مقطع حساس‌کنونی

حکایت ضدحال ولی پندآموز حکیم واریانس

کد خبر: ۱۲۱۲۶۹۴

حکیم واریانس، رئیس انجمن حکمت، تصمیم گرفت برای خلوت‌گزینی به بیابان‌های بیرون شهر برود. دستیار وی، دکتر طراوت‌منش که همواره به حکیم آویزان بود و کیف حکیم را با خود حمل می‌کرد، گفت: ای حکیم، مرا نیز با خودت ببر. حکیم گفت: اولا که من کیف با خود نمی‌برم. ثانیا تو شخصی ساده هستی و شاید برایت بدآموزی داشته باشد. طراوت‌منش گفت: ای حکیم، من در زیست شبانه شما همراه بودم، بیابان‌گردی که چیزی نیست. حکیم گفت: اگر قول بدهی هرچه من می‌گویم بگویی چشم و فضولی هم نکنی تو را با خود می‌برم.
طراوت‌منش گفت چشم و به راه افتادند. در بیابان رفتند تا هنگام غروب به خانه‌ای محقر رسیدند که زنی با پسر جوانش در آن زندگی می‌کرد و از دار دنیا تنها یک بز داشتند و شب را نزد آنها ماندند. فردا صبح وقتی خداحافظی کردند تا به راه خود ادامه دهند، طراوت‌منش گفت: ای حکیم، اینها خیلی بیچاره بودند، آیا نمی‌توانیم برایشان کاری بکنیم؟ حکیم گفت: قرار نبود فضولی نکنی؟ اگر می‌خواهی برایشان کاری بکنی برو و بزشان را بکش. طراوت‌منش گفت: وا. اینها از دار دنیا یک‌دانه بز داشتند، آن را هم بکشم؟ حکیم گفت: قرار نبود بگویی چشم؟ طراوت‌منش گفت چشم و رفت و یواشکی بز را کشت و به نزد حکیم بازگشت. وقتی به شهر بازگشتند، طراوت‌منش از شدت عذاب وجدان ماجرای بز را برای هیات امنای انجمن تعریف کرد. هیات امنا نیز حکیم را از ریاست انجمن برکنار کردند و طراوت‌منش را به ریاست انجمن منصوب کردند. واریانس نیز چندی بعد از شدت غصه دق کرد و مرد.
یک سال بعد پیرزنی ثروتمند به انجمن حکمت آمد تا در راه ارتقا و تعالی فرهنگی به انجمن کمک کند. طراوت‌منش وقتی پیرزن را دید به او گفت: چهره شما چقدر آشناست. شما که هستید؟ پیرزن گفت: من پیرزنی فقیر بودم که از دار دنیا یک بز داشتم. تا این‌که روزی بز مرد و ما ناچار شدیم به دنبال راه‌های تازه‌ای برای امرار معاش بگردیم. پسرم تکه‌زمینی پیدا کرد و هنگام شخم زدن گنجی پیدا کرد و ما این‌طور شدیم.
در این هنگام طراوت‌منش که تازه متوجه قضاوت زودهنگام خود درباره حکیم واریانس و از سوی دیگر تیزبینی و دوراندیشی و حکمت عالی واریانس شده بود خیلی ناراحت شد، ولی چون کاری بود که شده بود و کار خاصی از دست او برنمی‌آمد، تصمیم گرفت اولا دیگر با کسی به خلوت‌گزینی نرود و ثانیا قضاوت زودهنگام نکند و کلا هم در جاهایی که باید خاموش باشد، خاموش باشد.

امید مهدی‌نژاد

طنزنویس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها