ویرانه ای فراموش شده

یک اصل را باید مورد توجه قرار داد که بعد از ویرانی یک بنا برای ساخت دوباره آن از چه طرح ، برنامه ، مصالح و نقشه ای استفاده می شود و پی ریزی و فونداسیون آن چگونه باشد که همگان پی ببرند این بنا هم زیبا و هم مستحکم ساخته می شود.
کد خبر: ۱۴۲۳۳۶

کشور افغانستان را می توان به خانه کلنگی تشبیه کرد که چند سال پیش توسط امریکا و متحدانش کاملا ویران شد به امید این که عمارتی نووزیبا با پایه های محکم بنا شود.

با مطرح کردن پرونده صدام و سپس حمله غیر مشروع به عراق خیلی زود نقشه آن عمارت زیبا و مستحکم روی کاغذ ماند و فراموش شد که باید این خانه ویران را از نو بازسازی کنند. امروز بسادگی می توان جواب سوالاتی مانند چرا طالبان در حال قدرت گیری مجدد است و یا چرا تنش ها رو به گسترش نگران کننده پیش میرود به طوری که بحران هر روز شکل فزاینده ای به خود می گیرد، داد. با پیگیری تحولات امنیتی در افغانستان بخصوص دو ماه اخیر به سهولت می توان دریافت که ستیزه جویان (شورشیان طالبان و نیروهای القاعده) در حال بکارگیری و تقلید از روشهای جنگجویان عراقی هستند زیرا این تاکتیک ها بود که موجب شکست ایالات متحده در عراق شد.
در مناطقی از افغانستان که به طور کامل کنترل آن از دست دولت و نیروهای ائتلاف به رهبری ناتو خارج شده مردم باور کرده اند که بار دیگر حکومت طالبانی به قدرت رسیده است. چندی پیش حامد کرزای رئیس جمهور افغانستان در جمع سران اقوام این کشور به صراحت اذعان کرد که ؛ «مشکلات افغانستان ریشه داخلی دارد و تا زمانی که قانون رعایت نشود جلوگیری از دخالت بیگانگان ، تحکیم صلح ، ثبات و پیشرفت ممکن نیست».
حمله نیروهای خارجی به مردم عادی به بهانه از بین بردن بقایای حکومت طالبان و نیروهای القاعده ، دخالت برخی از کشورهای همسایه ، فضای ملتهب داخلی و منطقه ای و همچنین افزایش 60 درصدی تولید و قاچاق مواد مخدر مشروعیت دولت و ساختار نظام جدید افغانستان را بشدت زیر سوال برده است. ناکارآمدی نیروهای ائتلاف به رهبری ناتو مساله ای است که هر دوراندیشی را نسبت به اوضاع آینده این کشور نگران می سازد. ولی همه این حوادث در چارچوب شرایط عینی افغانستان و منطقه خاورمیانه و همچنین روند رو به تشدید امور ناخوشایند در چرخه بحران این کشور می تواند در کنار هم و طی یک ارتباط دیالکتیکی به عنوان دلیل اساسی وخامت اوضاع در افغانستان تلقی شود.
بعد از گذشت 5 سال از سقوط طالبان و حضور نیروهای ایساف و ناتو برای حفظ ثبات و نظم در افغانستان ، بجای سامان یافتن اوضاع ، بحرانی بین المللی در حال شکل گیری است که خطرات و تهدیدات آن برای جهان کمتر از بحران عراق نیست . این در حالی است که تمام توجهات جامعه جهانی جلب مسائل عراق شده است و بحران یاد شده در بستری تاریک و خطرناک در حال ظهور است.
براستی اگر بار دیگر حکومت طالبان یا مدل های مشابه در افغانستان موفق شوند قدرت را به دست گیرند، آیا این مساله به معنای شکست جامعه جهانی در مبارزه با تروریسم و افراطگرایی نیست؛ اگر در عراق ، امریکا شکست خورد چه تضمینی است که این شکست در افغانستان هم به طور کامل تکرار نشود. با تحلیل دقیق تحولات امنیتی افغانستان به سهولت می توان دریافت که راهبردهای امنیتی و سیاسی کشورهای ائتلاف ناکارآمد شده و باید بار دیگر به تولید استراتژی های جدید رو آورند و در مهندسی دقیق و منطقی آن کوشا باشند.
هرگز نمی توان چنین شرایطی را به قدرت سخت افزاری طالبان و شورشیان قومی این کشور در مقابل دولت مرکزی و ائتلاف نیروهای خارجی مربوط دانست ، چرا که از هر نظر حامیان نظم نسبت به دشمنان نظم از قدرت مطلوب و بهتری برخوردارند. از سوی دیگر سرمایه گذاری نیروهای بین المللی و در راس آن ایالات متحده به لحاظ مالی در قمار افغانستان نسبت به رقیبان خود طالبان و گروه القاعده هرگز قابل مقایسه نیست.
هر آنچه امروز در افغانستان می گذرد بیش از هر چیز به ضعف مدیریت بحران درخصوص رعایت منافع مردم افغانستان در ابعاد اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی در چارچوب منافع عینی و اخلاقی آن مربوط است که تاکنون نادیده گرفته شده است.
جای تعجب است که تا به امروز بیش از 100 میلیارد دلار فقط خرج و هزینه اقدامات نظامی و امنیتی در افغانستان شده است در شرایطی که هنوز اکثریت جمعیت این کشور از حداقل شرایط زیستی محروم هستند. در تحلیل جامعه شناسی که با توجه به بررسی های دقیق بر روی لایه های اجتماعی مردم افغانستان شکل می گیرد آشکارا در می یابیم که اکثریت مردم چیزی برای از دست دادن ندارند، به عبارت دیگر برای آنها بدتر از این شرایط وجود ندارد. اگر طالبان در افغانستان بار دیگر می تواند ظهور کند، دلیل آن پتانسیل اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و اخلاقی نیست بلکه ضعفی است که در سیستم مدیریت کلان دولت مرکزی و دولتهای ائتلاف وجود دارد.

راهکار بهبود وضعیت

در شرایطی که افغانستان در منطقه نیمه خشک جهان قرار دارد و احتیاج مبرمی به تامین شبکه های علمی آبیاری برای توسعه بخش کشاورزی (مهمترین بخش این کشور) دارد، تاکنون هیچ اقدام اساسی و زیر بنایی در این خصوص انجام نگرفته است.

امنیت در افغانستان ارتباط مستقیم با اقتصاد عقب افتاده این کشور داشته و تا زمانی که موضوع موادمخدر حل نشود هیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد

شعار قدیمی کشت جایگزین برای کشاورزان افغان یک رویا محسوب می شود و مبارزه مقطعی دولت مرکزی با کشت خشخاش نمی تواند موفقیتی کسب کند، زیرا در صورت ادامه برخورد با کشاورزان آنها بیشتر به گروه طالبان چراغ سبز نشان می دهند. کشاورزان افغان چه بخواهند و چه نخواهند تمایل دارند خشخاش کشت نمایند چون آنها می دانند که کشت های جایگزین نیازمند تغییر در سیستمهای آبیاری و هزینه های جانبی برای آماده سازی کشت دیگر محصولات است و از سوی دیگر چون اراده ای واقعی برای جایگزین کردن نمی بینند مجبور می شوند که کار سنتی خود را نه تنها ادامه بلکه گسترش دهند.
بدون شک امنیت در افغانستان ارتباط مستقیم با اقتصاد عقب افتاده این کشور داشته و تا زمانی که موضوع مواد مخدر به صورت ریشه ای حل نشود هیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد. بافت فرهنگی و سیاسی این کشور در منطقه ای که بنیادگرایی هر لحظه حالت تثبیت شده تری به خود می گیرد و از دانشکده تروریست سازی عراق نیز ارتزاق می کند، قدرت مانور برای تاثیرگزاری دموکراتیک و هنجارمند را سلب می نماید.
در این میان حماقت غرب را هرگز نباید فراموش کرد که روزگاری برای منکوب کردن بلوک سیاسی رقیب خود از ارتجاعی ترین جریانات سیاسی و... سوء استفاده کرده و طبیعی است که در حال حاضر باید بصورت خودکار تاوان آن را بدهد.
روندی که حتی با توجه به تجارب پیشین هنوز در نقطه دیگر جهان مورد استفاده روز افزون غرب بخصوص امریکا قرار می گیرد تا جامعه جهانی را هر روز با بحران جدید تری روبه رو سازد. در شرایطی که مردم افغانستان و خاورمیانه بیش از همیشه نسبت به اهداف غرب و بخصوص ایالات متحده مظنون هستند، ازدیاد نیروی نظامی و دخالت های بیشتر آنان نه تنها راه حل موضوع نخواهد بود، بلکه خود به نوعی ریشه مشکل است. از سوی دیگر نیروهای ناتو در افغانستان هر روز از آمار تلفات ده ها نفری طالبان سخن می گویند اما از آن سو شاهد هستیم که اوضاع این کشور به سمت وخامت بیشتر و قدرت یابی شورشیان طالبان پیش می رود که این موضوع توانسته در ذهن تحلیلگران مستقل جهان پارادوکسی بزرگ تولید نماید.
واقعیت آن است که عملکرد ضعیف و پرانتقاد نیروهای خارجی در افغانستان توانسته بیش از گذشته افغانستان امروز را طالبانیزه کند، زیرا آمار تلفات روزافزون طالبان هیچ تحول مثبتی را در این نقطه از جهان بوجود نیاورده است.
در هر قالبی که بحران افغانستان را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم درمی یابیم که حاصل کار نیروهای خارجی در افغانستان بجز شکست چیز دیگری نمی تواند باشد. بجز این که با استفاده از راهبردهای منطقی و پذیرفتن اشباهات استراتژیک گذشته معادلات به شکل دیگری رقم بخورد. خطری که امروز بیش از هر چیز دیگری افغانستان بخصوص کابل را تهدید می نماید، الگوبرداری از شورش های عراق و تحرک طالبان برای تطبیق سازی کابل با بغداد است که در صورت موفقیت می تواند فاجعه های بزرگ آفریده شود.


فرشاد فرخ زاد
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها