در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نویسنده هم موقعیت داستانش را در همین حال و هوا قرار داده و خواننده را در موقعیت بهار این شهر وارد شیراز میکند. شهری که شهر گل و شعر و تاریخ است و در این کتاب بوی شکوفههای بهارنارنج را با قدرت داستاننویسیاش به مشام خواننده رسانده است. کتابی که توصیه میشود آن را از دست ندهید و قدرت یک نویسنده توانا را در آن شاهد باشید. بنیعامری در این کتاب نشان میدهد بر فرم و زبان تسلط ویژهای دارد و میتواند خواننده را در موقعیتی قرار دهد که تا پیش از این در جهان داستان تجربه نکرده است. موقعیتی که برخاسته از توانایی نویسنده است و حاصل تجربهاندوزی یک نویسنده در امر نوشتن است.
قدرت تصویرسازی نویسنده در این کتاب به قدری است که وقتی از کارگاه آبلیموگیری سخن گفته میشود خواننده گمان میکند که این موقعیت و این مغازه را دیده و روی جدول روبهروی مغازه نشسته و شاهد اتفاقات درون آن بوده است. این همان تسلط نویسنده بر تکنیکهای داستانی است که بنیعامری هم مسلح به آن است و هم استفاده کردن از آن را میداند.
قصههای فرعی در داستانهای این کتاب به قدری جذاب و گیرا روایت شده که خواننده بیدرنگ وارد جهان داستانی شخصیتها میشود. هرچند نویسنده اسیر روایت قصه فرعی نمیشود تا قصه اصلی فراموش شود، ولی به هر روی قصههای فرعی و شخصیتهای فرعی نیز هرکدام ظرفیت این موضوع را دارند تا به صورت مستقل روایت شوند و خواننده داستان آنها را نیز بخواند.
دیالوگنویسی یکی دیگر از نقاط قوت داستانهای بنیعامری است که در داستان اول بیش از باقی به چشم میآید. خواننده در این کتاب موقعیتها و حتی شخصیتها را با دیالوگها و گفتوگوها میشناسد و این قدرتی است که نویسنده برای داستان شدن اثرش از آن سود میبرد و به جای اینکه حرفی را به خواننده در داستانش بگوید با تمهیدات داستانی از جمله دیالوگ به خواننده نشان میدهد.
نکتهای که درباره فرشتهها بوی پرتقال میدهند باید گفت قهرماندار بودن داستانهای آن است. در حالی که در داستانهای امروزی ضدقهرمان بودن و منفعل بودن شخصیتها را شاهد هستیم بنیعامری کوشش کرده تا با استفاده از شخصیتهای قهرمان قصه تعریف کند و سرانجامی برای داستانهایش در نظر بگیرد. حتی همین میان زمین و هوا رها نکردن مخاطب و سرانجام داشتن قصهها دیگر مزیتی است که داستانهای بنیعامری دارد و در این کتاب نیز خواننده در داستان به نتیجه میرسد. در کنار این موضوع باید یادآوری کرد نویسنده این کتاب از جمله نویسندههایی است که توانسته توجه محافل خاص ادبی را نیز به خود جلب کند ولی این بدان معنا نیست که او از مخاطب عادی غافل بوده و فقط برای خواننده جدی داستان نوشته است بلکه برعکس هرخوانندهای از غیرحرفهای تا حرفهای میتواند با قصههای بنیعامری ارتباط برقرار کند و از آنها لذت ببرد. داستانهای بنیعامری در این کتاب دارای لحن و زبان خاص خود است و برای خواننده کمحوصله میتواند داستان پیچیدهای به حساب بیاید، ولی به نظر میرسد اگر اندکی حوصله و دقت صرف خواندن سه داستان این کتاب (معرکه دلاویز: فرشته با بوی پرتقال - معرکه دلربا: بابای آهوی من باش - معرکه دلارام: خانه شبگردها دورست) شود خواننده هم لذت خواندن یک داستان قدرتمند را برده و هم اینکه در خلق یک تجربه تازه در مواجهه با جهان داستان مشارکت داشته است.
تمام اینها را بگذارید کنار این که نویسنده دست شما را گرفته و با خود به کوچه پس کوچههای شیراز برده و حالا در این فصل از سال میتوانید به او اعتماد کنید و دستتان را در دستش بگذارید و سفری جادویی با ماشین کلمات به شیراز داشته باشید. البته یکی از داستانهای این کتاب درباره جنگ است و در شیراز اتفاق نمیافتد، ولی به هر روی غلبه و برتری با داستانهایی است که در شیراز اتفاق افتاده است. توصیه میکنم این کتاب و داستانهایش را از دست ندهید.
یونس فردوس
روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: