خاطرات یک شاهد آتش سوزی در روز 28 مرداد 1357 : سینما رکس آبادان جنایت جانسوز

در هفته آخر مرداد ماه 1357 بنا به دعوت صاحب امتیاز هفته نامه خوزستان عازم آبادان شدم تا درباره خط مشی آینده آن نشریه(که احتمال روزانه شدن آن بود) با دوستان تحریریه خوزستانی به بحث و بررسی اوضاع اجتماعی سیاسی روز شرایط انقلابی زمان و چگونگی
کد خبر: ۱۲۵۵۸
انتشار و مشی آینده روزنامه بپردازیم ؛ زیرا وضع به وجود آمده اول انقلاب ، شرایط جدیدی برای تحول و تغییرات اجتماعی سیاسی به وجود آورده بود؛ احتمال دگرگونی حاکمیت از یک سو و شواهد مکانی سرزمین نفت خیز از سوی دیگر، ایجاب می کرد که کلیه جراید زمان ، یا تعطیل شوند و یا تعدیل و تغییراتی اساسی در انتخاب ، کادر نوشتاری و ساختاری و نیز تفکر و تحریر خود بدهند. مسوولیت حقیر در آن جریده شهرستانی : جمع آوری اخبار، تعیین تیتر، لیدبندی از لب مطالب ارسالی از جنوب ، تصحیح و تنظیم مقالات سرانجام چاپ آن در تهران و ارسال به استان خوزستان برای توزیع در آن منطقه بود. در آن زمان ، وسایل چاپ یک هفته نامه 20 24 صفحه ای ، با آگهی های بزرگ و رنگین ، عکسهای آخرین دید و بازدیدهای سیاسی و رویدادهای اجتماعی و درج تازه ترین خبرهای روز و پشت پرده پایتخت در شهرهای خوزستان میسر نبود؛ لذا اعضای هیات تحریریه استان که در آبادان مقیم بودند، هر هفته مطالب ، مقالات ، آگهی ها، نامه ها را به تهران می فرستادند تا این حقیر بنا به وظیفه و مسوولیت از پیش تعیین شده ، طبقه بندی و چاپ کنم و به آن استان برای توزیع اول هر هفته بفرستم هر انقلابی به طور مسلم از گفته های مردم و نوشته های جراید و رسانه ها و ظهور تشکلهای سیاسی و صنفی جامعه نشات می گیرد که هفته نامه خوزستان هم از این حرکت نمی توانست برکنار باشد. بنابراین از همان اوان پیدایی علایم انقلاب اسلامی ، همراه موج آزادیخواهی و جنبش مردمی ، جراید زمان هم ناچار شدند به تکاپو و خانه تکانی مغزی و قلمی بپردازند. در آن زمان نشریات و روزنامه های زیادی با انواع اهداف شخصی و اجتماعی بدون کسب امتیاز و جوابگویی به دستگاه های دولتی )که دیگر موجودیت نداشتند( منتشر شدند. نویسندگان ممنوع القلم و کنار زده هم به میدان آمدند و بی اعتنا به احکام صادره ساواک سابق ، و تحکم ماموران تفتیش و دژخیمان توقیف )که خود فراری یا توقیف شده بودند(، به نگارش ناگفته ها و پخش سانسور شده ها پرداختند. به قول حافظ: شد آن که اهل نظر بر کناره می رفتند هزارگونه سخن در دهان و لب خاموش به بانگ چنگ بگوییم آن حکایت ها که از نهفتن آن دیگ سینه می زد جوش در چنین شرایطی لازم بود هفته نامه مذکور هم در منش پیشین و روش انتشارش ، برای جلب خوانندگان بیشتر، و نشر افکار نو و انقلابی ، از هفته نامه به انتشار روزانه ، تغییراتی می داد که لازمه آن ، رفتن حقیر به آبادان برای به عهده گرفتن مسوولیت بیشتر بود که بناچار راهی آن دیار شدم ؛ اما در حقیقت نمی دانستم )و بسیاری از مردم هم نمی دانستند( چه پیش خواهد آمد؛ زیرا در آن شرایط که در کمترین مدت ، بیشترین پیچیدگی سیاسی به وجود آمده بود، معدود مفسر و تحلیل کننده ای می توانست راه پر مخاطره آینده را با صحت و سلامت به طور قاطع، بشناسد و به دیگران بشناساند. به هر حال برای بررسی اوضاع و احوال ، باید به خوزستان می رفتم تا با دوستان آنجا برای تغییر روش هفته نامه به روزنامه به گفتگو بنشینیم و کسب تکلیف کنم. وقتی به محل موعود رسیدم ، دوستان تحریریه عازم سینما رکس آبادان بودند و برای حقیر هم جا رزرو شده بود، اما به این دلیل که فیلم "گوزنها" را در تهران دیده بودم و باید سر و صورت اولیه را از گرد و غبار راه سامان دهم،تا دم در سینما رفتم و با خداحافظی کوتاهی برگشتم . ساعتی بعد شنیدم سینما آتش گرفته است سرآسیمه به خیابان آمدم دود و شعله هایی که هر لحظه قوی تر می شد از پشت بناهای کوچک و بزرگ و از لابلای کوچه ها و خیابان ها دیده می شد. تلاش بی ثمرسینما آتش گرفته بود، نه یک گوشه ، یا یک طبقه ، بلکه شعله ها از تمام زوایای ساختمان زبانه می کشید. شاهدان عینی ناراحت و عصبانی ، بارها به طرف درها هجوم بردند که شاید دری را بگشایند و عده ای را برهانند که زبانه های رو به افزایش آتش آنها را پس می زد و همگام با حرارت هوای گرم آبادان ، طاقت پیشروی را از کمک کنندگان می گرفت و مانع یاری رسانی و رهابخشی انسانهای درگیر آتش شده بود.تقریبا همه افراد حاضر خواسته و ناخواسته ، بنا به فطرت بشری و انسانی ، به صورت امدادگر و کمک کننده ، می کوشیدند و می خواستند کاری انجام دهند، بویژه آنانی که تعدادی از خویشان و دوستانشان به سینما رفته و اینک در میان محوطه ای مشتعل ، محاصره شده بودند، اما افسوس که کمتر کسی کاری یا کمکی از دستش برمی آمد.شعله های سرکش آتش به طور وحشتناکی توام با صدای مهیب فروریزی آوار و پخش جرقه های درشت و ریز تیر و تخته های سقف سوخته وفرو ریخته سالن در غروب تیره و تار، همه اطراف را با ریزه های زبانه خود جرقه پاشی می کرد و گرمای آن را به آنان که برای نجات انسان های آتش گرفته آمده بودند ، حواله می داد.گاهی اتفاقی غیرمنتظره و حادثه ای ناگهانی آنچنان انسان را تکان می دهد که افکار و تجارب حاصل از فراز و نشیب های زندگانی را در هنگام برخورد با آن رویداد، یا راه فرار از آن فاجعه از یاد می برد و شخص ، بدون تشخیص چاره و نتایج بعدی ، خود را بی پروا به آب غرق کننده یا آتش سوزاننده می زند.حریق ، دیوانه وار در مدتی کوتاه تمام درون سینما را فرا گرفته بود شعله های آتش از درزهای در و دیوارها و روزنه های زیر سقف فرو ریخته ساختمان سینما به بیرون هجوم می آورد.شراره های شدید آتش گاهی با فروریزی قسمتی از سقف ، تو دهنی می خورد و چند ثانیه ای فروکش می کرد، و گاهی با سرایت به قسمتهای بالای بام تاریکی شب را تا دورترین محله های شهر روشن و دودآلود می ساخت.صدای فریادهای تماشاچیان درون سالن ، بویژه جیغهای بانوان و گریه کودکان با جرقه ها و جهش پاره ها توام شده بود. انسانهای دلسوز با حس و حدس ، ناله و ضجه های مربوط به یاران و عزیزان به سینما رفته خود را گویا به گوش ذهن می شنیدند و شاید هم در جواب به آن عزیزان شعله ور بود که فریادها به آسمان بلند و کوششها برای کمک رسانی از همه طرف و همه کس دیده می شد. هر چه بود در آن واویلای آتش و آه ، روح انسان های خارج از سینما نیز در حال سوزش و مورد هجوم همه غمهای عالم بود؛ زیرا بوضوح معلوم بود که تماشاگران در میان محاصره همه جانبه لهیب مهیب آتش و آوار بام فروریخته گرفتار شده اند و در حال سوختن هستند.موانع متعددبه طور حتم آنهایی که در کناره های ردیف ها یا خارج از صندلی های سینما ایستاده بودند به قصد فرار با دادوفریاد و کمک خواهی ، خود را به درهای خروجی می زدند تا شاید راه نجات و روزنه مفری بیابند؛ اما متاسفانه اسیر شعله ها شده و جزغاله شدند؛ زیرا عاملان بی رحم آتش زدن سینما )که حتما از طرف استعمار مامور آشوب بودند( قبلا درها را قفل کرده بودند. از بیرون سینما هم کوشش مردم برای بازکردن درها، یا خراب کردن دیوارها به منظور نجات انسانها بی نتیجه بود علاوه بر قفل بودن درها، چند پلیس هم با سماجت ، افراد کمک کننده و خشمگین را از نزدیک شدن به در و دیوار سینما منع و دور می کردند. چند خودرو در نزدیکی سینما، کنار بلوکهای سینمایی و چپرهای کوتاه باغچه ها، پارک شده بود که اگر یکی از این وسایل با سرعت به در بسته یا دیوار تیغه ای مجاور می کوبید امید آن بود که حفره یا روزنه ای باز شود و عده ای رهایی یابند اما افسوس که صاحبان خودروها خودشان در سالن سینما اسیر آتش شده بودند. در چند متری پارکینگ سینما هم یک بولدزر ستبر آهنین به چشم می خورد که در صورت داشتن راننده و بودن سوئیچ ، امکان آن بود که با آن بتوان حتی دیوارها را خراب کرد و عده ای را نسوخته و نیم سوخته نجات داد، اما دریغ و درد که آن بولدزر هم راه انداختنی نبود به آتش نشانی هم اطلاع داده شده بود؛ یعنی چند نفری می گفتند که تلفن کرده یا کسانی به محل ایستگاه اطفائیه رفته اند تا کمک بگیرند جایگاه ماشین های آتش نشانی تا سینما چندان دور نبود؛ اما وقتی ماموران و ماشین اطفائیه به محل رسیدند که کار از کار گذشته بود و تمام تماشاگران ، سوخته و جزغاله شده بودند. تازه مردم متوجه شدند که ماشین خاموش کننده حریق ، آب کافی ندارد که بتواند اثر موثری داشته باشد شدت حریق و انفجار مواد پاشیده شده در سراسر سالن سینما حتی در و پیکرهای محکم بنا را هم سست کرد و سوزاند و به صورت آوار روی سوخته شدگان فرو ریخت.وقتی قسمتی از سقف سقوط کرد و دیوارهای شکسته تبدیل به تل آوار شد، درون سینما از لابلای سایه روشن دود و آتش دیده می شد اما باز هم از میان صندلی ها، آجرها و تیرهای سوخته و درهای سرخ شده از آتش ، راهیابی به درون سالن پر از دود و کم هوا امکان نداشت . با آبی که به وسیله سطلها و شیلنگ های باریک می پاشیدند آتش بیشتر شعله می کشید؛ گویا می خواست آب را ببلعد یا عکس العمل نشان دهد ساعتها بقایای آتش سست شده اجازه نمی داد که مردم به دود داخل سینما و بوی آزاردهنده سوختگان آن غلبه کنند تعدادی از جوانان محل در پرتوی چراغهای معمولی بومی و زنبوری که تهیه کردند و همراه آوردند، با وجود خستگی جسمی و افسردگی روحی با دهان بسته ، با تنظیف و پاره پارچه ها، تا صبح روز بعد به کار جمع آوری اجساد و تکه های بدن انسانهای ناشناخته و درهم فرورفته سوخته شدگان پرداختند.براستی انعکاس آن منظره و آن تقلاهای محتوم مردم مغموم ، هنوز هم از ذهن و ذکر بازماندگان و شاهدان آن فاجعه فاحش بیرون نرفته است و با افسوس یادآور می شوند که چرا تاکنون این ماجرای هولناک و مسببان جنایتکار آن به طور کامل ریشه یابی و به مردم معرفی و مجازات نشده اند هرسال در چنین روزی سالگرد سوخته شدگان سالن سینما رکس آبادان که اولین نشانه های خیانت مزدوران و جنایتکاران جهانی است ، برای مردم پیر و جوان خوزستان یادآور گذشته های دردناک و عبرت انگیز تاریخ است.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها