در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روز، خارجی، میدان توپخانه: دبیر صفحات فرهنگی روزنامه جامجم، سوار موتور به میدان توپخانه یا همان میدان امام خمینی(ره) رسیده است و زیر تیغ گرما، همه فکر و ذکرش رسیدن به دفتر روزنامه است و تدارک دیدن صفحات خواندنی که هم سردبیران و مدیران را خوش بیاید و هم به دل مخاطبان بنشیند. ذهن دبیر دارد یکی دو سوژه را ناخواسته و ناخودآگاه بال و پر میدهد که ناگهان مرکبش سر ناسازگاری میگذارد و چرخ عقب پنجر میشود.
روز، داخلی، بلوار میرداماد: بحث امروز بچههای گروه فرهنگ و هنر جشن حافظ است که پنجشنبه شب برگزار شده. گپ و گفتها از حواشی جشن و صحبتهای گلاب آدینه و انتخابها به اصل ماجرا کشیده میشود و به کارکرد جشن حافظ و تاثیرگذاری آن بر صنعت سینمای ایران میرسد. نتیجه بحث به یک سوژه خوب بدل شده که میتوان در صفحه 11 به آن پرداخت، اما لازم است محمدصادق علیزاده تاییدش کند.
روز، خارجی، میدان توپخانه: جزئیات بدبیاری دبیر گروه در گرمای ظهر جمعه تابستان را به همین خلاصه کنیم که محمدصادق علیزاده چارهای پیدا نمیکند جز دست به آچار شدن و البته پنج کیلومتر هل دادن موتور زیر تیغ آفتاب. طبیعی است که در چنین اوضاعی نمیتواند به تماسهای خبرنگاران گروه فرهنگی پاسخ بدهد و از همین جا آرام آرام نگرانی و تشویش به دفتر تحریریه روزنامه انتقال پیدا میکند.
روز، داخلی، بلوار میرداماد: خبرنگاران، نگران حال و احوال دبیر گروه هستند که تلفن زنگ میخورد. خبر میرسد سیل آگهیها به صفحات 10 و 11 جاری شده است.
زینب مرتضاییفرد از قبل یک صفحه کامل برای صفحه 12 تدارک دیده و گزارش جذابی درباره عکسهای سعید صادقی عکاس جنگ نوشته است. قبلا هم این کار را کرده بود و صادقی گریزان از رسانهها را به تحسین از جامجم واداشته بود.
تکلیف صفحه 11 هم از گپ و گفتها روشن شده بود، حالا ملالی نبود جز سرنوشت دبیر گروه که او هم بالاخره، خسته و آفتاب سوخته از راه میرسد و بعد از بذل و بخشش آگهی صفحه 12 و سامان دادن به امور، درباره همین عکسی که در صفحه 9 میبینید، کیبوردفرسایی میکند تا یک روز نکبتی را به یک روز به یادماندنی بدل کند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: