چه آیاتی از قرآن کریم به حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ اشاره دارند؟

حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ از دیدگاه وحی

حجت الاسلام والمسلمین رازی در خصوص کرامات ائمه علیهم السلام بیان کردند:

کرامات حضرت زهرا سلام الله علیها

این مقاله بیانات حجه السلام و المسلمین آقای رازی بیان می کند و کراماتی از حضرت فاطمه الزهرا (سلام الله علیها) را بیان می کند.
کد خبر: ۱۳۰۰۴۴۲

کرامات حضرت زهرا سلام الله علیها

به گزارش و به نقل از کرامات ائمه؛ حضرت حجه الاسلام و السملين جناب حاج آقاي رازي (كه خدا ان شاءالله ايشان را شفاء عنايت فرمايد) در گنجينه دانشمندان از مرحوم حجه الاسلام آخوند ملاعباس سيبويه يزدي نقل مي كند كه فرمود:

پسر عمويي به نام حاج شيخ علي داشتم كه از علما و روحانيون يزد بود . يك سال آن مرحوم با چند نفر از دوستان يزدي براي تشرف به حج به كربلا مشرف شده و به منزل ما وارد شدند و پس از چند روز به مكه عزيمت نمودند . من بعد از انجام مراسم حج ، انتظار مراجعت پسرعمويم را داشتم ولي مدتها گذشت و خبري نشد . خيال كردم كه از مكه برگشته و به يزد رفته است . تا اينكه روزي در حرم مطهر حضرت سيدالشهداء (ع ) به دوستان و رفقاي او برخوردم و از آنان جوياي احوال او شدم ولي آنها جواب صريح به من ندادند ، اصرار كردم مگر چه شده اگر فوت كرده است بگوييد .
گفتند: واقع قضيه اين است كه روزي حاج شيخ علي به عزم طواف مستحبي و زيارت خانه خدا ، از منزل بيرون رفت و ديگر نيامد؛ ما هر چه و در باره او تجسس و تحقيق كرديم از او خبري به دست نياورديم ، ماءيوس شده حركت نموديم و اينك اثاثيه او را با خود به يزد مي بريم كه به خانوداه اش تحويل دهيم . احتمال مي دهيم كه اهل سنت او را هلاك كرده باشند .
من از شنيدن اين خبر بسيار متاءثر شدم . تا اينكه بعد از چندسال روزي ديدم در منزل را مي زنند . در را باز كردم ، ديدم پسر عمويم است . بسيار تعجب كردم و پس از معانقه و روبوسي گفتم : فلاني كجا بودي و از كجا مي آيي ؟
گفت : همين الا ن از يزد مي آيم .
گفتم : اينطوري كه نقل كردند ، تو در مكه گم شده بودي ، چطور از يزد مي آيي ؟
گفت : پسر عمو ، دستور بده قليان را حاضر كنند تا رفع خستگي كنم ، شرح حال خودم را براي شما خواهم گفت .
بعد از صرف قليان و استراحت ، گفت : آري روزي پس از انجام مراسم حج از منزل بيرون آمدم و به مسجدالحرام مشرف شدم ، طواف كرده و نماز طواف خواندم و به منزل بازگشتم ، در راه ، مردي را با ريش تراشيده و سبيلهاي بلند ديدم كه با لباس افنديها ايستاده بود ، تا مرا ديد قدري به صورت من نگاه كرد و بعد جلو آمد و گفت : تو شيخ علي يزدي نيستي ؟ گفتم : چرا .
گفت : سلام عليكم ، اهلا و مرحبا ، و دست به گردن من انداخت و مرا بوسيد و دعوت كرد كه به منزلش بروم . با آنكه وي را نمي شناختم ، با اصرار مرا به خانه خود برد و هر چه به او گفتم : شما كيستيد ، من شما را به جا نمي آورم ، گفت : خواهي شناخت ، مرا فراموش كرده اي ، من از دوستان و رفقاي شما هستم .
خلاصه ظهر شد . خواستم بيايم ، نگذاشت . گفت : همه جاي مكه حرم است ، همين جا نماز بخوان . و برايم ناهار آورد و من هر چه گفتم رفقايم نگران و ناراحت مي شوند ، گفت : چه نگراني ؟ اينجا حرم امن خدا است .
خلاصه شب شد و نگذاشت من بيابم . بعد از نماز عشا ديدم افراد مختلفي به آن منزل مي آيند تا جماعتي شدند و آن شخص شروع كرد به بد گفتن و مذمت كردن شيعه ها ، گفت : اين شيعه ها با شيخين ميانه خوبي ندارند ، مخصوصا با خليفه دوم ، و اينها شبي را در ماه ربيع الاول به نام عيدالزهرا دارند كه مراسمي را در آن شب انجام مي دهند و از وي برايت و تبري مي جويند ، و اين هم يكي از آنهاست . و اشاره به من كرد . و چند مذمت از شيعه و آنها را بر عليه من تحريك نمود كه همه آنها بر من خشمناك شده و بر قتل من هماهنگ شدند .

کرامات حضرت زهرا سلام الله علیها

من هر چه گفته هاي او را انكار كردم ، او بر اصرار خود افزود و در آخر گفت : شيخ علي ! مدرسه مصلي يزد يادت رفته ؟ !
تا اين جمله را گفت ، به خاطرم آمد كه در زمان طلبگي در مدرسه مصلي همسايه اي به نام شيخ جابر كردستاني داشتم كه او سني بود و از ما تقيه مي كرد و در شب مذكور كه طلبه ها جلسه جشن داشتند او به حجره خود مي رفت و در را به روي خود مي بست ، ولي بعضي از طلبه ها مي رفتند و در حجره او را باز مي كردند و او را مي آوردند و در مقابل او شوخي مي كردند و بعضي از حرفها را مي زدند و او چون تنها بود سكوت و تحمل مي كرد .
گفتم : تو شيخ جابر نيستي ؟ گفت : چرا شيخ جابرم ! گفتم : تو كه مي داني ، من با آنها موافق نبودم .
گفت : بلي ، اما چون شيعه و رافضي هستي ، ما امشب از تو انتقام خواهيم گرفت . هر چه التماس كردم و گفتم : خدا مي فرمايد: و من دخله كان آمنا گفت : جرم شما بزرگ است و تو ماءمون نيستي .
گفتم : خدا مي فرمايد: و ان احد من المشركين استجارك فاجره . . . گفت : شما از مشركين بدتر هستيد ! خلاصه ، ديدم مشغول مذاكره در باره كيفيت قتل و كشتن من هستند .
به شيخ جابر گفتم : حالا كه چنين است ، پس بگذار من دو ركعت نماز بخوانم . گفت : بخوان .
گفتم : در اينجا ، با توطيه چيني شما براي قتل من ، حضور قلب ندارم .
گفت : هر كجا مي خواهي بخوان كه راه فراري نيست .
آمدم توي حياط كوچك منزل ، دو ركعت نماز استغاثه به حضرت زهرا صديقه كبري (سلام الله عليها) خواندم و بعد از نماز و تسبيح به سجده رفتم و چهار صد و ده مرتبه يا مولاتي يا فاطمه اغيثيني گفتم و التماس كردم كه راضي نباشيد من در اين بلد غربت به دست دشمنان شما به وضع فجيع كشته شوم و اهل و عيالم در يزد چشم انتظار بمانند .
در اين حال روزنه اميدي به قلبم باز شد ، به فكرم رسيد بالاي بام منزل رفته خود را به كوچه بيندازم و به دست آنها كشته نشوم و شايد مولايم اميرالمو منين علي بن ابي طالب (ع ) با دست يداللهي خود ، مرا بگيرد كه مصدوم و زخمي نشوم .

کرامات حضرت زهرا سلام الله علیها

پس فورا از پله ها بالا رفتم كه نقشه خود را عملي كنم . به لب بام آمدم . بامهاي مكه اطرافش قريب يك متر حريم و ديواري دارد كه مانع سقوط اطفال و افراد است . ديدم اين بام اطرافش ديوار ندارد . شب مهتابي بود . نگاهي به اطراف انداختم ، ديدم گويا شهر مكه نيست ، زيرا مكه شهري كوهستاني بوده و اطرافش محصور به كوههاي ابوقبيس و حرا و نور است ، ولي اينجا فقط در جنوبش رشته كوهي نمايان است ، كه شبيه به كوه طرز جان يزد است .
لب بام منزل آمدم كه ببينم ناصبي ها چه مي كنند ؟ با كمال تعجب ديدم اينجا منزل خودم در يزد مي باشد ! گفتم : عجب ! خواب مي بينم ؟ ! من مكه بودم و اينجا يزد و خانه خودم است .
پس آهسته بچه ها و عيالم را كه در اتاق بودند صدا زدم .
آنها ترسيدند و به هم گفتند: صداي بابا مي آيد .
عيالم به آنها مي گفت : بابايتان مكه است ، چند ماه ديگر مي آيد . پس آرام آنها را صدا زدم و گفتم : نترسيد ، من خودم هستم ، بياييد در بام را باز كنيد . بچه ها دويدند و در را باز كردند . همه مات و مبهوت بودند .
گفتم : خدا را شكر نماييد كه مرا به بركت توسل به حضرت فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) از كشته شدن نجات داد و به يك طرفه العين مرا از مكه به يزد آورد ، سپس مشروح جريان را براي آنها نقل كردم . (56)
فضل زهرا را بشر كي مي توان احصا كند
قطره را قدرت نباشد وصف از دريا كند
گر قلم گردد همه اشجار و درياها مداد
ور خدا ارض و سما را دفتري بيضا كند
در نوشتن جن و انس و حاملين عرش و فرش
عاجزند الا كه حق توصيف از زهرا كند

ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰
یک عارف انقلابی

گفت‌وگوی جام‌جم با علی سرلک درباره ویژگی‌ های شخصیتی آیت‌ا... فاطمی‌ نیا

یک عارف انقلابی

نیازمندی ها