اما برادر حاتم به سخنان وی وقع ننهاد و در جایگاه مرحوم حاتم نشست. حاتم برای خود سرایی ساخته بود که هفتاد در داشت و هرکس از هر دری وارد شد و چیزی میخواست از دستگاه نوبت میگرفت و نزد حاتم میرفت و حاتم برای او حواله صادر میکرد و او حواله را به ستاد اجرایی میبرد و ستاد اجرایی پس از تحقیقات محلی، حواله را نقد میکرد.
در روز اول زنی وارد شد و از برادر حاتم حوالهای گرفت، سپس از در بیرون رفت و از دری دیگر وارد شد و حواله دیگری گرفت و دوباره از دری دیگر وارد شد و حوالهای گرفت، اما وقتی برای بار چهارم وارد شد، برادر حاتم گفت: «خانم محترم، فکر نکن سه دفعه قبلی نفهمیدم که خودت بودی. این کار درست نیست. بگذار به همه برسد.»
در این هنگام زن نقاب از چهره برگرفت و معلوم شد زن همان مادر حاتم است. پس رو به فرزندش کرد و گفت: «دیدی؟ من یکبار 70دفعه بر حاتم وارد شدم و او هر 70دفعه به من حواله داد.»
برادر حاتم گفت: «مادر من، او سرمایهاش را در مؤسسه [...] خوابانده بود که سود ۲۴درصد میدهد و از سود آن بخشندگی میکرد، اما من ملک خریدهام و اجاره دادهام و از محل اجاره بخشندگی میکنم و وسعم به این حاتمبخشیها نمیرسد.» و به این ترتیب اصطلاح «حاتمبخشی کردن» به افواه راه یافت و به گنجینه امثال فارسی اضافه گشت و درصد سود بانکها و مؤسسات اعتباری نیز کاهش یافت.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم