فهرست رسمی دولت های حامی تروریسم که برای اولین بار در سال 1979از سوی کنگره صادر شد، جایگاه مهمی در تبلیغات و خط مشی سیاسی ایالات متحده به دست آورد.
کد خبر: ۱۵۳۵۶۸
زمانی که تبلیغات گورباچف به گونه ای که هانتینگتون هشدار داده بود، به تهدیدی جدی برای منافع امریکا تبدیل شد و دستاویزهای معمول ارزش خود را از دست دادند، بسرعت جنگ با مواد مخدر در امریکای لاتین یعنی قلمرو سنتی خشونت مستقیم و غیرمستقیم ایالات متحده ، این خلائ را پر کرد که بعدها به نارکوتروریسم تغییر نام یافته و از فرصت هایی که 11 سپتامبر 1973به وجود آورده بود، نهایت سوئاستفاده را به عمل آورد. اواخر هزاره دوم ، مجموع کمک های نظامی و پلیسی ایالات متحده به امریکای لاتین از کل کمک های اقتصادی و اجتماعی فراتر رفت . این مساله ، پدیده جدیدی بود و تحلیلگران تاکید داشتند که حتی در اوج جنگ سرد، میزان کمک های اقتصادی بسیار بیشتر از نظامی بود.همان گونه که پیش بینی می شد، این سیاست ها به کمک مقامات غیرنظامی ، نیروی نظامی را تقویت و مشکلات حقوق بشر را تشدید کرد و منجر به بروز منازعات اجتماعی مهم و حتی بی ثباتی سیاسی شد. از سال 2000 تا 2003شمار نیروهای نظامی امریکای لاتین که تحت آموزش برنامه های ایالات متحده قرار گرفتند، بیش از 50 درصد افزایش یافت. تعداد نیروهای فرماندهی نظامی ایالات متحده در جنوب بسیار بیشتر از مجموع کارکنان نهادهای مدنی فدرال بود. از سوی دیگر، نیروهای نظامی مذکور بر مردمگرایی افراطی و اوباش خیابانی به عنوان تهدیدات عمده تمرکز کرده بودند. پلیس نیز به شیوه پیاده نظام سبک مورد آموزش قرار می گرفت. اختیار آموزش های نظامی خارجی از وزارت امور خارجه به پنتاگون منتقل شد و به این وسیله آن را از مسائلی مانند دموکراسی و حقوق بشر تحت نظارت کنگره رها کرد.در سپتامبر 1989اندکی قبل از سقوط دیوار برلین ، بوش پدر جنگ علیه مواد مخدر را با عملیات عظیم تبلیغات رسانه ای دولتی اعلام کرد. این برنامه ، درست به موقع برای توجیه حمله به پاناما به اجرا درآمد. دستاویز حمله به پاناما، ربودن تبهکار خطرناکی بود که به خاطر ارتکاب جنایاتی بویژه در زمانی که جزو مواجب بگیران سیا بود، در فلوریدا محکوم شده بود. بمباران حلبی آبادها منجر به کشته شدن تعداد نامعلومی از فقرا شد. جنگ با مواد مخدر، یک بخش مهم داخلی نیز داشت ، همانند جنگ علیه جنایت . این جنگ نیز برای ترساندن جمعیت داخلی در راستای فرمانبرداری آنان به کار می رفت و سیاست های داخلی به هزینه اکثریت مردم ، در راستای منافع ثروتمندان اجرا می شدند.سال 1994 کلینتون فهرست دولت های تروریست را طوری گسترش داد تا دولت های خشن را نیز دربرگیرد.چند سال بعد، مفهوم دیگری نیز به این مجموعه اضافه شد: دولت های شکست خورده که باید از خود در برابر آنان محافظت به عمل آوریم و باید به آنان و گاه با از میان بردنشان کمک کنیم. بعدها نوبت به محور شرارت رسید که باید برای دفاع مشروع و به پیروی از اراده الهی که آن را به بندگان خالص خود اعطا کرده ، این دولت ها را نابود کنیم ؛ هر چند این امر، خطر ترور، تکثیر سلاح های کشتار جمعی و شاید آخرالزمان قریب الوقوع را افزایش دهد.با این حال ، تمام این لفاظی ها مشکلاتی را پدید آورده اند. مشکل اصلی این است که با هر گونه تفسیر منطقی از این واژه ها حتی تعاریف دولتی این طبقه بندی ها به طور غیرقابل قبولی ، گسترده بودند و علاوه بر ضروری بودن اعتقاد به استلزامات دکترین ، ایالات متحده را وادار می کرد اقدامات خود را به نوعی توجیه کند. آرنومایر، مورخ امریکایی، در پژوهش خود بلافاصله پس از 11 سپتامبر به این حقیقت اعتراف کرد که از سال 1947به بعد، امریکا بزرگترین مرتکب ترور دولتی پیشدستانه و اقدامات متعدد خشونت آمیز دیگری بوده که همواره به نام دموکراسی ، آزادی و عدالت ، خسارت زیادی به بار آورده است .مفهوم دولت های خشن نیز به همان اندازه مشکل آفرین است. در آخرین سالهای زمامداری کلینتون ، برای بیشتر مردم جهان مشخص شده بود که ایالات متحده در حال تبدیل شدن به ابرقدرتی خشن است که خطر خارجی منحصر به فردی برای جوامع آنان محسوب شده و از نظر بیشتر جهانیان ، در واقع ایالات متحده هم اینک مهمترین دولت خشن قلمداد می شود.پس از روی کار آمدن جورج بوش پسر، منابع عمده علمی دیگر فقط عقاید جهانیان را گزارش نمی کند، بلکه براین حقیقت تاکید دارند که ایالات متحده بسیاری از ویژگی های دولت های خشنی را که خود در حال جنگیدن با آنهاست، به خود گرفته است . گرچه نهادهای عقیدتی سعی دارند از این مسائل دوری کنند، ولی این مشکلات همواره در محیط جامعه موج می زنند.از سوی دیگر مشکلاتی نیز با برافروختن جنگ با مواد مخدر پدید آمد؛ جنگی که برای پر کردن خلائ ناشی از بی اعتبارشدن بهانه های معمول آغاز شد. یکی از مشکلات این است که انسانی ترین و مقرون به صرفه ترین روش های مبارزه با مواد مخدر یعنی پیشگیری و درمان در راستای افزایش شدید زندان های طولانی مدت در داخل و خشونت در خارج به طور مداوم نادیده گرفته می شوند. مشکل دیگر، رابطه تصادفی خشونت ایالات متحده با تجارت مواد مخدر است که نه تنها طبق نظرات پژوهشگران، بلکه از گزارش های روزنامه ای نیز مشخص است و بتازگی دوباره در افغانستان نیز هویدا شده ، با وجود این ، تمامی این اقدامات برای قاچاق مواد مخدر، نمی تواند با اقدامات انگلیس در قرن نوزدهم که نقطه اتکای امپراتوری بریتانیا بود برابری کند.فهرست کشورهای شکست خورده نیز به مشکلات مشابهی دچار شده است ، همانند دولت های تروریست و دولت های خشن. این مفهوم نیز به طور ناامیدکننده ای مبهم و غیردقیق بوده و به صورت های بسیار متفاوتی قابل تفسیر است. در اینجا نیز شکل دهی دقیقی به شواهد لازم است تا ایالات متحده بتواند خود را از این مقوله مستثنا کرده ، در عین حال کشورهای موردنظر را وارد این مقوله کند.