در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هیچوقت حداقل من یکی نفهمیدم ته مغازه اش چه انبار کرده، اسمش اکبر بود، به او همه میگفتند حاج اکبر. یک پیرهن خاکستری همیشه تنش بود . هرچه محکم فکر میکنم یادم نمیآید توی پیرهن دیگری دیده باشمش ... تکههای روزنامه را قیف کرده بود و تخمه تویشان ریخته بود و میفروخت. قیفی پنج تومن . یک نخ هم مثل بند رخت بین دو دیوار مغازه کشیده بود و ورقههای ترسناک آبی رنگ امتحانی آویزان کرده بود که خریدنشان همیشه یعنی شکنجه .
کلاس پنجم بودم، معلم هنرمان گفت قلم نی دزفولی بخرید میخواهیم خطاطی کنیم . رفتم پیش حاج اکبر گفتم قلم میخواهم . از یک جایی از انتهای همان مغازه تاریک رفت و لختی بعد هویدا شد . دسته قلم نتراشیده که با یک کش پول دورشان پیچیده بود به دستش بود.
با دقت گشت و از تویشان یک دانه انتخاب کرد و داد به من. بیست و پنج تومان... بعد گفت بلدی بتراشیش؟ گفتم نه. دست دراز کرد که بده بتراشمش . چاقویی از جیبش در آورد و لب پایینش را لقمه کرد بین دندانها و با دقت تراشید. بعد کشوی میز رنگ و رو رفتهاش را کشید و یک قوطی چرک مرد که گویا قبلا جای چیزی مثل دارو بوده را وا کرد. قلم را توی قوطی زد و روی یک تکه کاغذ باکس سیگار نوشت: ب ... یک ب قشنگ و رقص دار ... بعد نوشت: مَرد . یک مرد زیبا از همان مردها که میمشان فروتن است. بعد نوک قلم را با لنگی چرک پاک کرد و گفت بیا هادِرِش باش قلم خوبیه ... قلم توی دستم میلرزید یک قلم جادویی بود یک قلم که میشد با آن آنگونه زیبا نوشت . قلم را بردم توی کلاس هنر .
معلم هنرمان دید گفت کی تراشیده انگار یک راز بود بین من و حاج اکبر گفتم تراشیده خریدم . بابایم از کرمان خریده . گفت عالی تراشیده. بعد باهاش نوشت: ب . ج . ق ... گفت خوش دست هم هست ... گفتمها ... گفت بهترین مشوق برای خطاط شدن قلم خوب است . قلم خوبی داری تمرین کن ... تمرین میکردم ... دیگر روی حاج اکبر زوم کرده بودم. گاه گاه دیده بودم وقتی مشتری ندارد یک جایی همان ته مغازه تاریک کاغذ روی زانویش گذاشته بود و صدای جیغ قلم نیاش فضای مغازه را پرکرده. حاج اکبر شاید میرعمادی بود گمنام و غریب که روزگار مجبورش کرده بود ته بازار قدیمی بم کاغذهای ترسناک امتحان و تخمه و آدامس بفروشد و سیاه مشقهایش را باد با خود ببرد. راستی این را هم بگویم من هنوز وقتی قلم یا روان نویس نویی میخرم اولین کلمهای که مینویسم این است: مرد...
حامد عسکری
شاعر و نویسنده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: