شخص مذکور حالا در چنگال قانون است و همه یقین داریم قانون در مورد مجازاتش بهترین و مناسبترین تصمیم را خواهد گرفت. اما چیزی که این وسط آزاردهنده است و بهنوعی از خود کشتار برای من دلهرهآورتر است، رفتارهای غیر منصفانه ماهاست، خودم را میگویم، اهالی رسانه، آنها صدایی دارند و شنیداری، اینکه یک مشکل خانوادگی را بچینی توی سبد تخممرغهای اصلاحطلبی و بعد توییت کنی اصلاح طلبها فقط یک قاتل کم داشتند یا تیتر بزنید پایان یک تکنوکرات، یا شتابزده و اگزجره بروی توی اتاق آگاهی و با دوربین موبایل تقتق گلولههای خشاب کلت قاتل را بشماری و بعد بگویی این همان کلتی است که فلان... من نمیفهمم، اگر اینها اسمش رسانه است من نمیفهمم این طعن و تکه و شماتتها چه دردی دوا خواهد کرد . طرف خبط و خطایی کرده، باید تاوانش را بدهد که ندهد سنگ روی سنگ بند نمیشود، حالا اینکه اشتباه این شخص بشود محمل و بستر عقدهگشاییهای سیاسی و قبیلهای و جناحی به خدا از جوانمردی به دور است. تا انتهای خواندن همین یادداشت معلوم نیست زنده باشیم یا نه. معلوم نیست کسی چه میداند کداممان کی چه سرنوشتی داریم. غلاف کنید رفیقان... قلمهای سرکش و چموشتان را غلاف کنید. جنازه آن زن هنوز توی سردخانه است و ما هزار نسخه برایش پیچیدهایم. خدا خبر دارد که توی همین شب قدرهایی که گذشت برایمان چه تقدیری رقم زده و امضا کرده است... خدایا به ما عافیت دین و دنیا بده همین...
حامد عسکری
شاعر و نویسنده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم