کشتی شکستگان در طوفان جهل

روزهای اول ، هر روز از خواب که برمی خاست ، با ذوق و شوقی وصف ناپذیر سراغ دستمالی می رفت که آن را در جایی امن ، دور از دسترس دیگران قرار داده بود.
کد خبر: ۱۳۹۷۹۰

چند ماه بعد، تعداد سرزدن ها به هر هفته رسید و کمتر از سالی ، غمزده و ناامید همانجا می نشست و اشک می ریخت و به کلاهی فکر می کرد که شیادی پیر و بیسواد بر سرش گذاشته بود.
داشت برای زن همسایه تعریف می کرد: «یک عالم پول دادم به یه دعانویس ، یه دعا نوشت و گذاشت تو دستمال و گفت باید آب دهن بچه روش بریزی . مو به مو دستوراش رو اجرا کردم تا همون طور که گفته بود، وقتی گره دستمال خودبه خود باز شد، منم باردار و بچه دار شم ، ولی انگار این بخت منه که گره خورده ، نه گوشه های دستمال!».
در سال 1343 روزنامه کیهان ، گزارشی را چاپ کرد که در همان زمان هم بیانگر آماری جالب توجه بود: «4 هزار رمال و دعانویس در تهران ، نان ساده لوحی و اعتقاد به خرافات مردم را می خورند!».
شاید نتوان بر ساده لوحی مردم آن زمان تهران (نیم قرن پیش )، خرده گرفت ، زیرا نسبت به جمعیت باسوادش ، عددی پرافتخار به نظر می رسد! شیادان آن روزگار هم هنگام گرفتاری در چنگ قانون ، برخلاف رمالان کنونی ، گاهی مردانه اعتراف می کردند: «تا وقتی زنهای ساده لوح [شما بخوانید آدمهای ساده لوح تا نه در نقل قول مستقیم ما مشکلی پیش آید نه احساسات دیگران برانگیخته شود] وجود دارند و حرفهای ما را باور می کنند، کار و بار ما سکه است!».
از آن سالها تاکنون با وجود پیشرفت بسیار علوم و افزایش سطح سواد مردم ، کلاهبرداری و شیادی به روشهایی همانند رمالی و دعانویسی ، همچنان موضوع خبرهای گاه و بیگاه رسانه ها اعم از نوشتاری ، شنیداری و دیداری است. یعنی واقعا مردم همچنان ساده لوح مانده اند؛

پیشرفت روشهای رمالی

متاسفانه اعتقاد به خرافات در اذهان عموم ، هنوز هم برای خیلی ها نان آور است! اگر در آن زمان دعانویسانی که طبق نوشته های همان گزارش اول ، درآمدشان از برجسته ترین متخصصان امراض جسمی و روانی بیشتر بوده (ظاهرا هنوز هم هست!)، اغلب پشت میزی کهنه یا محل عبور رهگذران می نشستند و با یک قلم و دوات قدیمی و در ازای دریافت 20 ریال (که در آن زمان پول قابل توجهی بوده) نسخه ای یک ریالی را تحویل مراجعه کنندگانشان می داده اند یا حتی سر کتابی بازمی کرده اند تا زحمت نوشتن هم به خود ندهند یا خرج کاغذ هم نداشته باشند (خود حساب کنید میزان هزینه و درآمدی را که از معاینه حداقل 30 مراجعه کننده نصیب روزانه ، ماهانه و سالانه شان می شده!) حالا که دیگر کمتر کسی بخصوص در شهرهای بزرگ (نه در دهات) برای رمل و اسطرلاب تره خرد می کند، آنها به مرور زمان روشهای جدیدی کشف کرده اند و جای برگه های مزین به نگاره های خرچنگ و قورباغه را که باید در 3 استکان آب و نبات شسته ، سپس نوش جان می شد بلکه فلان مرض خوب شود یا در دستمالی بسته و در جیب شوهر گذاشته می شد بلکه محبت همسر دوباره برانگیخته شود، اکنون رایانه و سی دی و حتی ماهواره هم گرفته اند که ابزاری شده اند در دست آنها برای ارتزاق از ناآگاهی افراد.

هر تلقینی با تلاش خود بیمار ممکن است سبب شفا یافتن شود و نیازی به حضورانرژی درمان نیست

اولین نشانه های پیشرفت در بیزنس رمالی ، شاید بسیار ناخودآگاه رخ داده است: در میان قشر بی سواد جامعه آن روزگار، دعانویسی و سرکتاب باز کردن جواب می داده؛ چه عیبی دارد که وقتی به اقشاری با دلبستگی های مذهبی می رسیده اند، از ترفند توسل یا ارتباط با پیشوایان دینی سود ببرند یا در میان افراد باسوادتر و حتی روشنفکر به روشهای دیگری چون پیش بینی از طریق فال قهوه ، آینده نگری از راه کف بینی و... این روزها: بهبود با استفاده از دستبندهای مغناطیسی ، شفا به روش انرژی درمانی ، سنگ درمانی ، چوب و آب و... هزار و یک اسم و عنوان دیگر متوسل شوند؛
زبان بازی و مهارت در بیان ، کمک شایان توجهی است. مقداری پول هم هست و می توان از آگهی و تبلیغ و هر کار دیگری نهایت استفاده را برد. همه مردم هم که دنبال عقل و خرد و منطق نیستند. پس دیگر چه جای درنگ؛

مرور چند خبر: هی ، ها، ها، هی!

سال 1346 یک مرد جوان دستگیر می شود و از رویکردش به دنیای پر آب و نان جهالت عوام چنین می گوید: یک روز که از مقابل خانه ای می گذشتم ، مرد فالگیری را دیدم که عده ای از زنها دوره اش کرده بودند و او برایشان فال می گرفت. ایستادم و به این صحنه چشم دوختم. وقتی فالگیر کارش تمام شد، چند اسکناس ریز و درشت از زنها گرفت و پی کار خودش رفت. به فکرم رسید که من هم پا جای پای مرد فالگیر بگذارم. فالگیر شدن یک کتاب دعا و رمل و اسطرلاب می خواست که تهیه کردن این وسایل زیاد هم مشکل نبود».
آیا هنوز هم می توان با این قبیل وسایل ، دل آدمها را برای سرکیسه کردن به دست آورد و ذهنشان را در دست گرفت؛ در مواردی بسیار معدود، چه بسا در روستاها یا شهرهای دور افتاده ، شاید جواب مثبت باشد اما حالا ریخت و قیافه و طرز صحبت رمالان ، تغییری همراه با مد روز داشته تا میزان باورپذیری در ذهن افراد ارتقا یابد! حالا دیگر می توان گوشه ای ایستاد و به آدمی ساده باور خندید و گفت: «ای بابا! رمل و اسطرلاب این زنهای کولی خرافاته ، تو بهشون عقیده داری؛ برات متاسفم»!! ولی در همان حال قیافه ای جدی گرفت و خود را آدمی مطلع و باکمالات نشان داد و افزود: «علم پیشرفت کرده و تو هنوز تو عهد قجر و حجر موندی؛! عوض این چیزا برو دستبند مغناطیسی بخر بدبخت. مگه نمی دونی دنیای ما رو مغناطیس در بر گرفته و انسان ها از اتم تشکیل شدند و... برات متاسفم!».
اجازه بدهید چند قدم دیگر میان اخبار گذشته ، وارد این مقوله شویم ؛ شاید عناوینشان از هر حرف و حدیث دیگری بیشتر به کار آید: «زنی با طبابت یک فالگیر، برای علاج رماتیسم خود، موم و زرشک جوشیده خورد و مسموم شد»، «پیرمرد رمالی که ادعا می کند متخصص رفع ترس از اطفال است ، در تهران دستگیر شد»، «جنگیری که از مردم کلاهبرداری می کرد و از این راه ، ثروتی به هم زده بود، توقیف شد»، «کف شناس پاکستانی در تهران به اتهام فریب مردم و دخالت در امور پزشکی بازداشت شد»، «زن شیادی که مدعی ملاقات با امام معصوم بود، دستگیر شد»، «چشممان به فال تلفنی هم روشن شد»! «فالگیری با کامپیوتر»! «کاسبی با شعر حافظ: تهرانی ها روزی 9 هزار فال حافظ می خرند!».
آخرین خبرها با علامت تعجب همراه شد تا چند خبر دیگر هم بخوانید که علامت تعجب برای آنها نارساست: «رمال به من گفت بگو: هی ، ها، تا، هی... تا بختت باز شود»!! «دنبال شوهرم می گشتم. به رمال که مراجعه کردم ، از من پول گرفت و گفت: بستم ، بستم تو را با 2 دست دیو سیاه بستم!!!».
این هم نتیجه تلاش آن بزرگواران در آن سالها: «پس از مرگ: 3 گونی اسکناس در خانه دعانویس شیرازی پیدا شد!».

شوهر جان! شوهر جان!

در سال 1344 دو برادر رمال که از زنی مبلغی هنگفت گرفته بودند تا او را دوباره به عقد شوهر سابقش درآورند، توقیف می شوند. زن در شکواییه خود، اذعان می کند: آنها کبوتری به من دادند و گفتند این کبوتر، اول جن بوده که حالا به شکل پرنده در آمده است. آن را به منزل ببر و دل و جگرش را خشک کن و بسوزان و خاکسترش را به قبرستان برده ، چال کن. همین کار را کردم ولی شوهرم با من بدتر شد! دفعه دیگر به من گفتند گوشه ای بنشین و به خورشید نگاه کن و بگو: شوهر جان ، شوهر جان تا مهر تو در دل شوهرت افتد!».
شما با چند کلاس سواد به ساده لوحی این زن می خندید؛ اشتباه نکنید. ساده لوحی میان باسوادانی مانند پزشکان تحصیلکرده و سالها از محضر علم کسب فیض برده هم هست. بیایید و آن رخداد را با خبری در همین سالها، یعنی 40 سال بعد در عصر اطلاعات و رایانه ، مقایسه کنید:
یک مدعی انرژی درمانی که با ارائه چند سی دی و فریب با همکاری گردانندگان یک شبکه ماهواره ای ، شهرتی به هم زده و حق ویزیت او برای هر جلسه عمومی نزدیک به 5 هزار تومان و برای جلسات چند دقیقه ای خصوصی 300 هزار تومان است ، در سال 1383 دستگیر می شود (البته آن مبلغ گاهی بیشتر هم می شود! بستگی به جیب جنابعالی و مرام آقای «دکتر» دارد که از وقت شریفشان در شفای عموم می زنند و مشکلات هدر رفتن وقت را برای پارو کردن پول تقبل می فرمایند. با پارو کردن پول موافق نیستید؛ یک حساب سرانگشتی بفرمایید با حداقل 60 تا 70 و بلکه بیشتر، مریض طالب شفای عمومی در هفته و کمابیش 4 تا 5 نفر خواهان شفای خصوصی در هر روز. آن وقت موافق می شوید. یادتان باشد که آمارها متفاوتند). یکی از شاکیان که فرزندش دچار فلج مغزی است ، در جلسه دادگاه می گوید: «او به ما گفت لازم است فرزندمان را 3 جلسه برای شفا نزد او ببریم تا انرژی لازم را دریافت کند و پس از آن ، 21 جلسه هر شب ساعت 10 یک لیوان آب جلویش بگذاریم و دستهای او را بالا ببریم!».
راههای شفا چقدر گسترده اند! از «هی ، ها، تا، هی گفتن» به «صوت شفابخش» ارتقا یافته اند و «نگریستن به لیوان آب» هم جای «خیره شدن به خورشید» را گرفته است! می دانید رای پزشکان حاضر در دادگاه درباره این شخص چه بوده؛ یک پایگاه اینترنتی به نام تندرستی ، خلاصه ای از این دادگاه را گزارش کرده است: گروه کارشناسی 7 نفره [تشکل از پزشکان!] به سرپرستی دکتر [...] گزارش و نتایج آزمایش روی ایشان را قرائت کرده ، تاکید می کنند که ما روی وی 3 آزمایش کرده ایم و وی در همه آنها موفق بوده!!
یکی از آزمایش ها این بوده: از فاصله 20 سانتی متری یک قاشق را خم کرده و به زمین انداخته است! این استناد علمی خوبی است برای تبرئه انرژی درمانگر! هر چند در گزارش این پایگاه اینترنتی اشاره شده که هیچ یک از تخصص های پزشکان گروه کارشناسی با مبحثی که در آن اظهار نظر کرده بودند، مرتبط نبوده !جای شکرش باقی است که آزمایش دوم آنها روی پشت بام نشستن و از اعماق جان «شوهر جان ، شوهر جان» گفتن نبوده!

ارتباط قاشق درمانی با عقربه چرخانی

در پایگاه اینترنتی مذکور تاکید شده که شبکه ماهواره ای مبلغ او که معلوم نیست چرا ناگهان تغییر رویه داده و بتازگی به یکی از دشمنانش تبدیل شده ، فیلمهایی از وی پخش کرده که او را در کسوت شعبده بازی نشان می دهد و کارهای عجیب و غریب او در واقع استفاده از همین حقه های شعبده بازی است. در همین سایت ، بخشهایی از گفته های استاد این مدعی انرژی درمانی که خود نیز شعبده باز است ، درباره شعبده باز انرژی درمانگر (منظورمان همان جناب «دکتر» است) چنین نقل شده : من یکی از شاکیان اصلی او هستم. فیلمهایش را برای آن شبکه ماهواره ای فرستادم تا پخش کنند و به مردم نشان دهند که او کلاهبردار است.
یکی از کارهای عجیب که برخی را به پذیرش وجود انرژی در بدن او راغب کرده ، خم کردن قاشق و چنگال است. این کار یک نوع شعبده است و روش خاصی دارد که حتی افراد عادی هم با یاد گرفتن آن می توانند هر قاشقی را خم کنند!
او می گوید: «من هم با نگاهم عقربه های ساعت را حرکت می دهم. این صرفا شعبده است. چون در قسمتی از دستم که خارج از دید تماشاچی است ، یک آهنربا قرار می دهم و آن آهنرباست که عقربه را حرکت می دهد، نه نگاه من».
چه چیزی باعث می شود کسی با استفاده از شعبده بازی هایی در حد حرکت دادن عقربه های ساعت از نزدیک و کج کردن قاشق و چنگال از فاصله 20 سانتی متری ، گاهی نوحه بخواند و گاهی ترانه های طرب انگیز گوگوش و داریوش را، گاهی در مجالسی اندوهبار نوای عزا سر دهد و گاه در برنامه های شوی رقص و آواز خوانندگان معروف به لس آنجلسی حضور یابد و لبخند رضایت بر چهره اش نقش زند، یک جا بگوید صوت من است که درمان می کند اما دست انرژی بخش خود را بر سر و بدن زنان و دختران حرکت دهد و با این حال ادعای توجه ویژه خدایی به خود داشته باشد و جای دیگر بگوید اگر شفا یافتی دست من بود وگرنه خدا نخواسته؛
پاسخ ، رکود و جمود فکری ناشی از عوامزدگی است. هیچ کس ، دست کم در ذهن خود، نمی پرسد: آقای محترم! اگر ارتباطتان با خدا اینقدر محکم است چرا نتوانستید از دیوار زندان بگذرید و چند ماهی آب خنک نوش جان فرمودید؛ یا اگر ادعای شفا صحت دارد، چرا فهرست و مدارک مستند بیماران شفا یافته تان را منتشر نمی کنید؛ یا اگر توان انجام کاری خارق العاده در شماست ، چه نیازی دارید به جعل مدرک دانشگاه کمبریج و مونتاژ تصویر خود بر جلد مجلاتی مثل تایم و استفاده از تکنیک های شعبده بازی و ایجاد ارتباط با صاحبان منسب و چلیک چلیک عکس انداختن با این و آن و...؛
برخی از ما آدمها با این که می بینیم فلان رمال خود کور و شل و بیمار و درمانده است ، اما ادعای شفا و بخت گشایی و وساطت یا توسل یا ارتباط با ماورائ را دارد، چشم خود را می بندیم و میل بسیار داریم که در ناآگاهی خویش غوطه خوریم تا رمالان به ریشمان بخندند و همچنان ما و دیگران را فریب دهند. در حالی که آنها از جیبمان مبالغی هنگفت روانه جیبهای خود می کنند، می گوییم دستمان که به جایی بند نیست ، بگذار این را هم تجربه کنیم! آن گاه همان یک ذره جا برای بند بودن دستمان را نیز از دست می دهیم.

مسوولان و رسانه ها چه می کنند؛

مسوولان سرشان شلوغ است و احتمالا وقت ندارند تکلیف این قبیل مسائل را مشخص کنند که گاه غیر از مال ، جان انسان ها را نیز می گیرد! تنها وقتی قضیه به جایی حاد رسید، بیانیه ای ، هشداری و خبری صادر می شود و آبها که از آسیاب افتاد، دوباره همان آش و همان کاسه است.
خوشبختانه روزنامه جام جم چندی پیش آغازگر موجی تازه در رسانه ها شد و از لزوم برخورد قاطعانه با شیادانی نوشت که به عنوان انرژی درمانگر و با سرکیسه کردن مردم درمانده به ثروتی کلان رسیده اند؛ شعبده بازانی یک لا قبا، که اکنون به متمولانی صاحب خانه های مجلل ، خودروهای گران قیمت و سرمایه گذاری های هنگفت در داخل و خارج از کشور بدل شده ، زن و فرزندانشان را برای حظ بردن از لذایذ زندگی ، آن هم از جیب مستاصلان ، ساکن ینگه دنیا کرده اند.
چاپ مناظره دکتر پریس کی نژاد (متخصص بیولوژی تکوینی ، رشد و ترمیم و نمو) با محمدعلی اکبری (مدعی انرژی درمانی) بازخوردی زیاد داشت و پس از آن بسیاری از مدعیان ، همکاران و دوستان علی اکبری ، به تکاپو افتادند تا با ارسال کتابها و سی دی هایی از کارهای خود به رسانه ها، روند آگاه سازی افکار عمومی را مختل سازند.
در این مناظره ذکر شده بود: چند سال پیش «اف.دی.ای» که یک ارگان کاملا علمی است ، تصمیم گرفت تکلیف انرژی درمانی را مشخص کند. بر این اساس ، فراخوانی گسترده داد و موضوع را در دانشگاه هاروارد که معتبرترین سانتر علمی است ، مطرح کرد تا با انجام آزمایش ها و تحقیقاتی ، در نهایت تکلیف انرژی درمانی معلوم شود. زیرا برای مثال در امریکا و اروپا حدود 11 هزار نفر به صورت غیررسمی به همین کار مشغولند، اما هیچ مکانیسمی برای فعالیت آنها تعریف نشده بود.

نیرنگ بازان


واقعیت تلخ این است که وزارت بهداشت اعلام می کند، انرژی درمانی مستندات علمی ندارد و این کارها دخالت در درمان محسوب می شود؛ مسوولان قضایی معتقدند این افراد با استفاده از نوعی شارلاتانیسم از مردم درمانده سوء استفاده می کنند، برخی رسانه های گروهی فراگیر شدن این گونه کلاهبرداری های آشکار را هشدار می دهند و با دعوت همگان به تعالی جامعه و پذیرفتن این که زمان عوامزدگی و در جا زدن فرهنگی سپری شده و اکنون علم و دانش در دنیا حرف اول را می زند، از مردم می خواهند مراقب نیرنگ بازانی باشند که با سوء استفاده از ناآگاهی ها بر شانه هایمان پای می گذارند و خود را بالا می کشند، اما هنوز همگی در این چرخه درگیریم و همتی نمی کنیم تا به گونه ای اصولی از قید و بند آثار سوء چنین نگاه آشفته ای خود را خلاص کنیم

مبلغ گزافی نیز به عنوان جایزه تعیین شد تا اگر کسی بتواند انرژی درمانی را به عنوان یک روش درمانی اثبات کند، به او پرداخت شود. هنگامی که گزارش این فراخوان منتشر شد، هیچ کس نتوانسته بود آن را اثبات و جایزه را از آن خود کند. حاصل این فراخوان صدور بیانیه ای شد که در 13 نوامبر سال 2003 در دانشکده علوم پزشکی نیویورک که محل تجمع محققان برجسته دانشگاه های دنیاست ، منتشر شد. در آن بیانیه تاکید شد که تا به امروز هیچ تحقیقی علمی وجود ندارد که بتواند اثرات انرژی درمانی را روی هیچ کدام از بیماری ها اعلام کند.
قاضی معینی ، مسوول رسیدگی به پرونده علی اکبری در مشهد که موارد ابهام پرونده وی همچنان پابرجاست ، طی گفتگویی با خبرنگار جام جم ، تلویحا به فریب خوردن برخی مسوولان اشاره کرد و با شکوه از عوامفریبی این مدعی دروغین و سادگی کسانی که تحت تاثیر اعمال وی قرار می گیرند، افزود: 8 ماه وی را در زندان مشهد نگه داشتیم ، اما سرانجام با نفوذ برخی افراد[!] پرونده او به تهران منتقل شد و حالا آزاد است.
سازمان نظام پزشکی ، وزارت بهداشت و قوه قضاییه نیز به طور جداگانه اعلام کردند: انرژی درمانی در کشور ما مبنای علمی ندارد و هرگونه فعالیت در این زمینه مداخله در پزشکی محسوب می شود و دارای مجوز قانونی نیست.
پرسش اصلی این است که با اطلاع از همه این موارد، چرا آنها همچنان در گوشه و کنار کشور به فعالیت غیر قانونی مشغولند و هیچ کس جلوی مداخلات آنها را نمی گیرد؛! اگر جعلی بودن مدارک به اصطلاح دکتری از دانشگاه های ینگه دنیا، مونتاژ تصاویر جلد نشریات معروف ، ادعای ارتباط با خدا و در همان حال دریافت پولهای هنگفت از فقرا و نیازمندان مستاصل و... از این دست اقدامات ، فریب نیست ؛ خوب است یکی از همین مسوولان فریب را تعریف بفرمایند و ما را از ناآگاهی خویش نجات دهند. واقعا چرا از سال 1345 که دادستان وقت تهران اعلام کرد: «مریدان شیطان را معرفی کنید» و «رمالان و دعانویسان به اتهام شیادی تحت تعقیب قرار می گیرند» هنوز سخن از شیادی چنین افرادی در میان است و هنوز بساط کف بینی ، فال ، رمل و شفا (با نگریستن به لیوان آب) و حرکت دست و نوای صوت و نباتهای ورد خوانده شده و... برقرار است؛

خودمان را فریب می دهیم

واقعا چرا برخی از ما علاقه زیادی داریم به این که خودمان را به کوچه علی چپ بزنیم ! خوشمان بیاید یا نه ، یا باید بپذیریم که آدمی خرافاتی ، ساده لوح ، عوام زده ، ناآگاه ، مغفول عوامفریبی نیرنگبازان و... هزار صفت دیگر هستیم ، یا این که قدرت مواجهه و قبول واقعیات را داشته باشیم و با تغییر نگاهمان ، بیش از این خود را فریب ندهیم.
حقیقت این است که همه اینها، مترادفات همان اسمهایی است که پیش از این هم به نام شیادی و کلاهبرداری شناخته شده بود. آنها که قسم می خورند شفا یافته اند، با اثرات مورد تایید تلقین و مبحثی چون اثر فکر بر ماده و پلاسبو یا دارونمایی آشنا نیستند. اگر بهبود یا شفایی در هر یک از این مقولات دیده می شود، حتی در هیپنوتیزم که هم اکنون تنها روش درمانی دارای جواز در کشور است تلقین پذیری بسیار شدید مغز است که اثر می گذارد.
هر تلقینی با تلاش خود بیمار هم ممکن است. فقط باید قصد کند و با تلقین توانمندی خود تمرینی مستمر را همراه سازد تا نتیجه بگیرد. نیازی به پرداخت مبالغ هنگفت ، اعتماد به کسانی که ادعای شفا دارند، یا بهره گیری از مقدسات مردمان نیست. تمرکز انسان بر ذهن خود، او را با دنیایی ذهنی آشنا می کند و به او قدرتی می دهد که وصف ناپذیر است. کارهای مرتاضان هندی و خیلی اشخاص دیگر همگی ناشی از تمرکز آنها بر ذهن است. از سوی دیگر، منشا بسیاری از بیماری ها ذهنی است و برای درمان آنها باید باور بهبود در آن حاصل شود. تلقین می تواند به سیستم ایمنی بدن دستور دهد در برابر بیمارها به گونه ای مقاوم تر فعال شود یا حتی سبب بهبود بیماری هایی شود که در پی جواب منفی پزشکان ، به خود تلقین کرده ایم دیگر بهبود نخواهیم یافت!
من کسی را می شناسم که یک روز در میان دچار حملات میگرن می شد و چندین بار در هفته احساس دردی عظیم زندگی او را مختل کرده بود و تنها با تزریق دیکلوفناک و داروی خواب آور، پس از ساعتی بهبود می یافت. او با تلقین به خود و تقویت تکنیک های تخیل ، اکنون مدتهاست که از این حملات پر درد رهایی یافته است.
موارد این چنینی زیادند. چنان که کودکی با آموزش تصور یک بازی کودکانه و شلیک سفینه های دفاعی در ذهن خود به تومور مغزی اش باعث تحلیل تومور و سپس ناپدید شدن آن می شود. یا یک بیمار مبتلا به سرطان گلو وقتی تصویر قسمت مبتلا به سرطان را می بیند، آن را در حکم جزیره ای فرض می کند که گلبول های سفید همچون برف سطح آن را می پوشانند و جزیره را وادار می کنند در آب حاصل از این پوشش حل شود.
نقش تلقین و تصوراتی این چنین در حدی است که در آزمایشی چشم کسی را بستند و با گذاشتن یک میله سرد روی دست وی ، چنین القاء کردند که میله ای داغ روی دستش نهاده اند. پوست دست او تاول زد و متورم شد!
خوب است در دنیای آزمایش های مبنی بر مشاهده و تجربه علم بیاییم و برای همیشه خود را از ترفندهای خرافات گونه شیادان خلاص کنیم. تا کی باید با فریب خود کشتی زندگی و آسایش مان را در دریای متلاطم ناآگاهی هایمان غرق کنیم؛


فرشید حسامی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها