در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دوم- چشم تان روز بد نبیند که احتمالا خود حافظ هم از آن شب و شبهای مشابه در سالهای قبل، دل پر دردی داشته باشد چه رسد به من! آیین سال تحویل در نهایت بینظمی و بیبرنامگی برگزار میشود. جمعیت انبوهی که هر لحظه خستهتر میشوند و بیشتر همدیگر را هل میدهند، مجری که ایستاده روی سن و اجرای یخی دارد و تا دلتان بخواهد از بیرون محوطه حافظیه تا خود آرامگاه موسیقی پاپ پخش میشود و فضا بیشتر شبیه جنگهای شبانه است تا نزدیک شدن به لحظه سال تحویل. جایتان خالی... نه اصلا هم خالی نه... از سال تحویلمان چیزی نفهمیدیم و نتوانستیم درک کنیم چرا باید سعدیه تعطیل باشد و همه جمعیت یک جا جمع شوند و چنین فضایی ایجاد شود. آن هم بدون اینکه هیچ تدبیر امنیتی اندیشیده شود و به این فکر شود که اگر خدای ناکرده زبانم لال قرار باشد میان چنین جمعیتی یک حمله تروریستی انجام شود، چه خواهد شد! باورتان میشود که هیچ تدبیر امنیتی درکار نباشد و این همه آدم... بگذریم.
سوم- تجربه سفر شیراز من که دست بر قضا یک روز قبل از آمدن سیل آن را ترک کرده بودم، شیرینیهای خاص خودش را داشت. مهماننوازی مردم شیراز آنقدر دوست داشتنی است که فکر کنم نشود هیچ جای دنیا تجربه اش کرد. هر چند حالا که من این مطلب را مینویسم، تصاویر مهمان نوازی شیرازیها، عذرخواهیشان از مهمانان نوروزی برای آمدن سیل با تقدیم شاخههای گل، اسکان دادن به مهمانهای سیل زده و... آنقدر در فضای مجازی دست به دست شده که بیش از قبل دوست شان بداریم، اما نمیشود از شیراز گفت، از بینظمی مسؤولان استانی در برگزاری یک آیین ساده سال تحویل گفت، اما از مهربانی بیحد این مردم نازنین حرفی نزد.
شیرازیها با جان و دل راهنماییتان میکنند، از معرفی رستورانهای خوب گرفته تا دیدنیهایی که شاید غیرشیرازیها کمتر دربارهشان بدانند. آدرس موزه میدهند، از ییلاقات اطراف شیراز میگویند و راهنمایی میکنند چطور بروید و... خلاصه هر آنچه خوبی و زیبایی دارند را یکجا مقابلتان میگذارند و میگویند بفرمایید خوشی. بیآنکه خساستی به خرج بدهند و بخواهند چیزی را برای خودشان پنهان کنند. حالا در کنار همه اینها برای ما تهرانیها که پارکینگ یکی از دعواها و دغدغههای روزانهمان در سطح شهر است، خیلی عجیب و حیرت آور است که یک آقای شیرازی سلام کند، خسته نباشید بگوید و بعد هم دعوتمان کند به پارک کردن مقابل در پارکینگ خانهاش. بگوید حیف است وقتمان را بگذاریم برای پیدا کردن پارکینگ و شیراز را کمتر ببینیم.
شیرازیها شما را به خانهشان دعوت میکنند. در سفرهای متعددی که داشتهام حالا میدانم این به هیچ وجه تعارف نیست، آنها همیشه آمادهاند حتی آنها را که نمیشناسند به خانهشان دعوت کنند و پذیرایشان باشند. تمام آنچه در ماجرای سیل شیراز دیدید، تمام مهماننوازیهای مردم و هتلداران واقعی بود، شما حتی اگر سیل زده هم نباشید شیرازیها آنقدر مهربانند که بگذارندتان روی چشمشان و از این همه مهربانی حیرت زدهتان کنند. آنقدر که دلم بخواهد با اجازه جناب آقای حافظ کلمهای را در یک مصرع از شعرش تغییر دهم و بگویم خوشا شیراز و مردم بی مثالش. مثل این مردم هیچ جا پیدا نمیشود. واقعا کجای دنیا بروم که این حجم از مهربانی شگفتزده و سرخوشم کند؟ باورکنید هیچ جا. نرفته میدانم که هیچ جا.
زینب مرتضاییفرد
روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: