jamejamnashriyat
نشریات روزنامه جام جم کد خبر: ۱۲۱۵۶۴۴ ۱۳ تير ۱۳۹۸  |  ۰۰:۰۱

مرا خیلی چیزها یاد شما می اندازند . مثلا همین سوهان... وقتی خستگی پس از کار را به دوشم می‌گذارم و به خانه می‌رسم. وقتی یک ‌که سوهان را توی دهانم می‌گذارم و با قلپ اول چایی همه خستگی شسته می‌شود و می‌رود. سوهان که در دهانم رفته رفته آب می‌شود .

معجون طعم هل و زعفران و پسته حس چشایی‌ام را به بازی می گیرد و حسابی یاد حرمتان می افتم است. یاد رواق آینه، یاد خنکای مسجد اعظم. یاد عطر نیایش و صلوات . مرا خیلی چیزها یاد شما می‌اندازند. مثل انارهای ساوه که سرخند و دلخون ... ور خیالپرداز ذهنم می‌گویند: انارهای ساوه قبل از اقامتتان در آنجا پوستشان سبز بود و رنگ دانه‌هایشان نباتی. شما که آمدید دلتنگی‌تان را برای برادرتان کائنات فهمید و اولین اتفاقی که افتاد جگر انارها خون شد. اگر شما نبودید نهایتش قم یک شهر کویری خشک و بی روح و حال بود که مسافران حتی رغبت نمی کردند باکی بنزین کنند و نمازی به کمر بزنند .چه برسد زیارت و زندگی و اسکان ... چه کرد نجابت و لطافت حضور دخترانه تان بر آستانه این کویر که شد ساحل کرانه علم و معرفت و شناخت اجدادتان، که خودتان هم کم عالم به علوم دینی نبوده‌اید .
یکی از آرزوهایم این است که لبخند پدرتان را ببینم . می دانید کدام لبخند را؟ همان لبخند معروف! همان روزی که یک عده از شیعیان پدرتان آمده بودند دم در خانه تان و سوال‌های مکتوبشان را آورده بودند و ایشان منزل نبودند. تاریخ می نویسد شما سوال‌ها را گرفتید و بردید و ساعتی بعد پاسخ مکتوب سوال‌ها را دادید خدمتکارتان برساند به مسافرها که سوال داشتند . شیعیان داشتند برمی‌گشتند که پدرتان رسیدند .
علت حضور را جویا شدند ، قصه را گفتند پدرتان فرمود جواب‌ها راببینم، دیدند و جواب‌ها را تایید کردند و خندیدند و با لبخند قربان صدقه‌تان رفتند. آن شیرین‌ترین لبخند یک پدر است که وقتی موفقیت دخترش را می‌بیند. می‌دانید خانم جان، بد زمانه‌ای شده، ما هم که زور عقل و درایتمان نمی‌رسد حواسمان به همه چی باشد .
بالاخره یک جایی کار از دستمان در می‌رود. شما مراقب دخترهای روزگار ما باشید. ته‌دلشان هیچی نیست، خیلی هم شما را دوست دارند ولی یک وقت‌هایی شیطان می‌رود توی جلدشان یک کارهایی می کنند که شاید شما دوست نداشته باشید.بگذریم خانم جان شب تولدی اوقاتتان را تلخ نکنم با کارهایمان، تولدتان مبارک.‌

حامد عسکری

شاعر و نویسنده

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
ما چرا هنوز زنده‌ایم؟

ما چرا هنوز زنده‌ایم؟

عصر پنجشنبه است. بخار سوپ شلغم، فضای خانه را پر کرده است. جعبه ابزار وسط است. سه‌چهارتا کار کوچک خرده ریزه در خانه باید انجام بدهم. رگلاژ کردن در کابینت‌ها.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

پیشخوان

بیشتر