سیاست هایی که به سختی تغییر می کنند

: با پایان انتخابات 7 نوامبر و پیروزی دموکرات ها ، محافل سیاسی در چند هفته اخیر تحلیل های متفاوتی را درباره جهتگیری ها و تغییر در سیاست های خارجی امریکا مطرح کرده اند.
کد خبر: ۱۱۸۹۸۰

با نگاهی به افکار عمومی پیش از انتخابات که حاکی از بی اعتمادی وسیع به راهبردها و دیپلماسی فرسوده دولت بوش برای ثبات بخشی به بحران عراق است ، اکنون نیز می توان پیش بینی کرد دموکرات ها با فشار افکار عمومی به این می اندیشند که از گذشته جمهوریخواهان درس بگیرند ، هرچند توجه جمهوریخواهان بیشتر روی مسائل کلیدی همچون امنیت ملی متمرکز است و در مقابل دموکرات ها از توانمندی بیشتری در بازسازی روابط خارجی ایالات متحده برخوردارند و این مسائل نیز در اعلان های انتخاباتی از محورهای اصلی نمایندگان دموکرات بوده است ؛ اما به نظر می رسد پس از تسلط دموکرات ها بر کنگره ، قدرت سیاسی بوش در زمینه سیاست داخلی بشدت کاهش یافته است. هر چند به اعتقاد بسیاری از ناظران سیاسی ، در صورت ادامه این روند از سوی جمهوریخواهان و با تشدید بحران در عراق و دیگر تحولات بین المللی ، این انتخابات مقدمه ای برای تغییر ساختار قدرت در کاخ سفید و فتح آخرین خاکریز جمهوریخواهان یعنی کاخ سفید است ؛ اما به دلیل ضعفهای اساسی از سوی دموکرات ها نظیر نداشتن اتفاق نظر روی مسائلی مانند بحران عراق و مبارزه با تروریسم نمی توان انتظار تغییرات اساسی در مدیریت بحران های بین المللی از سوی دموکرات ها را داشت.

جمهوریخواهان از پایین بودن محبوبیت بوش که بخش مهمی از آن ناشی از بحران عراق است ، رنج می برند. اقدامات ضعیف صورت گرفته از سوی آنان در برابر آسیبها و لطمات توفان کاترینا و همچنین چندین رسوایی سبب شده اکنون تنها سنگر باقیمانده برای جمهوریخواهان کاخ سفید باشد.
علاوه بر جنگ عراق ، افزایش فساد اداری ، مالی و اخلاقی اعضای کنگره همچون مارک فولی ، دنیس هسترت ، تام دیلی و... باعث سلب اعتماد و اطمینان شهروندان امریکا به جمهوریخواهان شده است. این در حالی است که با نگاهی به گذشته درمی یابیم که کمتر رئیس جمهور امریکا به مانند دوره دوم ریاست جمهوری بوش با این تنوع و گستردگی از بحران در معادلات بین المللی روبه رو بوده است. فهرستی بلندبالا از بحران هایی که فقط نگاهی به عناوین آن نمایانگر عمق فاجعه و به بن بست رسیدن دیپلماسی جنگ و جبر نومحافظه کاران است ، فرو رفتن در باتلاق عراق و وخیم تر شدن نابسامانی های امنیتی در این کشور، تنش در بحران هسته ای کره شمالی ، اوضاع متشنج و در آستانه جنگ قرار گرفتن شبه جزیره کره ، جنگ بی سرانجام و ناآرامی های وسیع در افغانستان ، تشدید بحران فلسطین و اسرائیل ، شکل گیری کانون های متعدد قدرت سیاسی ، اختلاف وسیع و گسست در پیوند استراتژیکی محور فراآتلانتیکی ، چالش پرهزینه بر سر پرونده هسته ای ایران ، شکل گیری زمینه های تنش در روابط با روسیه و چین ، کاهش محبوبیت و از دست رفتن جایگاه واشنگتن در نزد افکار عمومی جهانی و دهها عنوان مناقشه ، بحران و تنش تنها گوشه ای از میراث و دیپلماسی جنگ طلبانه نومحافظه کاران است.
بحران برای گریز از بحران
اوضاع نومحافظه کاران اکنون و پس از انتخابات 7نوامبر از هر زمانی دشوارتر شده است. بوش و تیم حاکم بر کاخ سفید بخوبی می دانند که تا چه اندازه بر لبه پرتگاه قرار گرفته اند. تسلط دموکرات ها بر سنا و کنگره و تعدادی از فرمانداری ها که به اعتقاد بسیاری از آگاهان سیاسی ناشی از اوضاع نابسامان امنیتی در عراق بود، می رود تا به فتح آخرین سنگر جمهوریخواهان منجر شود.
همه اینها در حالی است که جنگ عراق قبولی خود را در میان بیشتر مردم ایالات متحده از دست داده و به موضوعی چنان با اهمیت تبدیل شده که دیگر مسائل مورد علاقه مردم امریکا از جمله مسائل و مشکلات داخلی را تحت الشعاع قرار داده است. از سوی دیگر انتشار بخشهایی از گزارش محرمانه امنیتی سرویس اطلاعات مرکزی امریکا در چند ماه گذشته که از ظهور و پیدایش نسل تازه ای از گروههای تروریستی بر اثر جنگ عراق خبر می داد و انتشار کتاب جدید «باب وودوارد» ، خبرنگار معروف واشنگتن پست با نام «دولت انکار» و افشاگری درباره شکست امریکا در عراق بر وخامت اوضاع کنونی افزوده است.
هر چند که پس از انتخابات 7 نوامبر اوضاع نامناسب عراق نقطه ضعفی برای دولت بوش و به تبع آن برای جمهوریخواهان در انتخابات 2008 تلقی می شود ، اما واقعیت این است که این مساله به خودی خود نقطه قوتی برای دموکرات ها نیست ، همچنان که در انتخابات 7 نوامبر نیز نبود.
بسیاری از دموکرات ها مانند جوزف لیبرمن ، جو شوارز، مایک استیسی و... در کنگره و سنای امریکا به طرح حمله نظامی به عراق ، نه تنها رای مثبت دادند؛ بلکه از حامیان سرسخت بوش در حمله به عراق بودند. ازاین رو راهبری دموکرات ها اکنون و پس از انتخابات 7 نوامبر یک سیاست شفاف و روشن در برابر بحران عراق ندارد ، همچنان که پیش از انتخابات نیز نداشت.
برخی از دموکرات ها مانند جان کری ، خواهان خروج فوری ارتش امریکا از عراق هستند و بعضی دیگر مانند براد شرمن تعیین یک جدول زمانی مشخص برای عقب نشینی و واگذاری قدرت به عراقی ها را ترجیح می دهند و حتی عده ای هم مانند سام نون خواستار حضور ارتش امریکا در عراق تا دستیابی این کشور به ثبات و امنیت هستند. نبود وحدت نظر سران حزب دموکرات مانند نانسی پلوسی و هری رید درباره بحران عراق ، موضع نهایی دموکرات ها را پس از پیروزی در انتخابات اخیر در برابر این مساله مبهم کرده است و جمهوریخواهان نیز تاکنون توانسته اند از این شکاف و ابهام به نفع خود استفاده کنند.
همه اینها در حالی است که به نظر نمی رسد دموکرات ها در آینده ای نزدیک بتوانند درباره عراق به وحدت نظر برسند؛ زیرا حمایت یکدست از خروج یا حضور ارتش امریکا در عراق ، هر کدام تبعات منفی خاص خود را برای دموکرات ها و درپی آن از دست رفتن جایگاه کنونی آنها را خواهد داشت. اگر دموکرات ها درپی فشار افکار عمومی مردم امریکا خروج فوری یا برنامه ریزی شده از عراق را بدون توجه به ثبات و امنیت این کشور در برنامه خود قرار دهند ، در آن صورت مجبور به پاسخگویی درباره تبعات غرق شدن عراق در یک جنگ تمام عیار داخلی یا تسلط گروههای تروریستی بر این کشور خواهند بود.
تردیدی نیست که ترک عراق بدون ایجاد ثبات در این کشور، پیامدهای منطقه ای و فرامنطقه ای خطرناکی را بویژه برای امنیت و منافع امریکا دربر خواهد داشت و این نکته ای است که بیشتر کارشناسان مسائل استراتژیک بر آن تاکید می کنند. اگر هم دموکرات ها، خروج از عراق را به استقرار ثبات و امنیت در این کشور مشروط کنند در آن صورت چیزی بیش از استراتژی جمهوریخواهان برای عرضه به افکار عمومی امریکا نخواهد داشت.
این در حالی است که جمهوریخواهان با وجود همه بحران ها و مشکلات در عراق کما بیش نظر واحدی درباره زمان خروج نیروهای نظامی امریکا در عراق دارند و این نکته دست کم در شرایط فعلی که مقبولیت جمهوریخواهان به کمترین مقدار خود در دوره ریاست جمهوری بوش رسیده است نوعی قوت قلب در برابر تهدید تروریسم تلقی می شود.
با این حال هر چند در آینده تغییراتی در سیاست خارجی امریکا، بویژه در بحران عراق صورت خواهد گرفت ؛ اما به نظر می رسد روند سیر تحولات کنونی به شکلی است که بوش خروج از عراق را برای رئیس جمهور آینده به ارث خواهد گذاشت و تا آن زمان نیز از راهبرد بحران برای گریز بحران برای نرفتن از عراق و به دنبال آن فرار از پذیرش تبعات شکست در حمله به عراق استفاده خواهد کرد.
شکاف در محور فراآتلانتیک
انتخابات میاندوره ای 7 نوامبر کنگره و سنای امریکا، جمهوریخواهان را با کابوسی جدی مواجه کرده است. سیاست خارجی بوش چنان شکننده و ضعیف و همزمان قابل انتقاد شده است که دیگر جمهوریخواهان برای حفظ کرسیهای خود در کنگره و سنا ترجیح می دهند از هر گونه القای همراهی با رئیس جمهوری به عنوان نماد عالی قدرت حزب ، بگریزند.
گزارش های روزهای اخیر نشریات امریکایی نشان می دهد که دموکرات ها چگونه در اندیشه کنار زدن جمهوریخواهان و پیروزی در انتخاباتی که می تواند تضمین کننده ورود متعاقب آنها به کاخ سفید باشد ، بوش و عملکردش را در کانون تبلیغات خود قرار داده اند، جمهوریخواهان ترجیح می دهند از پرواز شبح همراهی با رئیس جمهوری بر سر خود فرار کنند.
بوش در رقابت های پیش رو 2008 بیش از آن که برگ برنده جمهوریخواهان باشد، برگ برنده دموکرات هایی است که وی را تبدیل به نماد ناکارآمدی حکومت محافظه کاران کرده اند.

راهبردی محکوم به شکست


بوش همواره تاکید کرده که حملات 11 سپتامبر سال 2001 نقطه عطفی در تاریخ ایالات متحده و جهان است. دیک چنی معاون رئیس جمهور امریکا در دومین سالگرد حملات تروریستی 11 سپتامبر گفت که شعله های این حملات خبر از جنگی تازه را می داد و درسهای این واقعه تاثیر عمیقی بر چگونگی پیشبرد راهبردی جهانی از سوی امریکا داشته است. بوش نیز در سومین سالگرد واقعه 11 سپتامبر اعلام کرد: این حملات نقطه عطفی برای ملت ما بود.
حملات 11 سپتامبر سیاست های امریکا را در عرصه تحولات بین المللی تحت تاثیر عمیق قرار داده و آنها را دگرگون کرده است. در انتخابات ریاست جمهوری سال 2004 اذهان رای دهندگان امریکایی که به کلی دنیای خارج را کنار گذاشته بودند، کاملا درگیر مساله امنیت ملی شده بود و این موضوع نیز در نهایت به نفع بوش و حزب جمهوریخواه تمام شد.
دولت با تغییر و جابجایی اولویت ها و وزارتخانه ها با وجود دیگر مسائل ، اقدام به ایجاد سازمان عریض و طویل امنیت داخلی کشور کرد تا بتواند مثلا در برابر توفانی سهمگین چون کاترینا واکنش بموقع و لازم را از خود نشان دهد.
با این حال ، دولت بوش در واکنش به حملات یازده سپتامبر راهبردی را اتخاذ کرد که نه تازه بود و نه کارآمد. حملات تروریستی به مرکز تجارت جهانی و ساختمان پنتاگون اولین حمله انتحاری بر ضد امریکایی ها نبود. در سال 1993 ، مهاجمان وابسته به جهاد اسلامی در اقدامی انتحاری سفارت امریکا و محل استقرار تفنگداران نیروی دریایی در بیروت را مورد هدف قرار دادند. در سال 1993 عناصر مرتبط با القاعده اقدام به بمبگذاری در مرکز تجارت جهانی نمودند که نافرجام ماند.
القاعده در سال 1998 سفارتخانه های امریکا در کنیا و تانزانیا و در سال 2000 نیز ناوچه یو.اس .اس را مورد هدف خود قرار داد؛ هرچند بزرگی و موفقیت حملات تروریستی 11 سپتامبر این واقعه را از نظر تاکتیک ، منطق و علل آن با گونه های پیش یکسان می نمود؛ اما از لحاظ تاکتیک و منطق کار یکسان می نمود.
این حملات نیز همانند حملات 11 سپتامبر به منظور بیرون راندن امریکا از کشورهای عربی خاورمیانه طراحی شده بودند. همه این حملات بر این مبنا استوار بودند که امریکا در جانبداری از اسرائیل در برابر فلسطینیان و حمایت از رژیمهای دست نشانده ، پا جای پادشاهی بریتانیا گذاشته است

تغییر بیشتر در سنا و کنگره گذشته از تاثیر روانی بر انتخابات آینده ریاست جمهوری منجر به آن خواهد شد تا دولت بوش که نقطه ضعفهای متعددی دارد، هدف انتقادات بیشتری قرار گیرد. رویارویی در مجلس با رئیس جمهور ایالات متحده نیز می تواند چهره جمهوریخواهان را بیش از پیش مخدوش کند.
از سوی دیگر فضای حاکم بر معادلات جهانی پس از 11 سپتامبر از فضایی شکل گرفته حول دکترین «اقتصاد محور» به فضایی متاثر از دکترین «امنیت محور» تغییر یافته و با گذر زمان ، دوران رقابت های اقتصادی بار دیگر شروع شده و دیگر نشانی از همراهی همدلانه غرب با امریکا نیست.
حوادث لبنان ، پرونده هسته ای ایران و تحولات کنونی عراق نشانگر این است که اروپا می خواهد نقش مستقل خود را در این میانه ایفا کند و حاضر به پیروی «بدون سهم» از سیاست های امریکا نیست ، هرچند یورو ترجیح می دهد همه سهم را برای خود بردارد نه تکه ای کوچک را که بوش و همفکرانش برایش پرتاب می کنند.
همه این موارد بیانگر این واقعیت است که متحدان استراتژیکی واشنگتن پس از شکست هژمونی جنگ طلبانه نومحافظه کاران به این نتیجه رسیده اند که می توان بدون پرداخت هزینه های زیاد با کاخ سفید مخالفت کرد. اکنون و پس از روشن شدن محدودیت های واشنگتن در اجرای استراتژی امنیتی و دفاعی نوین پس از 11 سپتامبر برای تبدیل شدن به داور و پلیس بلامنازع سیاسی و اقتصادی جهان تمایلات نهفته ای که نسبت به شکل گیری جهان چندقطبی سیاسی وجود داشته به حقیقتی روشن و غیرقابل انکار تبدیل شده است.
اکنون چین و روسیه هم بار دیگر به صحنه معادلات بین المللی برگشته اند. بازارهای گسترده منطقه ای که امریکا آن را برای خود حیاتی می داند، رقابت اقتصادی بر سر کسب منابع مطمئن انرژی ، احیای صنایع نظامی و هسته ای و موارد دیگر بر چالشهای فراروی کاخ سفید دامن زده است.
امریکایی ها اکنون نه تنها همدلی پس از 11 سپتامبر را نابود شده و هزار پاره می بینند؛ بلکه با رقابت کنندگان متعدد و دشواری روبه رو شده اند که هر آینه اقتدار آنها را به چالش می کشد. در درون امریکا هم اوضاع چندان مساعد نیست. مردم امریکا اکنون دولت را هر لحظه بیش از پیش به دلیل فجایع عراق یا دست کم قتل عام سربازان خود در ویتنامی دیگر مواخذه می کنند. راهبری توجیهی نومحافظه کاران درباره لزوم مبارزه تروریسم هم نمی تواند توجیه کننده این ناکامی ها باشد. اگر تا چندی پیش همه چیز در پرتوی «نبرد برای حفظ آزادی و ارزشهای امریکا» توجیه می شد، نظرسنجی های اخیر واقعیتی هولناک را فراروی کاخ سفید قرار داده است: مردم امریکا با رد استراتژی پیشدستی پیشگرانه و طرح دفاع مشروع به طور قابل توجهی بر سیاست چندجانبه گرایی و همکاری با دیگر کشورها اصرار می ورزند.
حتی اگر این پافشاری به بهای چشمپوشی کوتاه مدت از منافع ملی ایالات متحده باشد، بسیاری از مردم معتقدند که جنگ با عراق در اساس اشتباه بوده است با توجه به این که هزینه های هنگفتی را نیز به بار آورده و حتی آنها را نسبت به تروریست آسیب پذیرتر ساخته است ، پیرو جنگ عراق ، مردم امریکا تمایل کمتری برای استفاده از نیروهای امریکایی نشان می دهند ، بسیاری از مردم امریکا معتقدند ، پس از به قدرت رسیدن بوش ، جایگاه بین المللی امریکا بشدت تضعیف شده است و بیشتر بر این باورند که در پی ناکامی ایالات متحده در کشف تسلیحات کشتار جمعی در عراق ، اعتبار بین المللی امریکا با بحران جدی مواجه شده است ، مردم امریکا در گستره جهانی برای واشنگتن نقشی اخلاقی قائلند نه نظامی و بدتر از همه این که شهروندان امریکایی تجاوز به عراق را بخشی از نبرد علیه تروریسم تلقی نمی کنند.
پیام این نظرسنجی هم آشکار است.

تداوم بحران آخرین برگ جمهوریخواهان برای حفظ آخرین سنگر خود یعنی کاخ سفید است

بوش و دولتمردان امریکایی باید به دنبال توجیهی دیگر برای شکست خود در عراق باشند. این تغییرات افکار عمومی زمانی عیان تر می شود که نگاهی به روزنامه های امریکایی منتشر شده در پنجمین سالگرد یازدهم سپتامبر بیندازیم.
نشریات تاثیرگذار امریکایی (که غالبا به دموکرات ها گرایش بیشتری دارند) حمله به عراق را از فهرست وقایع مرتبط با نبرد علیه تروریسم حذف کرده اند! گذشته از یو اس ای تودی ، هرالد تریبون ، نیویورک تایمز و واشنگتن پست ، شبکه خبری بی بی سی و سی ان ان هم این پیام را دریافت کرده اند. تجاوز به عراق را حتی رسانه ها هم جزیی از نبرد علیه تروریسم نمی دانند. به قول برژینسکی: بوش در این شرایط به فرماندهی می ماند در میانه میدان جنگ با سربازانی که هر یک از آنها به سویی فرار می کنند یا این که «سندرم عراق» شاید باید چند سال پیش دامنگیر بوش می شد تا شاید روند هارمونی حوادث این چنین پیش نمی رفت.
کلینتون ، رئیس جمهور امریکا در آخرین سال ریاست جمهوری خود اقدام به ایجاد سیاست خارجی ویژه ای برای مقابله با این تهدیدها کرد. وی در نوامبر سال 1999 در فلورانس ایتالیا اظهار کرد: «من معتقدم که بزرگترین مانع در برابر امنیت ما و دولت مدرن ایالات متحده در قرن 21 از جانب حکومت های یاغی یا دولتمردانی که دیدگاه رقابتی نسبت به جهان دارند، نیست ؛ بلکه از سوی کشورهای مستقل ، تروریست ها، قاچاقچیان مواد مخدر و مافیا خواهد بود.
کلینتون همچنین در آخرین سال ریاست جمهوری خود اولویت را پیش برد ، روند صلح میان اسرائیل و فلسطین قرار داد و اقدام به بررسی مساله بهبود روابط با ایران کرد. وی با اتخاذ راهبردی خاص جنگ بر ضد تروریسم را به مبارزه با برخی گروههای تروریستی خاص شروع کرد و در عین حال تلاش کرد تا به گلایه های ژئوپولیتیک اصلی آنها که منجر به تشکیل گروههای تروریستی شده بود ، رسیدگی کند.
اولین واکنش بوش به حملات 11 سپتامبر ظاهرا پیگیری سیاست کلینتون بود. وی ارتش امریکا را راهی افغانستان و جنگ با القاعده و رژیم طالبان که پناهگاهی امن برای اسامه بن لادن به حساب می رفت ، فرستاد. او تلاش کرد تا سران اسرائیل و فلسطین را بر سر میز مذاکره برگرداند و دیگر این که بوش همه تلاش خود را به کار بست تا حمایت ایران و سوریه را بر ضد القاعده کسب کند ، اما پس از سرنگونی رژیم طالبان در سال 2001 ، بوش به راهبرد دیرین امریکا که مربوط به دوره پیش از کلینتون می باشد روی آورد.
با این اقدام نتیجه کار به طور کامل قابل پیش بینی بود؛ بدترین فاجعه برای سیاست خارجی امریکا از زمان جنگ ویتنام. تیم بوش با حذف این دولتها و جایگزینی آنها با حکومت های همراه ، منافع و مصالح امریکا امید داشت تا هرگونه حمایت از جنبشهای تروریستی را متوقف کند. این راهبرد در عراق با شکست مواجه شد ، پیگیری این سیاست مخالفت های ضداستعماری با تکیه بر ملی گرای اسلامی بر علیه اشغالگری امریکا در عراق را برانگیخت که سرانجام نیز این مخالفت ها رنگ اسلام افراطی را به خود گرفت.
تایید این اتهامات که واشنگتن توانایی تسلط بر منطقه را نداشت ، همدردی با طالبان را در پی داشت . در سومین سال اشغال عراق ، امریکا می تواند کاملا امیدوار باشد که حکومتی شیعی در عراق بر سر کار خواهد آمد که متحد نزدیک ایران نیز خواهد بود ؛ اما به موازات آن به نظر نمی رسد که دولت عراق پناهگاه امنی برای تروریست ها و تهدیدی برای ثبات ذخایر نفتی جهان باشد.
علایمی وجود دارد که نشان می دهد دولت بوش متوجه شکست راهبرد خود در جنگ بر ضد تروریسم شده است. با بررسی های صورت گرفته از سوی تونی بلر نخست وزیر انگلیس دولت امریکا توانست روند صلح خاورمیانه را دوباره زنده کند. برخی طراحان راهبرد پیش از حادثه 11 سپتامبر از جمله معاون سابق وزیر دفاع ، پل وولف ویتز، دونالد رامسفلد وزیر دفاع سابق دیگر مناصب خود را در اختیار ندارند؛ اما بازیگران اصلی بوش ، چنی و رایس ، هنوز در تیم جنگ طلب بازهای کاخ سفید حضور دارند و کوچکترین نشانه ای از تمایل به بازنگری اصول دیپلماسی امریکا بویژه در عراق از خود نشان نمی دهند.
از این رو حوادث 11 سپتامبر به قول بوش یک نقطه عطف به حساب می رفت ، اما نقطه عطفی که از رویکرد ثمربخش در قبال خاورمیانه به دور بود و در عوض به سوی راهبردی سیر کرد که محکوم به شکست شد. بوش و جمهوریخواهان هنوز هم تجربه انتخابات پیشین ریاست جمهوری را در ذهن دارند. پیروزی بوش جدا از اشتباهات فاحش دموکرات ها ناشی از این واقعیت ساده بود که ملتها در میانه جنگ فرماندهان خود را عوض نمی کنند. جمهوریخواهان در آن زمان خطاب به مردم می گفتند چگونه سیاستمداری دموکرات و مخالف جنگ می تواند نبردی را (که حتی به اشتباه شروع شده) به نفع امریکا پایان دهد.
راهبردی که جمهوریخواهان در انتخابات 7 نوامبر نیز کوشش در اجرای آن داشتند؛ اما اکنون که دیگر این راهبری هیچ کس را قانع نمی کند با تاکید بر تلاش برای بزرگنمایی تهدید ایران علیه امریکا با هدف توجیه تداوم اوضاع نامساعد عراق و همزمان القای در راه بودن نبردی دیگر، می خواهند همان فضای تب آلودو ملتهب 2 سال گذشته را تکرار کنند.
جمهوریخواهان امیدوارند در این شرایط این بار هم اعتماد و حمایت اجباری شهروندان به فرماندهان خود در میانه جنگ را به عنوان برگی برنده همراه داشته باشند؛ با توجه به موارد گفته شده نومحافظه کاران از شکل دادن به بحران هسته ای ایران و تعمیم خطرات و تهدیدات موهوم به دیگر عرصه ها، حل بحران خود را می جویند.
تشدید بحران در پرونده هسته ای ایران در این میان می تواند به فروکش بحران فراروی آنها منجر شود. در چنین فضایی ، هر چند می توان انتظار داشت با پایان یافتن شوکهای انتخاباتی برای جمهوریخواهان فروکش کند؛ اما حقیقت این است که باتسلط دموکرات ها بر سنا و کنگره باز هم ادامه خواهد یافت ، چرا که تداوم بحران آخرین برگ جمهوریخواهان برای حفظ آخرین سنگر خود، یعنی کاخ سفید است؛
ارسلان مرشدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها