در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما در یک مفهوم سادهتر، «شهر» جایی است که «انسان»ی برای زیستن وجود داشته باشد! این میتواند در نگاه اول گزارهای بدیهی و حتی سادهانگارانه به نظر بیاید، اما نقطه حساس ماجرا همینجاست، ما عموما در همان نقطه که احساس میکنیم با مفهومی بدیهی مواجهیم، آن را نادیده میگیریم یا بهسادگی از کنار آن میگذریم. حال آنکه اصل و نقطه عطف ماجرا همین است. در دنیای امروزی که ما در میان دریایی از اصول و توجیهات و ساختارهای علمی غرق شدهایم، با ورود بیحد و مرز و بعضا بدون توجیه اصول دنیای مدرن که گاه بدون هماهنگی با فرهنگ بومی و بستر فرهنگی موجود در جامعهمان نیز است، بهسادگی از حضور و وجوب توجه به اساسیترین عامل تشکیل و توسعه شهری یعنی «انسان» مغفول ماندهایم. انسان امروزی با همه دغدغهها، خواستهها، تلاشها و روزمرگیهایش به عنوان اصلیترین عضو ساختار شهری، مخاطب و کاربر بخشهای مختلف آن شناخته میشود. اما نکتهای که نگارنده سعی در بیان و جلب توجه و تفکر خواننده دارد، این است که شهرهای ما تاچه اندازه متناسب با نیازها، روحیه و خواستههای انسان ساخته شده است؟ شهرسازان و مدیران شهری تا چه اندازه توانستهاند در ساختن و مدیریت شهری که در آن توجهی درست به انسان شده باشد، موفق عمل کنند؟ و در آخر، انسان امروزی تا چه اندازه از زندگی در این شهرها راضی و خشنود است؟ با یک حساب سرانگشتی و مشاهده در احوال زندگی شهرنشینی خصوصا در کلانشهرهایی مانند تهران، درمییابیم شهرهایی که ساختهایم، بیش از آنکه مکانی برای زندگی و آرامش انسان باشد، ابرماشینهایی است برای زندگی میلیونها ربات! بله، این تعبیر شاید در نگاه اول سخت و غیرقابل قبول به نظر برسد اما وقتی لحظهای چشمان خود را ببندیم و به یک روز کاری و زندگی خود در تهران بزرگ فکر کنیم، متوجه خواهیم شد که ساختار و مناسبات شهری همه ما را به رباتهایی تبدیل کرده که بدویترین نیازهای روحی و روانی انسان هم درآن درنظر گرفته نمیشود. آنچه در این سالها تلاش شده در نهادها و سازمانهای مختلف به عنوان اصول و قوانین شهرسازی تصویب و به اجرا درآیند، همواره در راستای پاسخگویی به خواستههای زندگی ماشینی بوده است و هرگز در هیچیک از آنها «روح انسان» و نیازهای روانی او به رسمیت شناخته نشده است. حال آن که در تاریخ و تمدن چند هزارساله ما همواره اصلیترین نکته بوده است. موضوعی که با ورود فناوری در دنیای بشری، از متن به حاشیه رانده شده و این قابل پرداختترین شاخصه فناوری و دنیای مدرنیته است که آن را به شمشیری دولبه تبدیل میکند. عنصری که از یکسو نجاتبخش زندگی بشری است و از سوی دیگر کشنده بستر فرهنگی یک جامعه است.
آنچه مقصود نگارنده است البته هرگز مذمت فناوری نیست؛ بلکه برعکس نوک پیکان به سمت «عدم هماهنگی اصول تکنولوژیکی و ویژگیهای دنیای مدرن با بستر فرهنگی و بعد روانشناختی و انسانشناسی» است، اما اگر بخواهیم در راستای آنچه مطرح شد، به راهحلی اشاره کنیم، باید این را بدانیم که درمان آنچه خرابیاش سالها به طول انجامیده و رفتهرفته در لایههای مختلف اصول و مبانی مدیریتی و شهرسازیمان رسوخ کرده است، یکشبه و با نسخههای کوتاهمدت انجام نمیگیرد؛ بلکه یک اراده همگانی میطلبد. آنچه اکنون به نظر میرسد که میتواند به عنوان گام اول این آسیبشناسی باشد این است که: چشمانتان را ببندید و یک روز شهری را که میخواهید در آن زندگی کنید، تصور کنید! این میتواند آغاز حرکت دستهجمعی و شهروندی ما برای نجات شهری باشد که تکنولوژی روح آن را تسخیر کرده است. درست در نقطهای که این میل عمومی ایجاد گردد، راهکارهای خلاقانه و نجاتبخش نیز شکوفا میگردد؛ راهکارهایی که تکنولوژی را به خدمت انسان درمیآورد و شهر را از سلطه فناوری نجات خواهد داد.
مریم اسدپور رحیمآبادی
کارشناس ارشد معماری بایونیک
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: