در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وقتی از او پرسیدم اصلا چه شد که سراغ نویسندگی رفت؟ پاسخ شنیدم «چون کار دیگری بلد نبودم». او البته هم مترجم است، هم شاعر و هم فیلمنامهنویس. از میان این همه اما، دوست دارد که از لفظ «نویسنده» از او نام برده شود. آنقدر که اگر ده بار دیگر هم بازگردد به گذشته «نویسندگی» را انتخاب میکند و به قول خودش میخواهد «چوپان کلمات» باشد!
شهریور 96 با توجه به تغییراتی که در گروه مجلات همشهری انجام شد، تمام تیمهای این مجلات از جمله مجله «همشهری داستان» قطع همکاری کردند. همان تیم اما، دست از کار ننشست و مجلههای «سان» و «ناداستان» را راه انداخت. محمدطلوعی که مشاور سردبیر همشهری داستان بود، اینروزها سردبیر ناداستان و مشاور سردبیر سان است. علت به وجود آمدن ناداستان هم این بود که زمان حضورش در مجله داستان بود به این فکر میکرد که این مجله نیاز به یک دوقلویی دارد تا مطالبی که داستان نیستند به چاپ برسند. در ناداستان فرصتی هم برای کسانی که دلشان میخواهد مطلبشان به کمک یک فرد کاربلد چکشکاری و در نهایت چاپ شود، وجود دارد. بخشهای «یک تجربه» و «کارگاه ناداستان» مخصوص این افراد است. آنجا، جایی است بر روی متنهایی که استعداد تبدیل شدن به یک متن مستندنگارانه خوب را دارند. هرکسی متنی بنویسد و بفرستد، اعضای مجرب تیم ناداستان آن را مطالعه میکنند و به صورت مجازی با فرستنده در تعامل خواهند بود. محمد طلوعی آثار بسیاری منتشر کرده از جمله، خاطرات بندباز، قربانی باد موافق، من ژانت نیستم، تربیتهای پدر، رئال مادرید، آناتومی افسردگی و هفت گنبد. او جوایز ادبی معتبری نیز دریافت کرده است.
شیما آشتیانی
خبرنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: