سناریوی تجزیه گام به گام سودان

دارفور ، منطقه ای بسیار محروم و فقیر واقع در غرب کشور سودان است که وسعت آن حدود 500 هزار کیلومترمربع است.
کد خبر: ۱۲۳۵۴۵

حدود 5 میلیون نفر از جمعیت 35 میلیونی سودان در این منطقه زندگی می کنند و می توان گفت که همه مردم دارفور مسلمان هستند. دارفور پیش از پیوستن به سودان در سال 1916 میلادی ، کیانی مستقل بوده که همواره در برابر هجوم قدرتهای بزرگ روزگار خود ، پایداری کرده است. ساکنان دارفور به 2 گروه نژادی عرب (شمال دارفور) و آفریقایی سیاه (جنوب و غرب دارفور) تقسیم می شوند. کشاورزی و دامداری آن هم به شکل قدیمی و بدوی 2 شغل اساسی و مهم اهالی دارفور است.

بحرانی که از اوایل سال 2003 گریبانگیر این منطقه شد و باعث کشته شدن بیش از 200 هزار نفر و آواره شدن بیش از 2 میلیون نفر گردید ، ریشه در برخی عوامل دارد که بخشی از آن تاریخی و برخی دیگر مربوط به سالهای اخیر است. به اعتقاد آگاهان سیاسی ، خشکسالی پی درپی و پیامدهای آن ، منازعات قبیله ای بر سر چراگاه ها ، آب و زمین ، غارتهای مسلحانه و یورش به روستاها همزمان با خشکسالی دهه 80 ، اختلاف و تضاد میان 2 گروه نژادی اعراب و آفریقایی سیاه در دارفور ، بی مهری حکومت نسبت به دارفوری ها ، بهره مند نبودن دارفوری ها از ثروت و قدرت ، عقب ماندگی از روند توسعه کشور ، حمایت دولت از اعراب منطقه و چشم پوشی از خواسته های سیاهان دارفور ، دامن زدن به اختلافات قومی در دارفور از سوی کشورهای چاد و آفریقای مرکزی ، وجود منابع عظیم نفت و گاز و توانمندی نداشتن دولت در بهره برداری از آن ، صلح جنوب و کوتاه آمدن دولت مرکزی در مقابل خواسته های جنوبی ها ، الگوبرداری دارفوری ها از روند صلح جنوب و نیز اقدام دولت مرکزی در مسلح کردن گروهی عرب تبار با عنوان «جنجویدها» و عملکرد خشونت آمیز آنان که موجبات نارضایتی و بدبینی مردم نسبت به دولت را فراهم کرد ، ازجمله عوامل تاریخی و معاصر ریشه های بحران در دارفور عنوان شده است.
پس از اوجگیری بحران دارفور ، دولت مرکزی تلاش کرد از بین المللی شدن بحران جلوگیری کند و مانع از دخالت کشورهای غربی در این بحران شود ؛ اما ابعاد انسانی و مادی بحران چنان گسترده بود که برخلاف تصور دولت سودان ، بزودی توجه سازمان ها و کشورها متوجه دارفور شد و تحولات آن در صدر اخبار رسانه های جهان قرار گرفت. پس از آن تلاشهای منطقه ای و جهانی به منظور حل و فصل اختلافات شروع شد و نشست هایی در چاد ، لیبی ، اتیوپی ، فرانسه و نیجریه برپا شد تا به مکانیزم هایی برای برقراری صلح و ثبات در دارفور دست یابند. مهمترین نقش را در این میان اتحادیه آفریقا ایفا کرد و با مدیریت 8 دور مذاکرات صلح در ابوجا ، سرانجام موفق شد پیمان صلحی را میان دولت مرکزی و مهمترین گروه شورشی دارفور به امضا برساند و تا اندازه ای آرامش را به منطقه بازگرداند. در حالی که برخی طرفهای درگیر در بحران تصور می کردند با این اقدام اتحادیه آفریقا ، صلح در منطقه دارفور برقرار شد ؛ اما دستهای پنهان و نیتهای سلطه جویانه نخواست این بحران حل و فصل شود ؛ چراکه آنها به دنبال دستیابی به منابع این منطقه و رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده خویش بودند که در صورت ثبات دارفور نیل به این اهداف مقدور نبود.
یکی از بازیگران جهانی که طی سالهای اخیر در سودان ، تحولات جنوب این کشور و در بحران دارفور نقش برجسته ای ایفا کرد ، ایالات متحده امریکا بود. امریکا با اعمال فشار به دولت مرکزی و مجبور کردن آن به برقراری صلح جنوب توانست به هدف خویش که همان جدا کردن جنوب مسیحی از شمال مسلمان بود دست یابد. هم اکنون نیز بحران دارفور بهانه دیگری بود تا این کشور حضور و نفوذخویش را در سودان گسترش دهد و نسخه جنوب را برای دارفور نیز بپیچد.
از زمان اوجگیری بحران دارفور ، امریکا تلاش کرد با اطلاق عنوان نسل کشی در دارفور ، موضعگیری های تند ، اعزام مقامات رسمی این کشور به سودان و دارفور و اعمال فشار از طریق سازمان ملل ، شورای امنیت و گروه های حقوق بشری جهانی بر دولت مرکزی سودان ، این کشور را مجبور به پذیرش خواسته های جهانی کند. بر کسی پوشیده نیست که همه حساسیت های امریکا نسبت به بحران دارفور ، رسیدن این کشور به اهدافی است که در این منطقه از جهان برای خویش ترسیم کرده است.

جایگاه سودان در سیاست خارجی امریکا

از سال 1956 که حکومتی انقلابی و اسلامگرا در سودان روی کار آمد، جایگاه این کشور در سیاست خارجی امریکا از اهمیت قابل ملاحظه ای برخوردار شد. تحولات سالهای اخیر بویژه پس از حوادث 11 سپتامبر و حضور بن لادن در سودان در سالهای پیش از 2000 باعث شد تا توجه و تمرکز امریکا بر این کشور بیشتر شود و نسبت به تحولاتی که در این کشور اتفاق افتاد بی تفاوت نباشد. از سوی دیگر با نگاهی به سند راهبردی ملی مبارزه با تروریسم سنای امریکا که بتازگی منتشر شد و سودان نیز در این سند به عنوان یکی از کشورهای حامی تروریسم مطرح شد ، می توانیم به عمق حساسیت های امریکا به سودان پی ببریم.
همچنین موقعیت برجسته ژئوپلتیکی سودان در شاخ آفریقا و کرانه دریای سرخ به عنوان یکی از دروازه های مهم ورود به قاره آفریقا از دیگر ویژگی های مهم سودان است. این کشور که محل تلاقی و برخورد 2 رویکرد مذهبی و فرهنگی مسیحی و مسلمان میان شمال آفریقا و جنوب این قاره است ، مورد توجه سیاستگذاران امریکایی است.
سیاست جدید امریکا مبنی بر حل بحران های مهم منطقه ای با رهیافت کلی بسط هژمونی این کشور در شاهراه های حیاتی منطقه ای بویژه پس از حادثه 11 سپتامبر 2001 منجر به مداخله مستقیم این کشور در قضایای سودان و بحران جنوب و هم اینک بحران دارفور شد. به نظر می رسد با شروع دوران جدید در دارفور ، زمینه حضور امریکا و کشورهای غربی در این منطقه به منظور بهره برداری از منابع نفت و اورانیوم فراهم شود ، موضوعی که در جنوب سودان در حال اتفاق است. بنابراین به نظر می رسد روند گفتمان سیاسی و نوع واکنش سیاستمداران دولت سودان طی سالهای اخیر با نوعی نقصان مواجه گردید که نتیجه آن تقویت تلاشهای امریکا و غرب برای تضعیف اسلام و گرایشات اسلامی در سودان بوده است.

ابزاری به نام شورای امنیت


از آنجایی که سودان در سالهای اخیر به عنوان یکی از کشورهای حامی تروریسم در فهرست سیاه ایالات متحده امریکا جای گرفته و به خاطر بحران دارفور و اتهامی که از سوی کشورهای غربی و امریکا به این کشور وارد شده ، مورد تحریم شدید امریکا قرار گرفته ، بنابراین از رهگذر تحریم اقتصادی سودان از سوی امریکا ، این شرکتهای چینی بودند که سود فراوان بردند زیرا شرکتهای نفتی امریکایی و کانادایی به علت درگیری های داخلی سودان و همچنین فشار دولتهای متبوعشان ناچار شدند سودان را ترک کرده و صحنه را برای ورود و فعالیت شرکتهای چینی مهیا کنند تا آنان بتوانند براحتی در زمینه اکتشاف نفت و دیگر فعالیت های نفتی در بزرگترین کشور قاره آفریقا وارد عمل شوند.شورای امنیت سازمان ملل که ابزاری در دستان امریکا و انگلیس است ، در بحران دارفور نقش مهمی را ایفاء کرد.

این شورا با تصویب چندین قطعنامه ، دولت مرکزی سودان را تحت فشار قرار داد تا بتواند بحران دارفور را حل و فصل کند. آخرین اقدام شورای امنیت تصویب قطعنامه 1706 بود که طی آن خواستار اعزام نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل به دارفور به جای نیروهای اتحادیه آفریقا شد. این خواست شورای امنیت بشدت با مخالفت دولت سودان مواجه شد و مقامات رسمی سودان اعلام کردند پشت پرده این قطعنامه نیتهای خبیث نقض حاکمیت و استقلال سودان و تجزیه دارفور از کشور قرار دارد که امریکا آن را هدایت می کند. دولت سودان تاکنون از موضع خویش عقب نرفته و پذیرش نیروهای سازمان ملل را رد کرده است. به نظر می رسد مقاومت دولت و ملت سودان در مقابل فشارها و خواسته های استکباری امریکا و هم پیمانان این کشور ، آنها را در رسیدن به اهداف از پیش برنامه ریزی شده در سودان و دارفور ناکام کرده است

امریکا و کشورهای غربی از بحران دارفور برای فشار به دولت سودان استفاده کرده اند و به این ترتیب درصدد استحاله ساختار حکومت اسلامی سودان از درون برآمده اند. طی سالهای اخیر سودان یکی از مناطق موردنظر امریکا برای برانگیختن جنگ داخلی در این کشور بوده است.
امریکا مرتب در امور داخلی این کشور مداخله می کند و بر تشدید بحران های این کشور دامن می زند ، به صورتی که این کشور را با خطر تقسیم و تجزیه روبه رو کرده است. امریکا و اسرائیل ابتدا آتش فتنه و جنگ را به مدت 20 سال میان جنوب و شمال شعله ور ساختند تا آن که توافقنامه نمادینی میان آنان امضا شد که براساس آن حق جدایی از سودان در صورت تمایل به اهل جنوب داده شده است. این مساله 6 سال پس از امضای قرارداد صلح به رفراندوم گذاشته خواهد شد که بدون تردید ، امریکا و اسرائیل در این همه پرسی از همه ابزارها برای تثبیت جدایی جنوب از سودان استفاده خواهند کرد. پس از امضای توافقنامه صلح جنوب ، بحران دارفور شکل گرفت و امریکا به همراه فرانسه و برخی از کشورهای غربی تلاش کردند جامعه بین المللی را بر ضد دولت سودان با ادعای بی توجهی این کشور به کشتار جمعی برخی از گروه های درگیر در دارفور برانگیزند. ادعایی که براساس همه تحقیقات نهادهای داخلی ، منطقه ای و بین المللی تاکنون ثابت نشده است.

اهداف امریکا در دارفور

برخی تحلیلگران معتقدند از زمان فروپاشی شوروی سابق ، امریکا کم کم نه تنها به قدرت جهانی واحد تبدیل شد ؛ بلکه به سمت رفتار امپراتوری گام برداشت و پس از حوادث 11 سپتامبر این طرز فکر به نوعی فعال شد. طرح موسوم به خاورمیانه بزرگ در واقع نبرد امریکا برای ایجاد امپراتوری مورد نظر خویش و ترسیم مجدد نقشه سیاسی منطقه براساس محدوده ای امتداد یافته از غرب چین تا شرق در نزدیک مغرب و موریتانی و اقیانوس اطلس است.
تحلیلگران برای این دیدگاه 2 گونه توجیه دارند. توجیه نخست این که این منطقه ، منطقه خطر واقعی ، تروریسم اسلامی و درگیری طایفه ای و نژادی است که بعدها عامل جنگهای آینده خواهد شد و امریکا باید بر آن سلطه پیدا کند و توجیه دوم این است که این منطقه مکانی برای پیدا کردن دستاوردهاست ، به این معنا که امریکا باید نفوذ گسترده ای در این منطقه داشته باشد ؛ زیرا منطقه و کانون انرژی جهان به حساب می آید و مساله انرژی از موضوعات اساسی آینده است و هر کس که در قرن 21 بر منابع انرژی سلطه داشته باشد بر جهان سیطره پیدا خواهد کرد. در همین خصوص امریکا در پی ایجاد امپراتوری برای سلطه بر منابع انرژی کشورها ازجمله آفریقا و سودان است.
بنابراین کشور سودان که هم در قالب توجیه اول و هم توجیه دوم می گنجد را می توان در کانون توجه سیاست های امریکا جای داد. تحلیلگران سیاسی بر این باورند که یکی از مهمترین اهداف امریکا از گسترش نفوذ در سودان ، ایفای نقش برجسته در دارفور ، اعمال فشارهای سیاسی و اقتصادی به دولت مرکزی این کشور و رایزنی های وزارت خارجه امریکا به منظور پایان دادن به درگیری های قومی و قبیله ای در دارفور ، دستیابی این کشور به منابع نفتی و گازی در این منطقه از سودان است. امریکا همچنین تلاش می کند تا با سیطره و تسلط بر این منابع نفتی و ارتباط دادن منافع خود در شرق و غرب آفریقا ، از سیاست های بلندپروازانه فرانسه که سعی در ورود به منطقه دارفور را دارد جلوگیری کند.
حضور امریکا در دارفور بخشی از سیاست های کلان این کشور به منظور حضور در کشورهای درحال توسعه بویژه کشورهای آفریقایی دارای منابع نفتی است و با توجه به این که امنیت منطقه آفریقا کمتر از امنیت منطقه خاورمیانه نیست ، این کشور با اجرای این سیاست می تواند نفت آفریقا را از طریق اقیانوس هند به بازارهای داخلی خود انتقال دهد.
یکی دیگر از مهمترین اهداف نهایی امریکا برای کنترل دارفور بخشی از سناریویی است که از آن به عنوان سناریوی تجزیه گام به گام سودان یاد می کنند. بر اساس این سناریو سودان به عنوان پهناورترین کشور قاره آفریقا و تحت حاکمیت اسلامگراها باید تجزیه شود تا اسباب نگرانی ابرقدرتها و در راس آنها امریکا را فراهم نیاورد. تجزیه سودان که پیش از این با امضای توافقنامه صلح و خود مختاری جنوب جلوه ای عینی و عملی به خود گرفته است ، بخشی از پازل خاورمیانه بزرگ واشنگتن نیز می تواند باشد. براساس معاهده صلح جنوب که اوایل سال 2005 میان دولت مرکزی و شورشیان جنوب به امضا رسید ، این منطقه مسیحی نشین برای مدت 6 سال به خودمختاری دست یافت و مقرر شد پس از این دوره ، سرنوشت جنوب دایر بر استقلال از سودان و یا باقی ماندن در آن یک رفراندوم تعیین شود.
دولت خارطوم در هنگام امضای قرار داد صلح جنوب هدفی را جز مدیریت مطلوب جنوب به گونه ای که در نهایت ، جنوبی ها به سودان متحد رای دهند در نظر نداشت ؛ اما اینک این پرسش مطرح می شود که با توجه به اشتغال فکری و عملی خارطوم برای مدیریت بحران دارفور ، مقامات سودانی کدام طرح زیربنایی را در جنوب به ثمر رسانده اند که در نهایت انگیزه جنوبی ها برای ماندن در سودان و نه جدایی از آن را تقویت کند. از این دیدگاه فشار بر خارطوم در پرونده دارفور با هدف منحرف کردن توجه مقامات سودانی از جنوب صورت گرفته تا در نهایت همان هدف تجزیه کشور از طریق استقلال جنوب محقق شود. به طور کامل مشخص است که اگر دولت مرکزی نتواند برنامه های توسعه اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی خود را در جنوب اجرا کند در پایان دوره 6 ساله ، جنوب با همه پرسی از سودان جدا می شود و این هدفی است که ابرقدرت ها با معطوف کردن توجه خارطوم به دارفور دنبال می کنند.

اسرافیل امیری
کارشناس خاورمیانه


newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها