معماری ؛ ترکیبی از سلیقه و سرمایه

مهم است که در چه مکانی زندگی می کنیم ، چه خانه ای ، چه محل کاری و چه شهر یا روستایی و اهمیت این موضوع که شاید تا به حال آنقدرها به آن واقف نبوده باشیم
کد خبر: ۱۴۹۸۸۳
تا بدانجاست که از قرنهای دور تا اکنون در شکل گیری هویت ، شخصیت ، روح و روان و حتی اعتقاد و تلقی انسان نسبت به پدیده های اطرافش دخالت کرده و همواره تاثیرگذار بوده است.
وجه به نوع ساخت و ساز و محیط بیرونی و داخلی امروز سازه ها و آپارتمان ها و خانه هایی که در آنها زندگی می کنیم و همچنین ساماندهی مطلوب فضاسازی شهری که از صبح تا شب در آن به سر می بریم ، این روزها به مساله ای بسیار جدی و در مواردی هشداردهنده تبدیل شده است تا حدی که بدون پردازش همه جانبه علمی ، تکنیکی و محتوایی به همراه سنجش نیازهای روانی انسان خسته و سرگشته معاصر در دانش و هنر طراحی معماری ، روند زندگی بخصوص شهری با مشکلات و ابعاد خطرآفرینی مواجه خواهد بود.
در این باره با مجید کریمی ، کارشناس ارشد معماری و شهرسازی و مدیر و طراح طرحهای متعدد فضاسازی شهری ، خانگی ، اداری و... گفتگویی انجام داده ایم.
وی که با تخصص معماری داخلی و محیطی و رویکرد منطقه ای و خاورمیانه ای به عنوان یک طراح مستقل ، طرحهای بصری ، تصویری و عکاسی گوناگونی را انجام داده است ، هم اکنون به عنوان مشاور مدیریت منطقه ای برنامه بهترین تجارب راهبری محلی اسکان بشر سازمان ملل متحد (سازمان اسکان بشر ملل متحد) فعالیت می کند.
طراحی متفاوت بخش های داخلی فرودگاه امام خمینی ره و سالن انجمن قلم باعث شد تا با وی در این خصوص به گفتگو بپردازیم.
او چندی دیگر راهی انگلیس خواهد شد تا از تجارب خود در این زمینه در یک حضور بین المللی بیشتر سخن بگوید.


در فضاسازی امروز شهری ما چقدر این همخوانی اجرا می شود و این بستر چقدر برای حصول نتیجه نزدیک به ایده آل فراهم است؛
این که به چنین مساله ای توجه شود الان خیلی دارد عمومی تر می شود ولی همزمان 2 جریان وجود دارد. یکی این که هنوز موضوعی تجملی توام با تفاخر است و به صورت لوکس و سانتی مانتال به آن نگاه می شود. جریان دیگر هم برداشت و نگاهی است که نسبت پوشاک یا کالاهای دیگر در مورد آن وجود دارد که موضوع نوعی بهره مندی از امکانات است برای رسیدن به نتیجه بهتر؛ یعنی استفاده بهتر از دارایی ها. به هر حال ما باید تمرکز و فراغت داشته باشیم تا به این موضوع بپردازیم و توجه کنیم و بعد مسائل دیگر مثل سلیقه مطرح می شود. نوع هزینه ای که برای این ماجرا پرداخت می شود و نتیجه ای که از آن می گیریم ، تعیین کننده است ، چون این محصول به تعداد سلایق و فرهنگ ها و نگرش بهره وران ، نتیجه های متفاوت دارد که با برخی مخالفیم و با برخی موافق. مهم این است که به نیازهای آن مخاطب و آن فضا پاسخ داده است.

در ادامه بحث فضاسازی شهری ، درباره معماری داخلی و محیطی برجها و مجتمع های تجاری و مسکونی در تهران (مانند برج ستاره ، برج میلاد، پاساژ گلستان ، ونک و...) که این روزها ساخته می شوند برایمان توضیح دهید و این که آیا بیشتر کارکرد تجاری آنها مد نظر است یا توجه به اصول معماری؛
نمی توانیم براحتی اظهارنظر کنیم مثلا بگوییم اینها خوب هستند یا بد ولی آنچه مسلم است این که یک جریان کلی به وجود آمده که 2 موج بزرگ در ایران داشته است. یکی موج دهه 50 تا 60 شمسی است ، یعنی آن دوره ای که رفاه و شتابزدگی به وجود آمد و زمینه های توسعه در زندگی مردم فراهم شد. موج دیگر آن هم پس از جنگ است ، یعنی در سالهای اخیر که ما فراموش کردیم از همه این امکانات چه استفاده هایی می خواهیم بکنیم و شتابزدگی وحشتناک توسعه فیزیکی و نه متافیزیکی که به واسطه آن به تمکن فاحش و متفاوت مالی می رسیدیم را خیلی در آن سرایت دادیم ، بخصوص در تهران که متاسفانه الگو شده و دارد فرهنگ ها و سنت های باارزشی را که در خیلی از شهرهای ایران وجود داشته ، مضمحل و از دور بیرون می کند، این نوع نگرش را حاکم کرده است البته در کنار این موج بزرگ که نشان سودجویی های کوتاه مدت و میان مدت و نه پایدار است ، برخی ارزشهایی داریم که مثل شمع های ارزشمند از آنها حمایت می شود و گروههایی دارند از یک سری منافع مالی کوتاه مدتی که ممکن است نصیبشان شود، صرفنظر می کنند و سعی دارند این ارزشها را از قبل به بعد منتقل کنند.

پس تهران با سرایت دادن شتابزدگی و سردرگمی و... دارد به الگویی ضد ارزش و غلط تبدیل می شود؛
فقر فرهنگی را هم نباید از قلم بیندازیم. خیلی از این اتفاق ها بر اثر جهالت است ، نه خباثت ولی به هر حال نتیجه این است و انتقاد من به این مساله توام با تنفر و بیزاری نیست ، چون قابل هدایت و بازیابی است ولی ما بهای خیلی سنگینی داریم می پردازیم و باید هم بپردازیم . برای این که باید ارزشهایی که دارند کمرنگ می شوند را بازیابی کنیم البته در شهرهای دیگر هم وقتی داریم قدم می زنیم بناهایی را شبیه به ساختمان هایی در تهران می بینیم و این به آن معنی است که هویت آن شهر دارد مضمحل می شود، در حالی که اگر فقر فرهنگی و حرص و شتابزدگی عمومی نبود، می توانستیم مانند بسیاری از شهرها و کشورهای دیگر دنیا از امکانات خدادادی و طبیعی استفاده کنیم و به این تبعات نرسیم.

فضای معماری امروز ایران چه سمت وسویی دارد؛ آیا زیرساخت هایی بومی دارد یا تنها برگرفته از فضاسازی های مدرن است ، یا بین این دو نوسان دارد؛ همان طور که می دانیم درخصوص این نگاه تلفیقی ما نمونه شاخصی چون موزه معاصر داریم که از نظر فرم مفاهیم انتزاعی و ترکیب بندی ، فضایی است تلفیقی از هویت ملی و نگاهی نو و طراحی درست و اندیشمندانه چون الهام اصلی فضای بیرونی آن بادگیرهای یزد و فضای داخلی متاثر از معماری ایرانی است یا میدان آزادی که نماد معماری محیطی است و به نوعی هم بناست و هم مجسمه که طاقی های آن به شیوه معماری ایرانی ، اسلامی طراحی شده و از طرفی هم یک بنای زیبا و مدرن شهری محسوب می شود. می خواهیم بدانیم روند این معماری موفق چگونه توانسته تا امروز ادامه داشته باشد؛
به عقیده من اصلا نباید این قضیه را شاخص یا شعاری کنیم البته هر دو ارزش برای ما لازم و محترمند ولی لازم نیست این تلاشها تنها در جهت معماری یادمانی و ملی باشند. می توانند ریز ریز شروع شوند. تعداد این مواردی که شما مثال زدید، باید خیلی زیاد و همه گیر باشد تا بتواند جواب دهد. با چند نمونه که فقط الگو باشند، برای عکاسی ، کارت پستال یا رپرتاژ و... مساله حل نمی شود. در ذهن طراحان ، مجریان و مردم این مطلب باید وجود داشته باشد که معماری ما باید پایدار و واجد ارزشها باشد و ما امانتدار آن باشیم . اگر نتیجه این حرفهایی که الان می زنیم کلیشه و شعار گونه باشند، مثل آن است که گیوه بپوشیم با شلوار جین و بگوییم که ما سنت و مدرنیته را با هم داریم. در حالی که اگر همه اینها را به صورت فرهیخته و طبیعی در زندگی جاری کنیم ، نتیجه بهتر و پایدارتری می گیریم . واقعیت این است که ما داریم در کلیشه ها و شابلون ها گیر می کنیم و به نهادینه کردن فکر در معماری توجه نمی کنیم. در حالی که این جریان خیلی پویایی است که به انرژی فرهنگی احتیاج دارد و انرژی فرهنگی را قبل از انرژی تکنیکی لازم دارد.

در مورد نقش تصمیم گیری های کلان در این باره توضیح دهید.
طبیعتا ارزش تصمیم گیری های کلان بسیار زیاد است. وقتی به نمونه های موفق کار خودم نگاه می کنم ، می بینم هر جایی که کارم با موفقیت پیشرفته ، پشت سرش یک مدیریت و چتر حمایتی باشعور و موفق بوده و البته این تنها کافی نیست . گروه اجرای کار هم گروه همدلی بودند و حاصل کار یک همدلی توام با اخلاص است ، به طوری که در صورت فقدان هر کدام ، نتیجه نامرغوب و غیرماندگار می شود. تا قبل از نقطه بهره برداری از یک کار همه امکانات باید بسیج باشند تا کار به انجام برسد. بخل و حسد و نادانی ، اثر را مسموم می کند و دلسوزی و صفات مثبت و تعادل سازی در زنده شدن و پرورش یک فضا دخیل است . همه اینها می توانند ترجمه داشته باشند یعنی از کلمه و شعار خارج و به اثری ملموس تبدیل شوند. بیشتر حس عینی فضاست که مهم است و حسی که به واسطه حواس پنجگانه و ششگانه به وجود می آید. اگر در آن اخلاص و نیت نباشد، آن زلالی را ندارد و این به آن معنی است که من شایستگی انجام کاری را ندارم ، ولی خودم را نامزد می کنم ولی وقتی همه اینها باشد، معمار تبدیل می شود به فضاساز، نه ساختمان ساز. در جامعه ما مردم تنها دارند به ساختمان سازی بسنده می کنند، در صورتی که آن روح فضاست که می ماند. الان هر مثالی که از گذشته می زنیم ، از جایی است که روح فضا به عنوان یک روح والا در آن جاری است . ما معماری های فاخر بزرگی داشته ایم که هیچ اسم و نام و احترامی از آنها باقی نمانده ولی آنهایی که باقی مانده اند، آن حرمت و ارزش عینی را در خودشان دارند و در خدمت مخاطب هستند. در هر حال نمونه های کوچک و بزرگ باید با هم کار کنند، چرا که تنها با نمونه های کلیشه ای و بزرگ ، به موضوعی که مدنظر شماست ، نمی رسیم و به موازات آن اگر فضاهای بالنده و مبتنی بر ارزشهای جاری روز باشد، می تواند برای نسلهای بعد تاثیرگذار باشد ولی آن چیزی که به عنوان خلاء از آن صحبت می کنید در واقع فقدان یا کم بودن این نوع محصولات معماری است.

نقش طبیعت در معماری امروز چه وضعیتی دارد، در حالی که توجه به فضای سبز یکی از ارکان معماری است و حتی نوع فضای سبز در مورد بازارچه تجاری ، میدان عمومی ، محیط مسکونی ، باشگاه ورزشی و... متفاوت است. مثلا یکی از خیابان هایی که به فضای سبز آن خیلی اهمیت داده شده ، خیابان چهارباغ اصفهان است یا ولی عصر تهران که درختهایش حکم یک تونل را دارند که هوای تازه را از شمال به جنوب تهران هدایت می کنند. در شرایطی که می دانیم و می بینیم برخورد درستی با طبیعت و فضای سبز نمی شود، معماری چگونه آن تکامل موردنظر را از این طریق به دست می آورد؛
معماری ای که با طبیعت و اقلیم تعامل نداشته باشد، خود به خود سند مرگ خودش را امضا کرده است. خیابان ولی عصر مثال خوبی در این باره است. این روزها طرحی را در قالب یک فرآیند مطالعه تصویری راجع به خیابان ولی عصر است و داریم که مراحل آخرش را می گذرانیم . مهمترین فاکتور خیابان ولی عصر درختهای چنار و جوی های دوطرف آن است و شما در صورتی که هر کدام از ویژگی های دیگر این خیابان را که بسیار متنوع و لایه لایه است ، از آن بگیرید، هویتش را از دست نمی دهد و در دنیا به واسطه روحی که این دو موضوع طبیعی در آن جاری کرده ، می تواند سند بخورد. ولی عصر یک خیابان مصنوعی است و عمرش به صد سال نمی رسد و آدمهایی این استراتژی را برایش طراحی کرده اند و ارزشش آنقد ماندگار است که می تواند به عنوان خیابانی که هویت خودش را دارد، در جهان مطرح شود ولی متاسفانه باز به خاطر سودجویی و خودخواهی ما، تا به حال یک سری اتفاقات بد زیست محیطی برای آن افتاده است ، چون درختها ریشه هایشان نزدیک به سطح زمین است و در نتیجه کوچکترین دخل و تصرفی آنها را آسیب پذیر می کند. در هر حال معماری ای که همساز با اقلیم نباشد و معلم آن اقلیم و طبیعت نباشد، محکوم به فناست.

در خصوص کارکرد امروزی مجسمه در معماری که جزئی از معماری است ، بگویید. در حالی که این روزها از تندیس های مدرن در فضای باز و جلوی ورودی های اصلی مراکز یا بناهای مختلف استفاده می شود کاربرد مجسمه به عنوان عنصر مکمل چقدر با معماری آن محل یا مکان خاص سازگار است؛
مجسمه می تواند با معماری آغشته باشد. برخی فضاها فقط یک تندیس اند که با توجه به نوع نگرش بهره بردار و معمار طبیعتا به این مساله توجه می شود که این توجه گاهی ماندگار است و گاهی گذرا بعضی وقتها مجسمه هایی را در فضاهایی می بینید که ترجیح می دهید یک روکش روی آن بکشید تا فضا دچار آلودگی فرمی نشود و به لحاظ روانی راحت تر در آن فضا سیر کنید. گاهی وقتها هم فضایی را یک مجسمه خلق می کند که ترجیح می دهید مسیرتان را کج کنید و با تماشای آن آرامش بگیرید.

درباره بهره برداری متفکرانه از گذشته و تمرکز امروزی بر میراث گذشتگانمان صحبت کردید. فکر می کنید چرا معماری سنتی ایرانی تا این حد با اهمیت و جهانی است و چرا امروزه از شاخصه های معماری سنتی و تزیینات داخلی مانند آینه کاری و کاشی کاری ، مقرنس و... چندان استفاده نمی شود؛ در معماری نو و مدرن این تزیینات چه شکلی پیدا می کند؛
به چند علت. چون خیلی صادقانه و مبتنی بر دانش روز بوده و آن دانش در زمان خودش راهگشا و نوآور بوده تا جایی که تمدنهای دیگر هم از این دانش وامداری می کردند. چون احترام به طبیعت و ارزش های اقلیمی هم در آنها مشهود بوده و علت این ماندگاری و اهمیت زلال بودن حس جاری در آنهاست . امروزه از خیلی از مکانها ، استفاده های دیگری می شود و کاربرد دیگری پیدا کرده اند ولی به دلیل ارزش ها و تجسم فرهنگ معاصرشان ، یک گنجینه به حساب می آیند. ما هم اگر تجلی فرهنگ ارزشمند معاصرمان را در فضاهایمان جاری کنیم ، هر چقدر معماریمان عجیب و غریب باشد، به زمان دیگری منتقل می شود. یعنی رسالت خودش را انجام داده است ولی چون زیاد دروغ می گوییم ، غیبت می کنیم و همه کارهایی را که به لحاظ فرهنگی و اعتقادی نهی شده ، انجام می دهیم ، در تضاد با آن ارزش ها و سنتهایی هستیم که از آنها با احترام یاد می کنیم و این یعنی تظاهر و تجاهل که در معماریمان هم جاری می شود....

به طور شفاف ، می توانیم بگوییم چرا ما الان معمار آینه کار یا کاشی کار نداریم؛
چون زیرساخت های بقای آنها رنگها عوض کرده اند و روبه محو شدن هستند. ما حتی جسارت این تلاش را به خودمان نمی دهیم که ارزش هایی از گذشته را بیاوریم و بر نیازهای امروز مبتنی کنیم. از طرف دیگر، اگر نکات منفی به معماری ما وارد شود، خود به خود آن را از چرخه معماری ماندگار خارج کرده ایم و معماری گذشته مان برای ما راهگشا نشده است و اگر از من می پرسید، می گویم که ما داریم از فضایل انسانی دوری می کنیم ولی با این وجود، هنوز گروههایی منفرد یا پیوسته این جریان اصیل را ادامه می دهند. در حالی که جریان کلی چیز دیگری است و آن گروهی که سود می کنند، نمی خواهند با آن گروه منفرد همراه باشند. چون این گروه دروغ نمی گویند و ریالها و دلارها را به واسطه دروغ نگفتن شان از دست می دهند و در محصولی که دارند حفظ، نگهداری یا به وجود می آورند، با تکنیک ، تخصص و وجدان برخورد می کنند و در مقایسه با گروهی که خدمات دیگری از جمله فقط واسطه گری و اتفاقات دیگر را راه می اندازند، سود مختصری می برند یا حتی فقط ضرر می کنند. ولی در حقیقت دارند میراثی معنوی را برای همه مردم حفظ می کنند.

معماری با نگاه نو و مدرن با الهام از چه منابعی در ایران شکل می گیرد؛
در جریان کلی نو، معماری یک پدیده وارداتی بوده. یعنی اولین نشانه های معماری مدرن را شما با سفرهای شاهان و درباری های دوران قاجار می توانید پیدا کنید و موج اصلی آن از فارغ التحصیلان از فرنگ برگشته و معمارانی که فرنگی بوده و به ایران آمده اند و دانشکده ها و مدرسه های معماری ، شروع شد. معماری ما از یک مقطعی کاملا تحت تاثیر معماری مدرن دنیا بوده است که در سالهای پیش از جنگ جهانی و پس از آن آثارش هویدا شد و بعد به دلیل ثروتی که به واسطه نفت در دوران پهلوی پیدا کردیم ، این قضیه رشد بیشتری یافت ، البته انقلاب و جنگ در مقاطعی تاثیرات خودشان را داشته اند ولی این روال تا امروز ادامه یافته است و غالبا به واسطه نیازی است که مردم داشته اند. البته مدرن و نو را نباید با همدیگر به یک معنی تلقی کنیم . مدرن مکتب و جریان خودش را دارد، نوگرایی هم جریان خودش را و اگر این دو را جدا ببینیم ، راحت تر می توانیم درباره اش صحبت کنیم.

جریان نو در ایران ، نگاه نو را هم به دنبال دارد؛
الان با جریان نو به صورت وارداتی برخورد می شود، یعنی فکر جای دیگری تولید و تبدیل می شود به فناوری و دانش آن رشته به محصولات تبدیل و وارد می شود. ازجمله مصالح ، روشهای ساخت و حتی فرمهای طراحی و... ما الان بیشتر وامدار تولیدیم تا تالیف.

تکلیف جایگاه های خودمان چه می شود؛
من نظر جامعی ندارم به نظرم نوعی شیوه گرایی دارد و ذائقه های شخصی در آن دخیل است که ترکیبی است از سلیقه طراحان و سرمایه گذاران که تاثیر مستقیم در این روند دارد. همه اینها در یک بسته وارد می شود و گروهی باید تصمیم بگیرد که چه چیزی را وارد کند و وقتی وارد کرد با چه تغییراتی اجرا کند و این دو گروه با توجه به جریان های غالب نتایج متفاوتی را دارند عرضه می کنند و مدهای معماری ما دارد با توجه به این شرایط شکل می گیرد.

تعریف شما از معماری داخلی چیست؛ و آن فضایی که انسان قرار است در آن به آرامش و امنیت برسد در دانش معماری چه ویژگی هایی دارد؛
برای این تعاریف مرزبندی وجود ندارد ولی در کل فضاهایی است برای پاسخ به نیاز انسان. معماری داخلی را معمولا در فضاهای محصور یا ایزوله از شرایط طبیعی و اقلیمی تصور می کنند. یعنی اولین چیزی که به ذهن می آید این است و آنچه در سقف و دیوار می گنجد، به عنوان معماری داخلی محسوب می شود که هدف اصلی آن مفید بودن و ایجاد شرایط آسان تر و آرام تر برای فعالیت های انسان است ، چون ما داریم در حال حاضر معماری را در موضوع انسان بررسی می کنیم.

به نظر شما مد برای معماری می تواند به گونه ای باشد که آن را به نوعی به مقطعی نگری سطحی و بی سرانجام دچار کند و به آن تا حد استهزا آسیب برساند.
بله. مدی که آگاهانه نباشد، این گونه است البته نمونه های مثبتی را هم داریم ، چه در مواد معماری و چه در کالاهایی که در مصرف عموم است . مواردی بوده که استفاده واقعی شده ، نمونه اش پارچه جین که مورد استقبال است و در نگرش اقتصادی و فرهنگی هم اگر بررسی کنیم ، می بینیم دارد مفید واقع می شود ولی چیزهای زیادی هم هست که به عنوان تجمل ، تفاخر و هوای و هوس مطرح می شود که به طور طبیعی مقطعی است و بعد یک هوای دیگر جایش را می گیرد وقتی این موضوع در معماری و نه در معماری داخلی و دکوراسیون فراگیر شود، گاهی چنان درگیر این مسائل می شویم که از اصولی ساختن و رعایت استانداردهای عملکردی و فنی غافل می شویم . در واقع بخش زیادی از دغدغه طراحان محیطی و داخلی در این روزها، ایجاد تعادل و ترمیم فضاهایی است که ناهنجار ساخته می شوند، اگر مضر باشد چون گران تر است و برایش هزینه و انرژی بیشتری صرف شده ، نتیجه زیانبارتر است.

پروانه توکلی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها