تسخیر لانه تسلیم شیطان

200 میلیون دلار... یک ، 200 میلیون دلار... دو... خبر دادند، شاید تاریخ به مردی واگذار شود تا آنجا پارکی بسازد که مردم از آن بازدید کنند؛ اما کسی فراموش نکرده که تاریخ تکرار نمی شود.
کد خبر: ۱۵۱۱۱۹

مگر می شود تکه ای از تاریخ را از کشور جدا کرد و بخشید و گذشت از آن؛ حتی اگر آن تکه از تاریخ ، تکه ای از لانه جاسوسی امریکا باشد، باز هم تاریخ ایران است ، تاریخ انقلاب است.
ملک 14 هکتاری سفارت سابق امریکا با وجود شایعه حراج هنوز هم سر جایش است ، زیر نظر سپاه پاسداران و کانون قرآن و عترت هم همان جاست.
در اصلی سفارت فقط یک روز در سال باز می شود؛ روز 13 آبان ماه هر سال ، آن هم برای این که عموم مردم از آن بازدید کنند. هنوز آرم سنگی کنار آن و تصویر عقابی با بالهای نیمه باز جلب توجه می کند. عکس آن ، دوربین های مداربسته سفارت است که بدون جلب توجه در حال انجام وظیفه هستند. تعدادشان کم نیست و تمام دیوارهای باغ را زیر نظر دارند.
ورود به باغ در روزهای دیگر سال معمولا با هماهنگی قبلی و اغلب از طریق بازدید گروهی امکان پذیر است.
بر دیوارهای آن در خیابان طالقانی شعارهای ضدامریکایی و تصاویری علیه این کشور نقش بسته است . داخل باغ نزدیکی همان در اصلی با آن نشان عقاب ، ساختمانی است که تابلوی موزه 13 آبان را برخود دارد؛ ساختمانی که تمامی طبقه دوم آن موزه است و ادوات جاسوسی سفارت سابق را در خود جای داده. اسناد و مدارک سفارت سابق هم در بخش دیگری از این موزه جای دارد و سرانجام اتاق شیشه ای جلسات که مانع از خروج صداها به خارج از اتاق می شده است.
مشخص نیست این ساختمان از چه زمانی به عنوان سفارتخانه در اختیار امریکا قرار گرفته ، اما از سال 1358 کارایی اش را به عنوان سفارتخانه از دست داد.

ورود نیروی سوم به کشور

معلوم نیست این دیوارها و درختهای بلند سفارت سابق امریکا چند سال شاهد روابط امریکا با کشورمان بودند؛ اما به احتمال زیاد قدمت آن به سالهای 1208 می رسد؛ همان سالهایی که روابط ایران و امریکا شروع شد؛ البته این مناسبات در آغاز بیشتر از طریق مبلغان مذهب پروتستان انجام می شد. این مسیون های مذهبی در ارومیه و بین آسوری ها تبلیغات مذهبی انجام می دادند و خدمات خیرخواهانه ای مانند ساختن مدرسه داشتند. به هر حال این رابطه از ابتدا سیاسی نبود. رابطه با امریکا تنها زمانی رنگ و بوی سیاسی به خود گرفت که امیرکبیر کوشش کرد نیروی سومی را وارد صحنه سیاست ایران کند تا این نیرو از نفوذ و قدرت روسیه و انگلستان آن زمان بکاهد، اما تا سالها این موضوع غیرممکن باقی ماند.
انگلستان و روسیه - که از سالهای پیش تلاش کرده بودند بین مسوولان و درباریان کشور نفوذ پیدا کنند - حاضر نبودند این نفوذ یک شبه با امریکا تقسیم شود. بنابراین بعد از آن تلاشهای امیرکبیر به عهدنامه مودت و کشتیرانی بین ایران و امریکا انجامید. عزل امیرکبیر و کارشکنی های انگلیس این عهدنامه را خودبه خود منتفی کرد، اما همان طور که امروزه هم روابط کشورها با هم بدون تغییر باقی نمی ماند، وقتی رابطه ایران و انگلیس سرد شد، فیل ایرانیان دوباره یاد هندوستان کرد و به امریکا پیشنهاد گسترش روابط دادند، به شرطی که از کشتی های ایران در خلیج فارس حمایت شود.
امریکایی ها البته شرایط ایران را قبول نکردند؛ اما عهدنامه ای برای گسترش روابط امضا کردند. گسترش روابط برای امریکایی های آن دوران (قبل از جنگ جهانی اول) دخالت سیاسی در ایران نبود. بنابراین آنها به افزایش فعالیت مبلغان مذهبی پرداختند و در کنار آن به کارهای خیرخواهانه مثل ساختن مدرسه و بیمارستان روی آوردند تا بتوانند توجه ایرانیان را به خود جلب کنند.
این بی طرفی تا زمان مشروطه همچنان ادامه داشت ؛ اما در این دوره امریکایی ها که سعی می کردند دخالت سیاسی در کشور نداشته باشند، اخبار مشروطه را مطابق با واقعیت اعلام می کردند و گاهی هم به دفاع از انقلابیون می پرداختند تا جایی که مدیر یک مدرسه امریکایی به طرفداری از انقلابیون برخاست و کشته شد که این موضوع نظر مساعد مردم را نسبت به این کشور جلب کرد.
وجهه امریکایی ها نزد ایرانیان در سال 1290 موجب شد دولت ایران از امریکا بخواهد کارشناسان مالی به ایران اعزام کند. امریکا هم گروهی متخصص در امور مالی زیرنظر مورگان شوستر به ایران فرستاد که فعالیتش در ایران به دلیل کارشکنی های سفیران دو کشور رقیب ، یعنی روسیه و انگلیس بعد از 8 ماه متوقف شد و شوستر ایران را ترک کرد.
بعد از آن ، انگلیس و روسیه که پیش از این صحنه کشورمان را محل مناسبی برای استثمار می دیدند و تلاش می کردند از حضور کشورهای دیگر در آن جلوگیری کنند، با وقوع جنگهای جهانی اول و دوم به کمک امریکا نیاز پیدا کردند و ایران تنها کشوری بود که در این میان می توانست نقش یک واسطه برای تامین تسلیحات جنگی و مواد غذایی را بازی کند.به این ترتیب امریکا هم وارد این سرزمین شد و شاه که هر زمان منتظر رسیدن فرشته نجاتی بود، امریکا را همان فرشته نجات دید. امریکا با استفاده از ضعف انگلیس به دلیل جنگ ، در حیات سیاسی و اقتصادی ایران نفوذی تمام عیار پیدا کرد و مستشاران مالی و نظامی امریکا روانه ایران شدند.
بهبود وضعیت مالی ایران هم برای متفقین نه تنها خطری در پی نداشت بلکه منافع زیادی را تامین می کرد. از همین رو امریکا در سال 1321 آرتور میلسپو را به عنوان مستشار مالی برای دومین بار به ایران فرستاد تا اقتصاد ضعیف و نابسامان ایران را سروسامان دهد.
در دوران نخست وزیری قوام السلطنه بود که اختیارات این مستشار مالی روز به روز افزایش پیدا می کرد و عاقبت در دولت سهیلی ، لایحه اختیارات میلسپو به عنوان رئیس کل دارایی ایران به مجلس ارائه شد.
فعالیت های این مستشار دیگر جنبه مشورتی نداشت ، بلکه او دارای اختیارات اجرایی بود که موجب تشدید نفوذ اقتصادی و سیاسی امریکا در ایران شد.
حضور او در جلسات هیات وزیران از مصوبات این لایحه بود. از سوی دیگر تنظیم بودجه کل کشور و اختیار وضع قانون هم به میلسپو داده شد، گرچه برخلاف قانون اساسی ایران بود.او که اولین وظیفه اش کمک رسانی به نیروهای متفقین در جنگ بود، موجب اتلاف میلیاردها پول خزانه ایران شد و مخالفت هایی که علیه او در مجلس و مطبوعات اعلام می شد و مخالفت های تجار و حزب توده با او موجب لغو اختیاراتش شد و میلسپو که دیگر بدون این اختیارات حاضر به همکاری با ایران نبود، استعفا کرد و از کشور خارج شد.
اما بعد از برکناری دولت مصدق ، شاه با کمک امریکا و انگلیس به قدرت رسید و در این میان ، امریکا به عنوان تنها قدرت خارجی با نفوذ، در کشور مطرح شد.
امریکا که هنوز هم بهبود وضعیت اقتصادی ایران را به نفع خود و موجب ثبات حکومت شاه می دانست ، شاه را برای اصلاحات ارضی یا همان انقلاب سفید در کشور ترغیب کرد، اما این اصلاحات نه تنها نتایج خوبی نداشت که شکست آن تنها به خیل مهاجران شهرها افزود.
قراردادهای نفتی با ایران هم بخشی از منافع امریکا را تامین می کرد؛ اما مهمتر از همه آموزش جاسوسان و نظامیان ایران از طریق سازمان سیا بود، در شرایطی که امریکا در ایران بیشترین جاسوس های خود را مستقر کرده بود.
جالب است که ویلیام سالیوان سفیر امریکا در ایران در سال - 58 یعنی سالی که سفارت امریکا از سوی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام تسخیر شد - مسوول سازمان محلی سیا در لائوس بوده است. ریچارد هولمز که پیش از او مسوولیت سفارت را برعهده داشت ، رئیس پیشین سیا در آن زمان بود و پیش از او فارلند از اعضای FBI بود.
اما بخش جالب موضوع آن است که بیشترین جاسوسان سیا در آن زمان در قالب مستشاران نظامی در ایران حضور داشتند.

تکه ای از تاریخ

سفارت امریکا در تهران همان باغی که حدود 2 هفته پیش خبر رسید قرار است به حراج گذاشته شود تا از مردی آزاردیده احقاق حق شود بخشی از تاریخ انقلاب 28 ساله کشور را در خود دارد؛ جایی که دانشجویان خط امامی در اوایل انقلاب تسخیرش کردند و رسوایی بزرگی برای دولت کارتر در پی داشت.
سفارت امریکا به دلایل متعددی ، ازجمله وسعت زیادش نمی توانست در مقابل حمله از خارج چندان قابل دفاع باشد، آن هم زمانی که همه مردم ایران با مشت های گره کرده مرگ بر امریکا می گفتند و هر روز خیابان طالقانی و تخت جمشید آن زمان ، شاهد راهپیمایی و تظاهرات مردمی علیه امریکا بود.

حراج باور نکردنی


در حالی که از 13 آبان 58 بیش از 27 سال می گذرد، حالا تکه ای از تاریخ انقلاب به ادعای یک ایرانی مقیم قبرس قرار است به حراج گذاشته شود. از زمان این ادعا تاکنون شاید چند روزی به اندازه انگشتان یک دست فرصت باقی نمانده باشد، اما هنوز خبری از حراج و تایید آن نشده است . ادعای حراج سفارت امریکا از سوی حسین علیخانی ، بازرگان ایرانی مقیم قبرس به رسانه های خارجی اعلام شد و ترجمه آن روی خروجی سایتهای ایرانی قرار گرفت در حالی که او مدعی بود شعبه ای از دادگاه های ایران حکم به حراج داده اند. روزنامه تایمز از قول او نوشته بود؛ قرار است این ملک به فروش برسد و از محل پول حاصل از آن غرامتی که علیخانی از امریکا طلب کرده است ، پرداخت شود.علیخانی به گفته خود حدود 15 سال پیش در جریان یک معامله از سوی ماموران گمرک به اتهام نقض قانون تحریم لیبی ، ربوده شد.
امریکا او را به دلیل معامله ای که از سوی دولت امریکا غیرقانونی خوانده شد، بازداشت کرد و مدت 30 روز مورد بازجویی ماموران امریکایی قرار گرفت تا در نهایت اتهام را پذیرفت و از سوی دادگاه به 4 ماه حبس محکوم شد. علیخانی پس از آزادی در سال 2002 به ایران آمد و به دادگاه عمومی تهران شکایت کرد. شعبه سوم دادگاه عمومی تهران هم یک سال بعد به ادعای خودش با رای دادن به نفع او دولت امریکا را به پرداخت 550 میلیون دلار خسارت محکوم کرد.
رای از طریق دفتر حفاظت منافع ایران به دولت امریکا ابلاغ شد، اما این دولت به رای دادگاه اعتنا نکرد. سال گذشته هم دولت امریکا 10 روز فرصت داشت تا این خسارت را بپردازد وگرنه این مبلغ از محل دارایی آنها در ایران به علیخانی پرداخت می شد. این قانون معادل قانونی است که دولت امریکا در کشورش به اجرا می گذارد و در ایران هم در زمان مجلس ششم ، این قانون به تصویب رسید تا به احقاق حق ایرانیانی کمک کند که از دولت امریکا متضرر شده اند، در حالی که امریکا در ایران دارایی ای ندارد بجز سفارت سابق امریکا و موزه 13 آبان امروز!
او در شرایطی از دولت ایران خواست تا برای فروش سفارتخانه و باغ آن حراج را برگزار کند که به نقل از خودش اعلام شده بود، ممکن است آنجا را به پارکی برای بازدید مردم تبدیل کند. اما واکنش مسوولان امریکایی در این میان جالب است که از سالها پیش به زعم خود ایران را از رابطه با خود محروم کرده اند. یک سخنگوی وزارت امور خارجه امریکا در حالی که از اخبار جدید در این خصوص اظهار بی اطلاعی کرده بود، گفته است ، ما از دولت ایران انتظار داریم اطمینان دهد که تهدید یاد شده برای فروش ملک سفارت امریکا عملی نخواهد شد.
اما علیخانی که از فروش آن خیلی مطمئن بود، اعلام کرد که افراد زیادی علاقه مند به خرید این ملک هستند؛ زیرا از موقعیتی عالی برخوردار است. او اظهار امیدواری کرد که از محل فروش سفارت سابق امریکا در تهران 200 میلیون دلار به دست آورد که البته از مبلغ غرامت تعیین شده در دادگاه بسیار کمتر است.
پس از سکوتی کوتاه مدت از سوی مسوولان قضایی و سیاسی خارجی کشورمان که همه را نگران کرده بود، معاون قضایی دادستان تهران ، اعلام کرد که طبق قوانین بین المللی سفارتخانه ها قابل فروش یا توقیف نیستند.
او درباره رای دادگاه مبنی بر توقیف سفارت امریکا به دلیل نپرداختن غرامت به علیخانی گفت که دادگاه ها فقط می توانند به توقیف اموال قابل دسترس مانند شرکت ، ساختمان ، اتومبیل ، حساب بانکی و نظیر اینها رای دهند و نمی توانند به توقیف سفارتخانه ها رای دهند، این حکم مغایر قوانین بین المللی است . سفارتخانه ها قابل فروش نیستند و فروش آن علاوه بر آن که وجهه خوبی برای کشور ندارد، از نظر قوانین داخلی هم اشکال دارد، زیرا اگر قرار بود خسارت های خود را در قبال فروش سفارتخانه ها دریافت کنیم ، این کار را درباره سفارتخانه عراق در ایران ، در زمان پس از جنگ تحمیلی انجام می دادیم.
اندکی بعد سخنگوی قوه قضاییه هم در واکنش به این ادعا، حراج ساختمان سفارت امریکا از سوی قوه قضاییه را تکذیب کرد. جمشیدی در این مورد گفت : از آنجا که استیفای خواسته خواهان ، خلاف کنوانسیون وین درخصوص اماکن دیپلماتیک است ، بنابراین خواسته او رد شد. اما حسینی ، سخنگوی وزارت امور خارجه در نهایت با یادآوری این که موضوع صرفا دارای ابعاد سیاسی و دیپلماتیک نیست و دارای ابعاد حقوقی و قضایی هم است ، از بررسی بیشتر به وسیله قوه قضاییه خبر داد. سرانجام خبر حراج تکه ای از تاریخ ایران ، برای پرداخت غرامت با همان سرعتی که آمده بود، رفت و خبری از آن نشد، اما علیخانی اولین کسی است که از دادگاه های ایران علیه امریکا رای گرفته است که اجرای آن فقط با حراج تاریخ ممکن است

زمین 14 هکتاری سفارت در نزدیک منطقه تجاری مرکز شهر قرار داشت و دیواری دو متر و نیمی از هرطرف آن را محدود می کرد و آن سوی دیوار، به گذرگاه های عمومی ختم می شد.درون سفارتخانه ، ساختمان اصلی ، دبیرخانه ، کنسولگری ، یک انبار بزرگ ، اقامتگاه سفیر و معاون او و چهار خانه برای اعضای سفارتخانه و باغ و زمین چمن وسیعی وجود داشت. نزدیک دیوار شمالی سفارت هم یک مجموعه مسکونی آپارتمانی به نام ساختمان بیژن بوده که برای اقامت گروهی از اعضای سفارتخانه احداث شده بود. روبه روی ساختمان دبیرخانه هم دروازه اصلی سفارتخانه به خیابان تخت جمشید باز می شد.
آن زمان که برگهای تاریخ اسلامی ورق می خورد، سفارتخانه 13 تفنگدار داشت که با استقرار در دبیرخانه ، کنسولگری و اقامتگاه سفیر، امنیت داخلی سفارتخانه را تامین می کردند و حفاظت خارجی به عهده ایرانیانی بود که اطراف دیوارها و جلوی دروازه اصلی آن کشیک می دادند.
گذشته از کارمندان ایرانی سفارت ، هر روز صدها ایرانی به عنوان ارباب رجوع رفت و آمد داشتند. به همین دلیل دسترسی دانشجویان خط امامی به سفارتخانه و بررسی آن چندان کار دشوار و دور از دسترسی نبود و آنها هم از این فرصت به اندازه کافی استفاده کردند.
همان ایام دانشجویان در تدارک راهپیمایی و تظاهرات 13 آبان سال 58 در مقابل سفارت امریکا بودند و به آنها گفته شده بود در آن روز اتفاق مهمی خواهد افتاد. تقریبا همه می دانستند اتفاق مهمی خواهد افتاد و حتی این خبر به گوش کارمندان و دیپلمات های امریکایی هم رسیده بود، اما تعداد کمی از دانشجویان بودند که می دانستند حادثه مهم ، حمله به سفارت امریکاست.
کارمندان سفارتخانه هنوز حمله پیشین به سفارتخانه را که حدود یک سال پیش رخ داده بود فراموش نکرده بودند. گرچه ماجرا یکروزه پایان یافته بود اما خاطره آن روز موجب شده بود تا تعدادی از کارمندان ایران را ترک کنند. در واقع یک سال پیش از تعدادی کارمندان سفارتخانه به میزان قابل توجهی کم شده بود و تعدادی هم جایگزین شده بودند؛ اما کمتر کسی تمایل داشت در دوره انقلاب ، دوره ای که هرروز در خیابان ها و مقابل سفارت امریکا راهپیمایی و تظاهرات بود، کارمند سفارت امریکا باشد.
به هر حال حمله سال گذشته که آن هم با هدف دستیابی به مدارک و اسناد محرمانه انجام شده بود، ساختمان دبیرخانه را که اولین ساختمان مقابل در ورودی سفارتخانه بود، کاملا تغییر داده بود. پنجره های دبیرخانه از داخل با میله های آهنی حفاظت می شد و پشت آن هم جعبه فلزی ای حاوی شن قرار داده بودند تا در صورت شلیک گلوله ، خطری کسی را تهدید نکند.
این موضوع ، ساختمان دبیرخانه را به منطقه جنگی شبیه کرده بود و کارمندان سفارتخانه هم دیگر براحتی نمی توانستند اوضاع و احوال خارج از سفارت را مشاهده و بررسی کنند.
سرانجام روز موعود فرارسید، کارمندان سفارتخانه که به تظاهرات مردمی طی یک سال و اندی گذشته عادت کرده بودند، دیگر توجهی به سروصداهای خارج از سفارتخانه نداشتند. هر کس در حال انجام کارها و وظایف خود بود، دو نفر از مسوولان ارشد سفارتخانه هم برای مذاکره با وزارت امور خارجه ایران به آنجا رفته بودند تا درخواست تضمین امنیت محل سفارتخانه را از دولت داشته باشند. هنوز مذاکرات پایان نگرفته بود که یکی از کارمندان سفارتخانه از طریق بی سیم تفنگداران متوجه حضور عده ای از تظاهرکنندگان در باغ سفارتخانه شد. او به زحمت از یکی از پنجره های دبیرخانه که جعبه آهنی مقابل آن مانع دید بود، عده ای از تظاهرکنندگان را دید که از دیوار وارد سفارتخانه شده و با قیچی زنجیر در را بریدند و در یک لحظه در اصلی سفارت را باز کردند. دیگران هم در پی شان وارد سفارت شدند.
آن روز از ورود ارباب رجوع جلوگیری شده بود تا امنیت محل حفظ شود، اما آنها مقابل چشمان حیرت زده کارمندان سفارت ، بسادگی وارد باغ شدند.کم کم از درهای فرعی و دیوارهای باغ هم تعداد دیگری از دانشجویان با سرعت وارد باغ شدند و به صورت منظم در باغ دسته بندی شده و هر گروه به سمتی رفتند. مدتی بعد تعداد دانشجویان به هزار نفر رسید و به جستجوی تمام ساختمان های باغ پرداختند. تنها امیدواری کارمندان سفارتخانه ، آن بود که گروهی که در حمله پیشین برای کمک به آنها و خروج مهاجمان اقدام کرده بودند، این بار هم به کمک آنها بشتابند. مقامات ارشد سفارتخانه که از موضوع تسخیر آنجا مطلع شده بودند، مسیر بازگشتشان از وزارت امور خارجه ایران را دور زدند تا به آنجا برگردند و برای مقابله با مهاجمان از دولت ایران کمک بخواهند.
کارمندان سفارت از طریق دوربین های مداربسته ، حرکت دانشجویان را زیر نظر داشتند؛ اما دقایقی بعد تصویر دوربین ها یکی یکی قطع شد، حالا دیگر از اخبار باغ بی خبر می ماندند و باید منتظر می نشستند تا دانشجویان سراغشان بیایند.

خاک امریکا در تسخیر دانشجویان ایرانی

تعداد دانشجویان در سفارت مرتب افزایش می یافت و آنها با وجود بسته بودن در دبیرخانه ، موفق شدند به زیرزمین دبیرخانه راه یابند؛ جایی که کارمندان سفارتخانه اسناد را از گاوصندوق ها بیرون ریخته و آماده دستور برای انهدام آنها بودند. دستوری از جانب مقامات ارشد نیامد و آنها با ورود دانشجویان بناچار اسناد را داخل گاوصندوق ها گذاشتند.
طبقه بالای دبیرخانه در اتاق گنبدی شکل هم تعدادی از کارمندان مخابرات مردد بودند که آیا درست است بدون دستور مقام ارشد، مدارک را از بین ببرند یا خیر، این تردیدها ادامه داشت که دستور رسید همه کارمندان در طبقه اول دبیرخانه جمع شوند. همه خود را به آنجا رساندند، تفنگداران اما در زیرزمین سعی می کردند دانشجوان را معطل کنند تا شاید کمکی از بیرون برسد. فرمانده تفنگداران به گروگان گرفته شده بود و بقیه آنها در زیرزمین اسلحه به دست ، بدون آن که اجازه تیراندازی داشته باشند، ماسک های خود را زده و از گاز اشک آور برای متوقف کردن دانشجویان استفاده می کردند. آنها در حالی متوجه پیشروی دانشجویان شدند که در کمال تعجب دیدند صف اول دانشجویان از زنان تشکیل شده.
درگیری با دانشجویان ادامه داشت و دانشجویان در حالی که عکس بنیانگذار انقلاب را بر سینه داشتند و پارچه ای به سرشان بسته بودند، قصد پیشروی کردند، دقایقی بعد از طریق بیسم به تفنگداران خبر دادند که باید خود را به طبقه دوم دبیرخانه برسانند. زیرزمین خالی از تفنگداران شد و آنان به طبقه دوم رفتند، سایر کارمندان هم در طبقه دوم جمع شده بودند، با ورود آخرین افراد در فلزی طبقه دوم بسته شد و آنها به کلی از دانشجویان جدا شدند.دانشجویان هنوز فریاد می زدند که نمی خواهند به کسی صدمه بزنند. آنها پشت در طبقه دوم سفارت از کارمندان می خواستند تا در را باز کنند.
تفنگدار گروگان گرفته شده هم به طبقه دوم منتقل شد و دانشجویان با تهدید او تلاش کردند به طبقه دوم راه یابند.یکی از کارمندان سفارت خارج شد تا با آنها گفتگو کند، اما لحظاتی بعد متوجه شد دانشجویان عقب نشینی نخواهند کرد. در همان لحظات کارمندان مخفی شده در طبقه دوم از کاردار سفارت دستور گرفتند که در را روی دانشجویان باز کنند. دقایقی بعد در باز شد در حالی که 10 نفر از کارمندان سفارت در اتاق گنبدی شکل مخفی شده بودند برای انهدام اسناد محرمانه تلاش می کردند که بعدها معلوم شد به سازمان سیا تعلق داشته است. اتاق گنبدی شکل بخش مخابراتی در ساختمان دبیرخانه بود که تماسهای محرمانه با امریکا از آنجا گرفته می شد. طی چند ساعت که کارمندان ، دانشجویان را معطل می کردند، تمام اسناد محرمانه مخابرات رشته رشته شد و دستگاه های شنود و جاسوسی از بین رفت و وقتی در آخرین لحظات آنها مجبور شدند در را باز کنند دانشجویان متوجه شدند تمامی اسناد محرمانه از بین رفته و خبری از اسلحه ها نیست.
اولین برگ تاریخ در اولین روز از تسخیر لانه جاسوسی امریکا ورق خورد در حالی که از اسناد لانه جاسوسی فقط آنهایی سالم به دست ایرانیان رسید که در گاوصندوق دفتر کاردار سفارت باقی مانده بود و او آن روز برای مذاکره با وزارتخانه در سفارت نبوده و امکان انهدام مدارک را نداشت. از آن روز به بعد تسخیر لانه جاسوسی و گروگانگیری کارمندان و مسوولان آن که به تصور خود دانشجویان هم نمی رسید که بیش از 3 یا 4 روز به طول بینجامد، 444 روز طول کشید و ایرانیان ثابت کردند سفارت امریکا در تهران براساس ادعاهای آنها در واقع لانه جاسوسی این کشور بوده است.
پس از آن بود که اسناد خرد شده لانه جاسوسی یک به یک توسط دانشجویان منتشر شد.


عاطفه آزاد
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها