حقوقبگیر همان مجموعه هستی. چیزی که مشخص است پیشرفت او در مربیگری سریع بوده، اما خود روزنیور معتقد است این مسیر در واقع سالها طول کشیده است.
روزنیور در واندزورث در خانوادهای که خودش آن را با پیشینه فرهنگی توصیف میکند، بزرگ شده؛ آن هم در شهری که فقط چند کیلومتر آنطرفتر از تیمز نسبت به استمفوردبریج قرار دارد. پدرش، لروی روزنیور، بازیکن حرفهای تیمهایی مثل فولام، کویینز پارک رنجرز و وستهم بود و مادر سفیدپوستش مددکار اجتماعی که از کودکان محروم نگهداری میکرد. دوران بازی او بهعنوان مدافع راست از بریستولسیتی شروع شد؛ جایی که لروی دو فصل بازی کرده بود.
روزنیور در چهار تیم لیگ برتری بازی کرد؛ فولام، ردینگ، هالسیتی و برایتون و سال ۲۰۱۸ بازنشسته شد تا هدایت تیم زیر ۲۳ سال برایتون را بر عهده بگیرد. ۱۱ سال قبلتر، لروی بهعنوان سرمربی تورکی منصوب شد، اما فقط ۱۰ دقیقه بعد، بهخاطر تغییر مالکیت از کار برکنار شد. با این حال، این اتفاق باعث نشد پسرش بهشدت به مربیگری علاقهمند نشود. او بهعنوان دستیار فیلیپ کوکو به دربیکانتی رفت و بعد هم وقتی وین رونی در ۲۰۲۱ سرمربی شد، در شرایط مالی سخت دربی، در همان سمت باقی ماند.
دوران همکاری او و وین زیاد طول نکشید، اما روزنیور که در نهایت بهطور موقت جانشین رونی شد، میگوید: «ارتباط فوقالعادهای داشتیم. در عرض دو هفته کاملا به هم اعتماد کردیم، همه چیز کاملا طبیعی بود. من چیزهای زیادی از وین یاد گرفتم. بدون آن تجربه، مربی که امروز هستم نمیشدم.»
بعد از تجربه هدایت دربیکانتی او زیر نظر سرمایهدار رسانهای ترکیهای، آجون ایلیجالی، به هامبر بازگشت و دو سال و نیم بهعنوان سرمربی هالسیتی منتصب شد. این دو دقیقا همفکر نبودند و این همکاری نامناسب بعد از ۱۸ ماه تمام شد؛ جایی که ایلیجالی گفت او و روزنیور فلسفه فوتبالی متفاوتی دارند و مالک به دنبال فوتبالی تهاجمیتر بوده است. با این حال، با وجود نگرانی هواداران استراسبورگ از مالکیت بلوکو و ترس از تبدیل شدن باشگاه به یک مرکز پرورش بازیکن بدون برنامه بلندمدت، تقریبا هیچ انتقادی از روزنیور یا سبک بازیاش وجود نداشته است.
وقتی از او خواستند فلسفهاش را در سه کلمه خلاصه کند، گفت: «شجاعت، درگیری، انرژی.» او اضافه کرد:«هیچ راه درست یا غلطی برای بازی کردن وجود ندارد، اما میخواهیم تیم مسلطی داشته باشیم، چه با توپ چه بدون توپ. میخواهم بازیکنانم از کاری که میکنند لذت ببرند، با شوق بچهها بازی کنند و خودشان را نشان بدهند. بهعنوان بازیکن، دوست داری احساس احترام و دوست داشته شدن داشته باشی و من از گفتن این که بازیکنانم را دوست دارم، نمیترسم. اما باید حقیقت را هم به آنها بگویی، چون دوستشان داری. برای یاد گرفتن و پیشرفت باید اشتباه کنی. نباید هیچ سقفی برای جاهطلبیهای ما وجود داشته باشد.»
البته در چلسی، انتظارات هم هیچ سقفی ندارد. سختگیری، عشق سخت، سالهاست بخشی از این باشگاه بوده است. انزو مارسکا آخرین کسی بود که از مدل جذب بازیکن و فشارهای غیرواقعی باشگاه گلایه داشت. شاید روزنیور با ۱۸ ماه تجربه در ساختار بلوکو، برای دخالتهای مدیریتیای که مارسکا آن را غیرقابل قبول میدانست، آمادهتر باشد. با این حال، او استراسبورگ را «یک پروژه بلندمدت» میداند و میگوید: «آنها به من زمان دادند اشتباه کنم و بتوانم اصول خودم را پیاده کنم. لازم نیست برای حفظ شغلم حتما بازی بعدی را ببرم، پس میتوانم همانطور که میخواهم مربیگری کنم. بدون اعتماد، در زندگی نمیتوانی هیچ کاری انجام بدهی.»
در استراسبورگ شاید. در چلسی؟ نه چندان. آنجا آتش، داغتر از هر چیزی است که او تا امروز تجربه کرده است.