در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نگاهی به اطراف انداخت و از آنجا که چشمان تیزی داشت، از لابهلای بوتهها شغالان را دید که مشغول خندیدن به او بودند. شیر تلاش کرد طنابها را از دست و پا و گردن خود باز کند، اما سفت بودند و باز نشدند. در این هنگام خری از آن نزدیکی میگذشت. شیر، خر را صدا کرد. خر نخست خواست فرار کند، اما وقتی دست و پای بسته شیر را دید و فهمید خطری از جانب شیر او را تهدید نمیکند، با احتیاط به شیر نزدیک شد و گفت: بفرمایید، در خدمتم.
شیر گفت: این طنابها را از دست و پای من باز کن. خر گفت: من سم دارم. چگونه گرهها را باز کنم؟ شیر گفت: خودت را لوس نکن خره. شغالها هم که مرا بستند پنجه داشتند. چطور آنها توانستند؟
خر گفت: میخواهی مرا بخوری. شیر گفت: نه به جان بچهم. نهتنها تو را نمیخورم، بلکه نیمی از جنگل را به تو میبخشم. خر گفت: واقعا؟ شیر گفت: قسم خوردم. خر دستها و پاهای شیر را باز کرد و کناری ایستاد. شیر برخاست و گرد و خاک را از تن خود زدود و یالهای خود را تکاند و به تن خود کشوقوسی داد و نعره بلندی کشید. سپس نزدیک خر که بسیار ترسیده بود، رفت و گفت: من نیمی از جنگل را به تو نمیدهم.
خر گفت: البته هرچی شما بفرمایید، ولی خب خودتان گفتید. شیر گفت: ای بابا، میخواهم کلام بزرگان بگویم. برای چی در وسط حرف من میپری؟ وی سپس ادامه داد: من تمام جنگل را به تو میدهم. خر گفت: واقعا؟ چرا؟ شیر گفت: زیرا جنگلی که در آن شیری را شغالی به بند کشد و خری از بند رها سازد، جای ماندن نیست. سپس همه جنگل را به خر بخشید و در افق محو شد. خر نیز که در زمینه تجارت چوب و ساخت و ساز غیرقانونی فعال اقتصادی بود، تمام درختان جنگل را برید و فروخت و در حریم جنگل و رودخانه ساختوساز غیرقانونی کرد و پس از اولین بارندگی در پاییندست سیل جاری شد و خر و شغالان و چوببران و ساکنان غیرقانونی را با آب یکسان کرد و باقی ملت را نیز به خاک سیاه نشاند.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: