حاجآقا همیشه میگفتند: «آدم وقتی کنار حضرت آقا مینشیند و این سید نورانی را میبیند، لذت میبرد». بعد هم که دیگر بحث مناصب و وظایف شرعی پیش آمد، ایشان کاملا تابع رهبری بودند. میگفتند: «هر کاری و هر چیزی به جای خودش باید انجام شود. وقتی پای وظیفه شرعی در میان میآید باید کار را انجام دهیم، مخصوصا موقعی که ولیامر مسلمین دستور میدهند». خاطرم هست که بسیاری از آقایان علما و حتی مراجع به حاجآقا اشکال میگرفتند: شما که جایگاه مرجعیت دارید، چرا میخواهید رئیس قوه قضاییه یا رئیس جای دیگری شوید؟ این در شأن شما نیست! حاجآقا میگفتند: «این همه درس خواندیم که نهایتا آنها را پیاده کنیم. اگر قرار باشد همه اینها در ذهن بماند یا فقط بر کرسی درس بیان شود که فایده ندارد. باید این مفاهیم، در نهایت برای اسلام خرج و از آنها استفاده شود.
این علم نباید فقط در نهاد مرجعیت سنتی راکد بماند، بلکه باید در راه نظام و اسلام و حکومت خرج شود». با اینکه خیلی از آقایان اعتراض کردند و هنوز هم این اعتراض را دارند که: حیف شد حاجآقا در این مدت خودش را پیر و از مرجعیت دور کرد و اگر در حوزه میماند، میتوانست خدمات بیشتری کند، حاجآقا میگفتند: «وقتی پای وظیفه شرعی به میان میآید، باید وظیفه را انجام داد و انسان باید وظیفهمحور باشد نه نتیجهمحور. اگر انسان وظیفه شرعی خود را انجام میدهد، حتی اگر لازم باشد باید جانش را هم بدهد!». از آن طرف حضرت آقا هم کاملا متوجه بودند که فرق حاجآقا با دیگران، مخصوصا کسانی که فقط حرف میزدند و اهل عمل نبودند، چیست. هم این ویژگیها و هم قدرت و جایگاه علمی حاجآقا، باعث این صمیمیت و ارتباط نزدیک شد و در بحثهای هفتگیای که با هم داشتند، هم حاجآقا و هم رهبری بزرگوار خیلی بهره و حظ میبردند. خلاصه این نکات باعث شد رابطه حاجآقا با حضرت آقا، هم رابطه علمی باشد، هم رابطه احساسی و هم خانوادگی. حاجآقا همیشه میگفتند: «من سرباز نظام و آقا هستم!» لذا این رابطه، رابطه مولا و عبد و مراد و مرید بود. اینها نکات بسیار مهمی هستند و باعث میشدند که اینها در یکدیگر محو و فانی شوند.
حاجآقا هر وقت اسم آقا را میبردند، حالت نشاط پیدا میکردند.
از آن طرف هم حضرت آقا علاقه شدیدی به حاجآقا داشتند و همانطور که از پیامشان مشخص هست و همچنین از بیانات ایشان موقعی که بعد از رحلت حاجآقا خدمتشان بودیم، تأسف ایشان کاملا آشکار بود.
ایشان گفتند: «مرا مثل خودتان داغدار بدانید!».
مشخص بود که آقا خیلی از این فقدان ناراحت شدهاند و برایشان ناگوار بوده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم