در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روبهروی روشویی میان راهپله خانهشان ایستاد. آب سرد را باز کرد و به دست و صورت خود پاشید تا خستگی کار کردن از صبح تا غروب را تسکین دهد. ناگهان با صدای فریاد مرد میانسال که همسایهاش بود، سکوت ذهنش درهم شکست و به دم در حیاط رفت تا ببیند ماجرا از چه قرار است.
پیرمرد داشت به او اعتراض میکرد که: «چرا ایستادهای و خانه ما را دید میزنی؟»
حالا دیگر محسن هم داشت مثل پیرمرد فریاد میزد و میگفت که این کار را نکرده است. پیرمرد فحاشی کرد و محسن از کوره دررفت. چاقویی را که با آن گلکاری میکرد برداشت و به در خانه پیرمرد رفت. اما با وساطت همسایهها به خانهاش برگشت. پشت سرش مرد همسایهها باز هم به در خانهشان آمد و باز هم کار به درگیری لفظی کشید. حالا این بار مرد همسایه بود که کارد دستش گرفته بود. محسن به مقابل در خانه رفت و با او درگیر شد. چاقو را از دستش گرفت و به سینهاش کوبید و از سی و یکم خردادماه سال 94 تا به حال، اتهام قتل را یدک میکشد.
به گزارش خبرنگار جامجم، محسن در شعبه پنجم دادگاه کیفری یک استان تهران در دفاع از خود گفت: «هیچ خصومت قبلی با همسایهمان نداشتم. نمیدانم چه شد که آن روز عصبانی شدم و در یک لحظه چاقو به قلب او اصابت کرد. پشیمانم و طلب بخشش دارم.»
با اصرار اولیای دم بر قصاص، سرانجام حکم قصاص برای قاتل مرد همسایه صادر شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: