گفتگوی جام جم با وحید حجازی فر بازیگر فیلم «موقعیت مهدی»

بازی در نقش حمید باکری، تقدیرم بود

اگر «موقعیت مهدی» ساخته پرشور و حماسی هادی حجازی فر را به عنوان اثری بیوگرافی از سینمای دفاع مقدس تلقی کنیم، بی تردید در کنار جلوه های کارگردانی و فیلمنامه نویسی، باید برای گروه بازیگرانش نیز جایگاهی ویژه قائل شویم.
کد خبر: ۱۳۶۵۵۸۰

فیلمی متعلق به نسل تازه نفس و نوگرا از سینماگران جنگ که شاید جنگ تحمیلی را با گوشت و پوست خود حس نکرده باشند، اما چنان با اتمسفر و مناسبات آن علقه عمیقی دارند که در بازآفرینی اش حیرت آور عمل می کنند.

«موقعیت مهدی» در کنار آنکه فیلمی بیوگرافی درباره شخصیت مهدی باکری از فرماندهان دوران دفاع مقدس است، اما در عین حال خودِ خودِ سینماست.

روحی عاشقانه و جنسی از سلحشوری غبطه برانگیزی در تار و پود آن تنیده شده که شاید کمتر از یک فیلم جنگی انتظار برود و جمیع این ویژگی ها را می توان در مجموعه بازی های فیلم هم تشخیص داد.

وحید حجازی فر، برادر هادی حجازی فر از جمله بازیگران فیلم است که نقش شهید حمید باکری را به عهده داشته است.

او با اینکه برای نخستین بار است در فیلمی حرفه ای مقابل دوربین رفته، اما بازی متناسب و درخور توجهی دارد.

با این حال اعتقاد دارد انتخابش برای این نقش خیلی اتفاقی پیش آمده: «اصلاً اینطور نبود که حالا چون من برادر کارگردان فیلم هستم بی قید و شرط نقشی برایم از قبل در نظر گرفته شود و در کل فاکتورهای دیگری از جمله شباهت ظاهری، ارتباط حسی، تسلط به زبان آذری و... تأثیر مهمی در این پروسه داشتند».

وحید حجازی فر در گفت و گو با جام جم نکاتی شنیدنی از چگونگی شکل گیری حضورش در «موقعیت مهدی» و جریان دشوار ساخت این فیلم را مطرح کرد.

ضمن اینکه خبر داد نسخه مینی سریال این پروژه هم با نام «عاشورا» به کارگردانی هادی حجازی‌فر و تهیه‌کنندگی ابوالفضل صفری در حال تدوین است که به فرازهایی از سرگذشت لشکر ۳۱ عاشورا در دفاع مقدس با نگاهی ویژه به زندگی شهیدان مهدی و حمید باکری می‌پردازد.

پس از سالها فعالیت در عرصه تئاتر عروسکی با فیلم سینمایی «موقعیت مهدی» و ایفای نقش شهید حمید باکری وارد حرفه بازیگری شدید. بدون رودربایستی صرفا به واسطه برادرتان بود که برای بازی در این نقش انتخاب شدید یا تسلط به صحبت کردن به زبان آذری و شباهت زیادی که از نظر قد و قامت با شهید حمید باکری دارید موجب این انتخاب شد؟

در انتخاب من برای بازی در این نقش، ترکیبی از تمام نکاتی که ذکر کردید دخیل بود و همچنین نبود. بازی در نقش شهید حمید باکری به قدری اتفاقی برایم پیش آمد که الان فکر می کنم تقدیرم بوده. راستش را بخواهید برای بازی در این نقش شخص دیگری مدنظر بود که چند تست هم از او گرفته بودند. من اما، یک روز برای دیدار هادی، برادرم به دفترش رفتم و دوستی که آنجا بود به هادی گفت؛ «وحید شبیه آقا حمید است. می خوای یک تست بزنیم» و من حتی از این پیشنهاد خنده ام گرفت. شهرام خلج (گریمور) که آنروز هم آنجا بود حرف دوستمان را تایید کرد و گفت که یک گریم روی من بزنند. خلاصه گریم را زدند و تمام شد و شهرام خلج گفت؛ خودش است و من خودم تا مدت ها فکر می کردم شباهت بین من و آقا حمید انقدر نیست که بقیه روی آن تاکید می کنند. خلاصه با دلگرمی های دوستان، هادی، مادر و... ترغیب شدم که این نقش را بازی کنم.

پس خانواده تان هم مشوق شما برای بازی در این نقش بودند؟

بله، خیلی زیاد. من به واسطه هادی در جریان این پروژه و نقش ها بودم، اما هیچ قراری از ابتدا برای بازی من نبود. می دانستم که نقش شهید حمید باکری یکی از نقش محوری و کلیدی این پروژه است و بازی در آن خیلی ریسک است، اما در نهایت به اصرار و انتخاب و اعتماد هادی و شهرام خلج اعتماد کردم و خدا را شاکرم که تا اینجا در اظهارنظرهای مردم هیچ کجا ندیده ام که بگویند؛ صرفا به خاطر برادرش این نقش را بازی کرده.

پیش از این پروژه چقدر با شخصیت شخصیت برادران باکری آشنا بودید؟

من تا 15-16 سالگی در خوی زندگی می کردم و حرف برادران باکری در آنزمان و حتی همین الان خیلی بر سر زبان مردم آنجا است. عموی من یکسال قبل از شهادتش عکس آقا مهدی را روی طاقچه خانه پدربزرگم می گذارد و می گوید تا وقتی من زنده ام این عکس باید اینجا بماند و این عکس روی آن طاقچه ماند تا زمانیکه مادربزرگ و پدربزرگم زنده بودند. به همین خاطر من از کودکی برادران باکری را می شناختم، اما به هر حال بازی در این پروژه اطلاعات بیشتر و دقیق تری می طلبید. وقتی بازی من در این پروژه قطعی شد تحقیقاتم را جزئی تر کردم و متاسفانه متوجه شدم که درباره شهید حمید باکری اطلاعات بسیار کم است. کلا بیست-سی عکس و دو-سه فیلم از ایشان با کیفیتی بسیار پایین، همین و همین.

بنابراین می توان گفت شخصیت شهید حمید باکری به نوعی زیر سایه برادرشان، شهید مهدی باکری رفته اند؟

بله، ولی عجیب است که هنوز هم همین است. انگار شهید حمید باکری مظلوم واقع شده اند. در صورتیکه ایشان چریک بسیار متبحر و توانمندی بودند که بازی حتی در نقش شان تاثیرات مثبت و شگرفی را روی خود من گذاشت. الان کاملا حس می کنم ذهنم ناخودآگاه تلاش می کند منش ایشان را در من غالب کند. بازی در نقش شهید حمید باکری من را بسیار بسیار صبور و فداکار کرد. پرخاشگری ها و عصبانیت های لحظه ای ام کمرنگ شد و البته از این بابت خوشحالم.

احتمالا همین آشنایی دیرینه و خانوادگی با شهدای باکری و شناخت راه آنان از دلایلی بود که برادرتان را مجاب کرد زندگی آنان را به تصویر بکشند؟

دقیقا. این اصلا قولی بود که پدرم در زمان حیات شان از هادی گرفته بودند. چون هادی از نوجوانی گرایش به هنر داشت و تئاتر کار می کرد و پدرم به او گفت؛ به شرطی قبول می کنم سمت هنر بروی که اگر به جایی رسیدی فیلمی درباره شهدای باکری بسازی. ساخت این فیلم شاید به نوعی ادای دین هادی به پدرم باشد و البته همانطور که اشاره کردم اگر سمت خوی و ارومیه و آن طرف ها بروید کاملا متوجه می شوید که شهدای باکری برای پیر و جوان آن خطه نه تنها غریبه نیستند بلکه قهرمانانی هستند که در بطن زندگی شان جریان دارند.

در مرحله تمرین و بازی در این نقش، از خانواده ایشان هم کمک گرفتید؟

تحقیقات در مرحله تمرین که بر عهده هادی بود و او بود که نتیجه تحقیقات را به ما بازیگران انتقال می داد، اما با آقا احسان، پسر شهید حمید باکری حدودا یک ماه پیش صحبت کردم. جالب است بدانید که از مواجه با خانواده آقا حمید دلهره داشتم. نمی دانم چطور احساسم را بیان کنم، اما تا مدت ها از دیدار با خانواده شان طفره می رفتم و در نهایت حدودا 1 ماه پیش این اتفاق افتاد.

و چه احساسی داشتید؟

حس عجیبی بود. بالاخره یکی-دو ماه تمام سعی ام را کردم تا نقش پدر آقا احسان را به خوبی ایفا کنم. عکس هایشان را دیدم، فیلم هایشان را دیدم، مطالعه کردم تا خدای ناکرده تصویری که از این شهید بزرگوار ارائه می دهم دلگیرشان نکند. وقتی از نزدیک آقا احسان را دیدم، بغضم گرفته بود و خودم را کنترل می کردم که ناراحت شان نکنم. خدا را شکر از بازی من در نقش پدرشان راضی بودند. البته نقش هادی را در چگونگی اجرای نقش ها نمی توان نادیده گرفت. لحظه به لحظه از آنچه شما در «موقعیت مهدی» می بینید چیدمان هادی است. هادی برای تمام میزانسن ها، حرکت ها و حتی نگاهها برنامه ریزی کرده بود. او مستقیما با خانواده و همرزمان شهدای باکری در تماس بود و با برگزاری جلسات متعددی آنچه از یک نقش می خواست را با بازیگران در میان می گذاشت.

بدون شک بازی در نقش اسطوره های معاصر که دسترسی به آنها مقدور نیست دشوار است. با این وجود شما چگونه توانستید این نقش را به گونه ای ایفا کنید که برای مخاطب ملموس و قابل درک باشد؟

همانطور که گفتم جز به جز تحقیقات درباره این افراد و فضای پیرامون شان بر عهده هادی بود. او ستون این کار بود و به قول معروف ترکشی هم اگر بود به او اصابت می کرد، اما به شخصه تمرکز زیادی روی این داشتم که مظلومیت شهید حمید باکری را به مخاطب انتقال دهم. مظلومیتی که وقتی در میدان عمل قرار می گیرد تبدیل به صلابتی مثال زدنی می شد. من به عنوان بازیگر تا این حد دستم برای بازی در نقش باز بود و باقی هر چه بود چیدمان هادی بود که ما را در آن موقعیت ها قرار می داد.

به غیر از این یکی از سختی های ساخت فیلم درباره شخصیت های تاریخ معاصر، به خصوص اگر مرتبط با جنگ و انقلاب باشد، اظهارنظر از سوی افرادی خاص یا ارگان هاست. شما هم در این فیلم با این موضوع مواجه شدید؟

بله، خیلی زیاد. فیلم «موقعیت مهدی» آن وسط قرار گرفته بود و از هر دو قطب ما را میزدند. البته اینجا هم تیرها به سمت هادی و نهایتا تهیه کننده پرتاب میشد. کلا نقد اگر غیر مغرضانه و اصولی باشد نه تنها بد نیست بلکه چراغ راهی برای کارهای آینده نیز هست، اما زمان اکران جشنواره ای فیلم و حتی اکران عمومی اظهارنظرهایی از سوی اشخاصی مطرح شد که اصلا انتظارش را نداشتیم. بالاخره امروز و بعد از سالها برای شهدای باکری حرکتی انجام شد که مقبول عموم مردم هم قرار گرفت، اما بعضا اظهارنظرهای ناحقی شنیدیم که اگر جواب می دادیم ماجرا بدتر میشد و اگر جواب نمی دادیم، از آنطرف می گفتند که چون سکوت کرده یعنی خودش هم موافق است. من که به عنوان بازیگر صرفا نقشم را بازی کردم، اما هادی درگیر این قضیه بود تا اینکه رهبر انقلاب فیلم را دیدند و آن را تایید کردند و ما نجات پیدا کردیم. چرا که پس از آن هر نقدی هم بود ناحق نبود. ما در دو ساعت زمان فیلم مگر چقدر می توانستیم به جزئیات تمام عمر آقا مهدی بپردازیم؟

وقتی خبر ساخت زندگی شهدای باکری رسید، ابتدا صحبت از ساخت سریال با نام «عاشورا» بود و بعد نسخه سینمایی آن با نام «موقعیت مهدی» رو شد. به عنوان بازیگر این پروژه، نسخه سینمایی آن را تا چه اندازه با نسخه سریالی اش متفاوت می دانید؟

تا دو-سه ماه اول از شروع این پروژه اصلا قراری مبنی بر ساخت نسخه سینمایی اش نبود. پس از آن اتفاقی که پیش آمد این بود که سکانس هایی که برای نسخه سینمایی می خواستیم را سریع تر فیلمبرداری کردیم و باقی سکانس هایی که برای سریال می خواستیم را گذاشتیم در انتهای کار. با این کار می خواستیم سریعتر نسخه سینمایی آماده شود تا به جشنواره فیلم فجر برسد. نسخه سینمایی با نسخه تلویزیونی این پروژه شباهت ها و تفاوت هایی دارد. قطعا نگاه شاعرانه در هر دو نسخه موجود است، اما در سریال بخش های جنگی بیشتر است یا به مبحث شهردار بودن شهید مهدی باکری پرداخته شده. تا جایی که من مطلع هستم این مینی سریال 7 قسمت است و هر قسمت حدودا یک ساعت نیم الی دو ساعت که البته شاید هر قسمت دو بخشی شود.

الان مینی سریال «عاشورا» در چه مرحله ای از تولید قرار دارد؟ برای پخش این سریال از تلویزیون صحبتی شده؟

سریال هنوز تدوین نشده و قرار بود تابستان از تلویزیون پخش شود، اما فکر می کنم به تابستان نرسد و عقب تر بیفتد.

و در پایان جای خالی توجه به قهرمانان ملی را تا چه اندازه در سینمای ایران احساس می کنید؟

از چند منظر می توان به این سوال پاسخ داد، اما آنچه بیشتر به آن اعتقاد دارم این است که به خصوص نسل جوان ما برای یادآوری قهرمان ملی-میهنی مان به تاریخ دو هزار و سه هزار ساله مان رجوع می کنند. بسیار عالی و درست اما، ما در تاریخ معاصرمان هم قهرمانانی اسطوره ای داشتیم. قهرمانانی که جزئیات زندگی شان حیرت آور است. نمی دانم، شاید رسانه ها هم در شناساندن این قهرمانان به مردم کوتاهی کردند. البته وضعیت در دهه 60 و 70 بهتر بود، اما هر چه از زمان جنگ بیشتر گذشت سینما و تلویزیون و تئاتر و سایر هنرها هم کمتر به حوزه دفاع مقدس پرداختند. محمدحسین مهدویان را بسیار زیاد دوست دارم و به نظرم در سالهای اخیر با فیلم «ایستاده در غبار» غوغایی در حوزه سینمای دفاع مقدس به پا کرد. او شمایلی زمینی از احمد متوسلیان نشان می دهد، شمایلی که برای مردم قابل باور است و افسانه ای نیست. این راه درست که باید به دست کسانیکه دغدغه اش را دارند ادامه پیدا کند. نه اینکه در اواخر فیلبرداری پروژه شهدای باکری، هادی به جایی برسد که بگوید من دیگر در حوزه دفاع مقدس کارگردانی نمی کنم! چرا؟ و این در حالی است که بعضی ها فکر می کنند فلانی با ساخت یک فیلم در این حوزه دیگر به قول معروف بار خودش را بسته. در صورتیکه خدا شاهد است که اینطور نیست. ما سر تک تک گلوله هایی که برای سکانس های جنگی لازم بود جریان داشتیم و تجهیزات و حمایت نبود. حمایت زبانی البته تا دلتان بخواهد هست، اما وقتی نزدیک به این جریان می شوید حمایتی وجود ندارد. نه اینکه نخواهند از ساخت آثار دفاع مقدسی حمایت کنند بلکه پروتکل های دریافت تجهیزات، ابزار و ادوات جنگی پیچیده است. این در حالی است که هر نسل 10 سال یکبار جدید می شود و شناساندن این قهرمانان به آنها در تقویت روحیه و هویت ملی شان بسیار تاثیرگذار است. ساخت چنین فیلم هایی باعث می شود جوان امروز ما شمایل یک قهرمان از جنس خودش را ببیند که فردا روزی اگر کشورش در این شرایط قرار گرفت بداند چه باید انجام دهد. بداند قهرمانانی که دلاورانه جنگیدند آدم هایی از جنس خودمان بودند که بلند شدند، اوج گرفتند و قهرمانانی شدند که نامشان تا ابد در تاریخ این کشور باقی می ماند.

ساناز قنبری - سینما  / روزنامه جام جم 

ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۱ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها