در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بازار روضههای در گوشی گرم است. راه میروم و هرچه شعر راجع به بقیع بلدم توی کلهام نرم زمزمه میکنم. به مصطفی میگویم. یک ساعت دیگر همینجا دم بقیع، بیمیل نیست او هم خلوت داشته باشد سریع میپذیرد. یاد سفارش مادرم میافتم میگوید توی بقیع باکفش راه نمیریها! سریع صندلهایم را در میآورم. حالا دارم توی راهروهای بین قبور قدم میزنم و به کلمه غربت فکر میکنم. به اینکه محرم همه اسرار مرد همسرش هست و پسر بزرگ ابوتراب توی خانهاش هم دشمن داشت و به دست همسر شهید شد. به این فکر میکنم دوتا عروس حضرت زهرا داشت یکی جعده و یکی رباب که هر دوتاشان اسمشان در تاریخ ماند، مینویسم جعده حیانت کرد و میمانم نقطه را بالا بگذارم که کلمهام بشود خیانت یا پایین بگذارم که بشود جنایت؟ مینویسم رباب که قافیه اش آب است و اضطراب ... به این فکر میکنم که برایت سریال ساختند. یکبار پخش شد. یک دیالوگش یک صحنه اش یک دقیقه اش را حفظ نیستم و به یادم نمانده است .
به این فکر میکنم تو خودت انتخاب کردی اینگونه زیستن را. به این فکر میکنم که روضه خوانها هرجا قرار است روضه تو باشد یا گریز به کوچه میزنند و اتفاقاتی که افتاد یا گریز به برادرت و کاری توی کربلا کرد. حالا ما هزاری هم روضه ات را بخوانیم، تو انگار خودت انتخاب کردی اینگونه غریب بمانی و کاری هم از دست ما برنمیآید. با همه کرامتت هیچوقت توی روضهات هیچ چیز از تو نخواستهام. اینقدر غمبار است حکایت تو و زندگیات که دل میسوزد و دل سوخته دل و دماغ ندارد چیزی طلب کند.
حامد عسکری
شاعر و نویسنده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: