نظریات لعیا معرف در حوزه هنر و فرهنگ مانند زندگی اش، انقلابی و تاثیرگزار بود. به قول اسکاتی باشلار، "معرف یک لشگر بود. لشگری از سربازهایی که هر یک هدف خود را داشتند. و البته همه موفق"
کد خبر: ۱۳۶۵۳۱۳
مترجم: نیما فلاح نژاد / کارشناس ارشد MBA از دانشگاه شریف
 

لعیا معرف نابغه ریاضیات بود. به همین میزان در فشن کارنامه درخشان دارد. از همه مهم تر تلاش او در پایه ­ریزی برند پارکت مورفلور بود که مسیری کاملا جدید در زندگی او گشود. البته به تعبیری دیگر می توان گفت تاسیس این برند، برآیند ریاضیات و فشن بود که او سال ها با آن ها زیسته بود. متن این مقاله، آخرین مصاحبه لعیا معرف با سوزی لوی از نشریه گاردین است که در سال 2019 در پاریس انجام گرفت.

 
 
لاکچری مرده است!
 

 ممنون که ما را پذیرفتی. متاسفانه ماه پیش، کارل لاگرفلد، درگذشت. لاگرفلد جایی همکاری با شما را کشف یک نبوغ شرقی خوانده است. لطفا از تجربه همکاری با لاگرفلد بگو.

شروع همکاری من با لاگرفلد در شنل رخ داد. من برای او احترام ویژه ای قائل بودم. البته لاگرفلد شخص خیلی خاصی بود. اخلاق های عجیبی داشت. ولی توانستیم چند ایونت جهانی را با هم پیش ببریم. لاگرفلد به معنای واقعی یک آرتیست بود. طبعا چیزی از هندسه و ریاضیات نمی دانست و فکر کنم این بیشترین نقطه وصل ما بود. البته بعد از همکاری من با میاکی، تقریبا میتوانم بگویم یک حلقه سه نفره تشکیل شده بود که جواب های خوبی هم داد.
 
ریاضیات یک حقیقت انتزاعی است و در مقابل فشن، رویکردی کاملا معطوف به کالاست. رابطه ریاضی و فشن را چگونه تعریف میکنی؟

 این تصور اشتباهی است که ریاضی را به عنوان یک حقیقت می­بینند. گالیله می­گفت "ریاضیات زبانی است که خدا با آن جهان را نوشته است." در واقع او بیشتر دوست داشت که اینگونه باشد. در این صورت او و بعد از او می­ توانستند "امیدوارانه" به شناخت جهان دست یابند. چرا که کافی بود زبان آن را یاد بگیرند. من اینگونه فکر نمی­کنم. سال ها هندسه اقلیدسی را تنها هندسه مرجع برای تفسیر جهان می­شناختند و چیزی نگذشت که هندسه­ های نااقلیدسی پا به میدان گذاشتند. همه این ها ریاضی است و همه به کار شناخت جهان می ­آید. پس زبان واحدی برای نوشتار خلقت وجود ندارد. در واقع ریاضیات تنها یک رویکرد برای شناخت جهان است و ریاضیدان می­تواند با قوانین این رویکرد کار کند. طبعا جای تعجب ندارد اگر این رویکرد یا نگاه به هر کالایی باشد. کما اینکه تمامی کارهایی که با میاکی انجام دادم، کاملا هندسی بود. مفاهیم تازدن، گره و پوسته ­های آزاد.

پس در واقع رها کردن ریاضی و ورود به صنعت فشن، برایت انتخاب شده بود؟

 اصلا اینطور نیست. من ریاضی را رها نکردم. فشن برایم ادامه ریاضی بود. همانطور که فکر کنم از نمایشگاه های اجرا شده نیز مشخص است. در هر یک از لباس ها به اندازه آناتومی بدن و اصول زیبایی شناختی، ریاضی نیز مشهود است. کلا فکر می­کنم تمام زندگی انتخاب شده است.

 در مورد تاسیس برند پارکت مورفلور نیز همین نظر را داری؟

 بله. قطعا. ایده پارکت های با فرم خم، کانسپتی کاملا هندسی دارد. البته تز دکترای من در مورد اثبات حدس ژوکوویچ نیز، به زبان ساده مربوط به پر کردن صفحه با خم های آزاد بود. این همان چیزی است که برای پر کردن یک اتاق با تایل های پارکت غیر مستطیلی با آن مواجهیم.

 تا جائی­که می­دانم نقش تو در تاسیس برند بوله بسیار پررنگ بوده است. آیا بوله را رقیب مورفلور می­دانی؟

جریانات حقوقی که بعد از جدا شدن من از اسکاربری پیش آمد، در واقع انگیزه اصلی من در تاسیس مورفلور بود. البته تا جایی که میدانم بوله دیگر فعال نیست.
 
 چرا این برند را در ایران ثبت کردی؟ از لحاظ کسب و کار به نظر منطقی­ تر بود که در فرانسه می­ماندی.

فکر کنم این قسمت انتخاب نبود! در هر صورت خواست اولیه من، تاسیس یک برند لوکس در کشوری بود که شاید در چهل سال اخیر کلمه لوکس در آن اشتباه تعبیر می­شود.

موفق هم شدی؟

 به نظرم بله. البته اگر موفقیت را میزان فروش یا سطح کیفی محصول نهایی تعریف کنید.
 
 بیشتر منظورم این بود که آیا محصولی که نهایتا تولید کردی واقعا لوکس بود یا خیر. این بیشتر به تعریف تو از لاکچری مربوط است.

به نظرم معنای کلمات در گذر زمان تغییر می­کنند. بسیار آهسته. ما خیلی وقت ها متوجه آن نمی­ شویم. در هر صورت شما تبلیغات برندهای کاملا عمومی مانند نایکی یا آدیداس را نیز در شبکه­ های فشن می­بینید. اگر لوکس را به معنای واقعی (قدیمی) آن ببینیم، می­گویم نه. کلا به نظرم لاکچری مرده است. در حقیقت تغییر معنای این کلمه یک جبر است که در طول زمان پیش می­آید.
 
ممکن است بیشتر توضیح دهی؟ ما در همین پاریس برندهای خیلی گرانی داریم که شخصی مثل من آنرا نمی­خرد و معتقد است متعلق به طبقه لوکس جامعه است.

البته اگر طبقه لوکس وجود داشته باشد. اصولا با توجه به ورود رسانه­های جمعی، خیلی از مسائل دستخوش تحول شد که یکی از بارزترین آن ها موضوع لاکچری بود. در این زمانه همه کس از همه چیز حرف می زند. کوکو شنل جایی می گوید "لاکچری ثروتمندی نیست؛ غیر همگانی بودن است." آیا واقعا برندهای لوکس در کشور من و یا حتی غرب، غیر همگانی اند؟ به نظرم تنها عامل بازدارنده، برای خرید شما از برندهای لوکسی که از آن ها یاد کردید، جیبتان است!
 
پس خودت تلاش برای ثبت پارکت مورفلور، به عنوان یک برند لوکس را زیر سوال میبری.

در هر صورت ما به شرطی بیزینس می کنیم که اگر جلوتر از زمان نیستیم، لااقل همزمان با دوران خود باشیم. من معتقد به همسو شدن با معنای لوکس، به تعبیری که امروز از آن استفاده میشود هستم.
 
 
لاکچری مرده است!
 

 لعیا می توانی از تجربه کار خود در ایران برایم بگویی؟

 بیشتر جنگ تا کار! و البته جذاب. فعالیت روی مصادیق مدرن در کشورهایی مثل کشور من که بنیادهای دوران مدرن در آن نهادینه نیست، واقعا با اینجا فرق می­کند. چه از لحاظ تعامل یا تقابل دولت و بخش خصوصی و چه از لحاظ نوع رقابت بین برندهای مختلف. در هر صورت نوع بازی متفاوت است. ما سرآخر همه در بیزینس بازیگریم.
 
 منظورت از بازی چیست؟ همان بحث قدیمی که ما بازی می کنیم که بازیگردآن ها سود ببرند؟ در واقع یک نگاه وجود مافیای بیزینسی در هر کسب و کاری و سیاست های جهانی شاید متحد روی آن؟

به هیچ وجه. شما هر چقدر تلاش کنید به بحثمان رنگ سیاسی دهید، موفق نخواهید شد. من ریاضیدانم، یک آرتیست و احتمالا بیزینسمن. نه تنها اهل سیاست نیستم که از آن متنفرم. منظور من از بازی کاملا فردی است. بالاخره هر کس به دنبال معنایی برای زندگی خود است. اگر خیلی اهل فکر باشید، شاید با خودتان بگویید هدف این بازی، خود بازی است. وقتی می گویم در ایران بازی بیزینس متفاوت است، منظورم این است که قواعدی دیگر برای آن نوشته شده است. آن هم سیار.
 
 آنچه گفتی نگاه جدیدی به معنای زندگی است. چه نگاه سردی و به تعبیری شاید پوچ.

به نظرم جدید نیست. چخوف در نامه ای خطاب به معشوقه­اش که از وی معنای زندگی را پرسیده بود، می­گوید: "عزیزم؛ زندگی مثل هویج است. معنای هویج، هویج است و معنای زندگی، زندگی." این همان مفهوم بازی است که به آن اشاره کردم. ما مشغول بازی شطرنجیم فارغ از آنکه چرا فلان مهره فقط صاف حرکت می­کند. بگذریم. خیلی دوست ندارم در مورد این ها حرف بزنم. به نظرم شخصی است و هر کس نگاهی دارد.
 
در مورد بیزینس صحبت کنیم. تفاوت های بازی بیزینس در کشورهای جهان سوم و غرب را در چه می­بینی؟

شطرنج مجموعه حرکت های مهره ­ها آن نیست، در واقع یک بازی، نسبت مهره­ ها با یکدیگر است. این موضوع در بازی بیزینسی نیز صادق است. مهره­ های شما در این بازی، بازار، دولت، محصول و ... است. نسبت قوانینی که این مهره ها را نسبت به یکدیگر تعریف می­کنند در غرب و جهان سوم متفاوت است. مثلا دوام تصمیمات دولتی در فرانسه پایدارتر از ایران است. به همین سادگی مهره ­ای از بازی شما بگونه­ای متفاوت عمل میکند و طبعا نوع بازی نیز تغییر می­کند.
 
بهتر است یا بدتر؟

هیچکدام. سخت­تر است. البته بازی های سخت­ تر جذابترند. البته اگر از هیجان سکته نکنید!
 
تاثیرات اپیدمی کووید را بر این بازی چگونه میبینی؟

ظاهرا کم ­کم دنیا به موضوع کووید عادت می­کند. به نظرم مهره ­ای جدید است که قواعد بازی را شاید تغییر دهد. بهتر بگویم تغییر داده است. البته شخصا تصور می کنم اهالی سیاست نیز اهمیت ویژه­ ای به آن می­دهند. گونه­ ای بزرگنمایی. ولی در هر صورت آنچه هست، هست.
 
در مورفلور تغییرات بنیادی، به دلیل ورود این مهره تازه وارد رخ داده است؟

 بله. البته. ما شاید زودتر از خیلی از شرکت های دیگر پلتفرم های مجازی را وارد بستر شرکت کردیم. البته کارخانه تولید پارکت مورفلور، تنها می تواند پروتکل های بهداشتی را هر چه بیشتر رعایت کند.
 
 خیلی ممنون از وقتی که گذاشتی.
 
 
تکمله مترجم. متاسفانه لعیا معرف یکسال پس از این مصاحبه، بر خلاف تصورش در مورد بیماری کووید، در بیمارستان خاتم الانبیاء تهران بر اثر این بیماری جان باخت. روحش شاد.
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها