راپورت سابق ، سونای لاحق

«فی الحال در مملکت هیچ...» که یکدفعه ندای درون به گوشم خورد که «رها کن این نثر منسوخ شازده قراضه های قجری را، یک چیزی بنویس که انبساط خاطری فراهم شود
کد خبر: ۱۲۵۹۲۹
و ملت در این ازدحام کار و بار و بی پولی ، دو سه سطری بخوانند و قهقهه خنده که نمی زنند، لااقل تبسمی نمکین به گوشه لب مبارکشان نقش ببندد و بفهمند که هنوز هم در این اوضاع و احوال می شود به طور کتبی شوخی کرد و دلی را شاد ساخت و به حد معقولی خود را به خطر انداخت که همه چیز ختم به خیر شود...». ندای درون را نمی دانستم که نظریه پرداز طنز و روزنامه نگاری هم هست.
من باب مشورت ، پرسیدم ؛ «پیشنهادی هم داری؛» که فی الفور چند ندای درون ، گفت: «یادت هست هفته پیش که قولنج کرده بودی و مثل ابن سینا قدم از قدم نمی توانستی برداری ،آن وقت حکیم و دوا کردند که دو سه روز در هفته باید به سونای خشک و بخار و جکوزی بروی؛ خب از همان سونا هم می شود مطلب درآورد...».
راست می گفت این ندای درون. «سونا» جای عجیب و حیرت انگیزی است. از یک طرف مثل کوه المپ می ماند که خدایان در آن فضای مه گرفته ، حوله به دوش ، روی سکوها لم می دهند و درباره بشریت حرف می زنند و در حوضچه ها نگاه می کنند و تقدیر بشر را رقم می زنند.
خود این فضا قبول بفرمایید که حیرت انگیز است و می شود بسیار و بسیار درباره اش نوشت. از جهت دیگر هر بخشی از سونا در حکم نمونه ای و نمادی است از کل کشور. ترک و کرد و بلوچ و تهرانی و اصفهانی دور هم جمع می شوند، چنانچه نمایندگان هر قوم در مجلس گردهم می آیند تا تصمیم مهمی بگیرند.
منتها داخل سونا تصمیم گرفته نمی شود، اگر چه به قدر کافی مذاکره انجام می شود. مجموع این مذاکرات بشدت شنیدنی است. برای من تازه وارد شده به سونا که شنیدنی بود. خدا کند که برای شما هم شنیدنی باشد.
من البته پایم به سونای زعفرانیه نرسیده است ، اما در همین سونای وسط شهر هم پای کم آدم هایی به آنجا باز نشده است. مهندس و بازاری و باسواد و بیسواد، جوان و پیر و میانسال هم به هزار و یک دلیل مجبورند که روزهای فرد به سونا بیایند و من هم از بد حادثه یا اقبال بلند به جمع آنها پیوسته ام. مشروح مذاکرات آنها را برایتان رونویسی می کنم و یقین دارم که به دل شما هم می نشیند.
ضمنا این نثر قاجاری را هم مثل قاب دستمال هر جا کم می آوردند، با آن میز پاک می کردند، باید یک فکر چاره می کردم که به زمره دیگران به حساب نیایم که این هم فکر چاره: «سونای خشک ، بخار، جکوزی».


میرزاسید علی میرفتاح
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها