اگرچه ستیزه جویان عراق از طیفها و گروههای مختلف تشکیل می شوند و کارکردهای آنها با یکدیگر فرق می کند ، اما بر سر یک موضوع با هم تفاهم دارند و آن این است که در وضعیت فعلی ، تلاشها را برای نابودی منافع امریکا (دولت عراق را هم جزیی از منافع امریکا تلقی می کنند) صدچندان کنند. آنها جنگجویی را تنها راه شکست امریکا در عراق که می شود گفت پایان هژمونی نومحافظه کاران امریکایی هم است می دانند. برخی کارشناسان نظامی ارتش امریکا در عراق به این واقعیت اعتراف می کنند که مبارزان حال هر عنوانی که دارند و از هر طیفی که هستند از ارتش علمی تر و دقیق تر عمل می کنند.
آنها در قسمت نظامی بخوبی عملیات های خود را - که قبلا طرح و برنامه آن تهیه شده - به انجام می رسانند و پلیس و نیروهای امریکایی پس از ساعتی تازه اطلاع پیدا می کنند که ستیزه جویان چه کرده اند. گروههای ستیزه جو در عراق اهداف متفاوتی را پیگیری می کند. برخی از آنها ماموریتشان ایجاد اختلاف و درگیری داخلی در عراق (میان شیعه و سنی) است که این گروه خطرناک ترین دشمن برای عراقی ها و همچنین برای مصالح منطقه ای محسوب می شود. گروهی راهبردشان را این گونه تنظیم کرده اند که فقط باید به نیروهای نظامی پلیس عراق یا نیروهای ائتلاف که در راس آنها نیروهای امریکایی هستند ، حمله کنند.
نکته جالب این است که فقط چند روز پس از ایجاد طرح امنیتی جدید در بغداد آن هم در وضعیتی که حکومت نظامی که در این شهر برقرار بود ستیزه جویان (تروریست ها) این طرح جدید را به مسخره گرفتند و عملیات های بزرگی را اجرا کردند که در آن دهها و صدها نفر کشته شده اند. آنها 30 ژوئن 2004 را به یاد می آورند که پل برمر همان حاکم غیرنظامی امریکایی زمانی که قدرت را به دولت موقت عراقی تحویل داد ، گفت: امریکا امروز را به عنوان سمبل انکارناپذیری تلقی می کند که موجب درهم ریزی نهایی نظم قدیم و شکل گیری ترتیبات و ارزشهای نو در منطقه خاورمیانه می شود.
آیا چنین شد و اگر نتوانست موفق شود چه پتانسیلی موجب پیروز نشدن امریکا شد؛ ستیزه جویان و جنگجویان که در عراق پیکار می کنند موجب شده اند طرح خاورمیانه بزرگ مهندسی نشود و دموکراسی های کالایی و ساختارهای سیاسی غربگرا احساس پیروزی نکنند. پس در عالم واقع این راهبرد رادیکالیست ها ، ناسیونالیست ها و تروریست ها بود که بر راهبردهای ناکارآمد نومحافظه کاران امریکا چیره شد.
بازی با معادلات بین المللی
همان گونه که در دنیای سیاست ، بازیگران خوب با بازی کردن با معادلات از راه ابزارهای اقتصادی ، سیاسی و... قدرت خود را تثبیت می کنند یا به آن می افزایند باید با دولتها همچون دولت نومحافظه کاران که برای جهان امروز بحران سازی می کند از طریق سیاسی و دیپلماتیکی چالش آفرینی کرد تا بتوان این نوع دولتها را کنترل یا عرصه را بر آنها تنگ کرد. در حالی دولت بوش سیاست های اشتباه را در عراق و دیگر نقاط خاورمیانه اعمال می کند که در درون ایالات متحده شکاف میان دولت و کنگره به بالاترین حد خود رسیده است.
در این میان دموکرات ها از چندی پیش نقش خود را در معادلات بین المللی فعال تر کرده اند که مصداق آن را می توان به سفر اخیر هیلاری کلینتون به اتفاق جمعی از سناتورهای دموکرات از عراق نام برد. دموکرات ها که کنگره را در دست خود دارند توانسته اند تا حدود زیادی سیاست های اتوریتریانیسمی حاکمان فعلی کاخ سفید را خنثی کنند که در این میان می توان به هشدار به بوش برای هرگونه حمله به ایران ، مخالفت با افزایش نظامیان امریکایی در عراق اشاره کرد. برخی از دولتهای مستقل جهان که مدام زیر ضربه دولت فعلی کاخ سفید قرار می گیرند می توانند از ابزارهای قدرتمندی که در دست دارند با همکاری های سیاسی و تاکتیکی که در عالم سیاست متعارف است دست بوش را برای ایجاد بحران های جدید و تشدید بحران های فعلی مانند عراق ببندند.
نومحافظه کاران می دانند که در عراق به پایان خط رسیده اند. از این رو تنها راه نجات خود را ایجاد بحران جدیدی می دانند که از ماهها قبل تبلیغات و جنگ روانی آن را آغاز کرده اند. این طیف که می توان در عالم سیاست بین الملل آنها را دیوانه تلقی کرد به سرانجام ، آخر و عاقبت کار خود اندیشه نمی کنند. اگر جبهه مستقل بخواهد بوش را کنترل کند فضا برای تحت فشار قرار دادن بوش بسیار است.
منطق و مصالح جهان امروز هم بر این پایه استوار است که باید از هر ابزاری برای کنترل بحران آفرینان جدید استفاده کرد.